جای دیگری برای حرف زدن ندارم

گفتگوی وبلاگی با خانم توحیدلو؛ نویسنده‌ی وبلاگ «بر ساحل سلامت»

سایه ساروی - آزاده رهجو
tohidloo.jpg

گفت‌و‌گو اولین مطلبی بود که پیگیرش شدیم و آخرین مطلبی بود که آماده شد. کار سختی بود؛ مخصوصا که اولین شماره بود. سخت‌ترین کار، انتخاب وبلاگ مناسبی برای گفت‌و‌گو بود. گفتم «وبلاگ» چون برایمان مهم بود بین نویسنده و وبلاگش ارتباط قوی‌ای برقرار باشد تا آنجا که حتی آن وبلاگ جزیی از نویسنده‌اش شده باشد. چند نفری را انتخاب کردیم ولی پس از انتخاب کردن، راه زیادی بود تا تماس گرفتن و خبر دادن و انجام هماهنگی‌های لازم برای انجام مصاحبه. در نهایت سمیه توحیدلو، نویسنده‌ی وبلاگ «بر ساحل سلامت» برای این گفت‌و‌گو انتخاب شد.

سمیه توحیدلو  یک دی 1357 متولد شده و مهندسي شيمي خوانده. بعد از آن، جامعه‌شناسی! و الان هم دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی است. حدودا 5 سال پیش ازدواج کرده است. خودش مي‌گويد همه‌ی وقتش به درس می‌گذرد و اندکی هم زندگی! به همسرش می‌گوید مهربان همسر؛ و وبلاگش جای فرزند نداشته‌اش! حتی اگر مهربان همسر بخواهد، وبلاگش را تعطیل نمی‌کند. و از سوسک بیشتر از نقد‌های وبلاگی‌ می‌ترسد.

دوست‌ داشتیم گفت‌و‌گو به همراه پادکست باشد. مقدماتش هم فراهم شده بود اما نشد استودیو را هماهنگ کنیم. بنابراین بین گفت‌و‌گوی تلفنی و چتی، دومی را انتخاب کردیم. با این کار، هم صحبت سه‌نفری راحت‌تر می‌شد، هم این که هنگام گفت‌و‌گو به اینترنت دسترسی داشتند و امتیازات دیگری هم بود که در متن خواهید دید! سمیه توحیدلو با این‌که مشغله‌ی زیادی داشت وقتش را در اختیار ما قرار داد. این گفت‌و‌گو ساعت ده شب شروع شد و تا دقایقی بعد از نیمه‌شب ادامه داشت.

 
بی‌تعارف و بی‌مقدمه، چی شد که سمیه توحیدلو شد وبلاگ‌نویس؟
_ جو گرفتش احتمالا. من قبل از این وبلاگ، دو سه تایی وبلاگ داشتم. انصافا جو وبلاگ‌نویسی که افتاد، من هم شروع کردم؛ شاید چهار پنج سال پیش. اما چون جو بود وبلاگ‌ها رها شد. چندان برایم کشش نداشت. تا این‌که دو سال پیش کنکور داشتم. و تقریبا از صبح تا شب مشغول درس خوندن بودم. احساس بشکه‌ای رو داشتم که فقط ورودی دارد. وبلاگ شد یک مکان که قرار بود خروجی من باشد. فقط همین. البته بعدش عادت شد و معتاد شدم. ظاهرا باید بگم تمام.
 
ارتباط عاطفی‌تون با وبلاگتون در چه حدیه؟ اگه یه روز هک شین یا فیلترش کنن چه می‌کنین؟
_خب الان مثل بچه‌ام می‌مونه. اولین چیزیه که وقتی می‌شینم پای کامپیوتر باز می‌کنم. امیدوارم این دو اتفاق هم نیفته. هر وقت افتاد درباره این‌که چه می‌کنم فکر می‌کنم.
 
در حال حاضر وبلاگ‌نویسی در طول شبانه‌روز با توجه به فرمایش‌تون چه‌قدر ازتون وقت می‌گیره؟
_ وبلاگ خیلی وقت نمی‌گیره. برای هر پستم به زحمت یک ربع وقت می‌گذارم. اما حواشی زیاده. بیشتر خوندن، فکر کردن و سوژه پیدا کردنه که وقت‌گیره.
 
بالاخره چه‌قدر شد، با تموم حواشیش؟
_حواشی ربطی به وبلاگ نداره. من شاید دو ساعت یا حتی بیش‌تر اینترنت‌گردی بکنم. تقریبا تمام سایت‌های سیاسی رو می‌خونم و ایضا اجتماعی. وبلاگ‌خوانی هم در روز وقت زیادی می‌گیره. در ضمن بعضی از این سایت‌های اشتراک لینک هم هست؛ خصوصا بالاترین. خود به خود وقت زیادی می‌گیره. در ضمن من چون روزنامه نمی‌خرم تمام روزنامه‌ها را اینترنتی تورق می‌کنم. اما این‌ها مستقیما به وبلاگ مربوط نیست. سوژه روزانه‌‌ام از خلال این خوندن‌هاست که شکل می‌گیره.
 
به نظر من اینایی كه شما گفتید حواشی وبلاگی حساب می‌شه. اولا كه منظور از حواشی، خوندن سایت‌های سیاسی نبود. مثلا كامنت‌گذاشتن، كامنت خوندن، سرچ كردن برای مطلب‌تون، گذاشتن لینك توی بالاترین، بازدید از لینك‌های به‌روز شده. اینا همش جزیی از وبلاگ شماست.
_ این‌ها که گفتید خیلی وقت‌گیر نیست. سرچ برای مطلب زیاد ندارم چون وقتی دارم می‌خونم، صفحه‌هایی که به نظرم می‌تونند سوژه باشند سیو می‌کنم. کامنت‌خونی هم وقتی نمی‌بره. علتش هم اینه که من اهل جواب دادن و بحث در کامنت‌دونی نیستم. وگرنه مطمئنا وقت زیادی می‌بره. گذاشتن بالاترین وقت‌گیر نیست اگر شونصد تا آی‌دی نداشته باشید و لازم نباشه با همه به خودتون رای بدید!
 
حتی بحثای چالشی‌تون؟
_ بله من در کامنت‌دونی چالش نمی‌کنم.
 
یعنی معتقدید بحث تو کامنت‌دونی کار جالبی نیست؟
شاید جالب باشه. اتفاقا جذاب هم می‌کنه وبلاگ رو اما من کم وارد می‌شم. من کامنت‌دونیم بازه و اتفاقا اخیرا مخالف و موافق زیاد با هم دعوا می‌کنن. جالب‌تر این‌که بعضی از مخالفا برای این‌که معلوم شوند که جعلی نیستن، وبلاگ هم راه انداختند و کامنت‌ها را اون‌جا می ذارن اما سعی می‌کنم وارد نشم. اگر حرفی داشته باشم توی وبلاگ و توی پستام می‌نویسم.
 
من دیدم که بعضی پستا کامنت‌دونی‌اش بسته‌ست. چرا؟
_فکر کنم کلا یک‌بار کامنت‌دونی رو بستم. شایدم دو بار.
 
شایدم سه بار!
_نه دیگه قطعا به سه نمی‌رسه. مگر این‌که شما بخواهید این‌جا اذیتم کنید. من هم پست افشاگرانه براتون بذارم! و چون می‌خوام که صداتون شنیده نشه. کامنت‌دونی رو ببندم.  اما جدای از شوخی، مدتیه که خیلی کامنت‌دونیم جو خوبی نداره. افراد واحد با اسامی مختلف کامنت می‌ذارن. و خب بد و بی‌راه گفتن و نقدهای غیر منصفانه و بی‌ربط کردن هم باب شده. پستی که کامنت‌دونی رو بستم شخصی بود. و می‌دونستم کسی ازش سر در نمی‌آره. کاملا حس شخصی بود. نمی‌خواستم نظر کسی رو بدونم درباره‌اش. اما در بقیه موارد باز بوده.
 
تنها پست شخصی‌تون بود تو این یك‌سال و نیم؟
_شاید کل پست‌های شخصیم در این اواخر به اعداد انگشت نرسه متأسفانه. اخیرا البته می‌خواهم بیشتر بنویسم. من دوماه اول وبلاگم به اسم خودم نمی‌نوشتم. اون موقع راحت‌تر از احساسات می‌نوشتم. از موقعی که وبلاگ با اسم حقیقی منتشر شد و خواننده‌هاش هم همه شدند آدم‌های حقیقی که اتفاقا درصد زیادی‌شون رو در عالم واقع می‌شناختم، پست‌های خصوصی دیگه در وبلاگ اجازه چاپ پیدا نکرد.
 
پستی که کسی ازش سر در نمی‌آره سر از وب در آورده؟
_قاعدتا تو همه‌ی وبلاگ‌ها رسمه هر کسی یه چیزی می‌نویسه و دیگران تفسیر به رأی می‌کنن. چیزی عجیبی نیست که. ننوشتن این پستا به نظرم عجیب‌تره. یعنی همین کاری که من نمی‌کنم.
 
چرا بعد از دو ماه حقیقی شد اسمتون؟
_ برای این‌که می‌خواستم حقیقی بنویسم. در ضمن پست‌هام کاملا اجتماعی شد؛ متناسب با موضوع درس‌هایی که می خوندم و فضای جامعه، به یک وبلاگ حقیقی بیش‌تر اعتماد می‌شه. و بیش‌تر و به‌تر خونده می‌شه. منم اسمم رو فاش کردم.
 
فکر می‌کنین که چه زمانی موفق‌تر بودین؟ هویت حقیقی یا مجازی؟
_ با هویت مجازی زیاد ننوشتم. بیش‌تر حقیقی بوده و حقیقی رو بیش‌تر می‌پسندم. من شخصی نمی‌نویسم، روایت زنانه نمی‌کنم. اجتماعی - سیاسی می‌نویسم. بهتره که حقیقی باشه. تا نقدی که بهش می‌شه هم واقعی‌تر بشه.
 
تو دنیای مجازی، بیش‌تر تأثیرگذار بودید یا تأثیرپذیر؟
_ارتباط دو سویه است کاملا. در دریافت سوژه و کشف موضوعات وبلاگ، خب بیش‌تر از اخبار و نوشته‌های اینترنتی استفاده کردم. من خبرنگار یا روزنامه‌نگار نبودم، در هیچ جلسه‌ای شرکت نمی‌کردم، گزارش‌های دسته اول هم به دنبال اون نداشتم. بدون شک برای جمع‌آوری داده، اینترنت‌ مهم‌ترین منبع و تأثیرگذارترین بوده اما درباره‌ی تحلیل‌ها سعی می‌کردم نظر خودم رو بنویسم. فکر کنم جاهایی که حرف جدیدی داشتم مخاطب خوبی هم داشتم و تأثیرگذار هم بوده.
 
اصلا تفاوت وبلاگ برای شما با رسانه‌های دیگه چیه؟ چرا تو مجلات یا روزنامه‌ها نمی‌نویسین؟
_من برای وبلاگ وقت نمی‌گذارم یا کم می‌گذارم. یه جور دیگه بگم، من اولین کاری که توی کلاس‌های درسی که می‌رم انجام می‌دم، درست کردن یک وبلاگ گروهی هستش. نصف نمره‌ی بچه‌ها هم در فعالیت‌شون توی این وبلاگ معلوم می‌شه. یک علت داره که تجربه خودم هست در وبلاگ‌‌‌نویسی؛ چیزی که شاید در روزنامه کمتر باشه. من فکر می‌کنم هر کس خصوصا محصل علوم اجتماعی، باید نگاه مسئله‌محور داشته باشه، به اطرافش مثل مسئله‌هایی نگاه کنه که یا باید حل بشه یا تحلیل و واکاوی. وبلاگ این نقش رو برای من بازی کرد. الان دور و برم رو مثل سوژه می‌بینم. همه چیز برام علامت سوال ایجاد می‌کنه و به نظرم این خیلی مهمه. توی یک وبلاگ روزنوشت این اتفاق می‌افته. وسط حرفم بپرید لطفا تا پر چونگی نکنم!
 
درباره‌ی روزنامه هم بگم. این‌قدر سوژه‌محوری وجود نداره. گاهی وقت‌ها خبریه، گاهی گزارشه، واقعا مدلش فرق می‌کنه. من اگر بخوام مقاله‌ای برای روزنامه بنویسم، کلی باید روش وقت بذارم، حاشیه‌ها و احتمالا زهر مطلب رو بگیرم اما این‌جا سرعت عمل بالاست، آزادی بیش‌تره و تعامل دو طرفه با خواننده برقرار می‌شه.
 
خیلی از یادداشت‌های شما همون تحلیل‌های خبرگزاری‌هاست، حتی بعضی از اونا رو سایت‌های خبری كار می‌كنند.
_ یادداشت‌های من چند دسته‌اند. یه بخشی از اونا بیش‌تر خبریه، قبول دارم. اما نقل‌شون می‌کنم که خونده بشه و بعضا با یکی دو تا کامنتی که روشون می‌ذارم می‌خوام نظر خودم رو هم گفته باشم.
 
پس یعنی می‌شه یک تحلیل خبری رو هم در یک ربع نوشت؟
_خب آره. مگه من گفتم نمی‌شه؟! من چند تا عامل گفتم. یکیش زمان‌گیری بود.
 
به نظرتون كسانی كه برای هر پست‌شون یک ساعت وقت می‌ذارن علاف هستند؟
_ نه لزوما. اما من فکر می‌کنم هزینه‌ی زمانی‌ای که برای نوشتن یک متن می‌کنیم باید متناسب باشه با زمانی که خواننده صرف خوندن اون می‌کنه. فکر نمی‌کنم هیچ وبلاگ‌خونی برای یک پست وبلاگی، بیش از پنج یا نهایت ده دقیقه وقت بذاره. خب منم برای نوشتنش یک ربع تا نیم‌ساعت وقت می‌ذارم.
 
خب ممكنه یك یادداشت رو شما یك‌ساعت براش زحمت بكشید، كلی منبع پیدا كنید؛ یك مطلب تر و تمیز. اما در ده دقیقه خونده بشه!
_خب اگر منبع پیدا کنم، خواننده هم مجبوره وقت بذاره هم یادداشتم و هم منابع رو بخونه، بازم حساب هزینه و فایده‌مون درست در میاد. اما اون مطلب تأثیرگذارتره قاعدتا و خواننده‌هاش بیش‌تر.
 
پس در واقع به نظر شما وبلاگ‌ها چندان هم ارزش گذاشتن مطلبی كه وقت براش گذاشته بشه نداره.
_نه این حرف رو نگفتم. ببینید پروسه سوژه‌یابی و فکر کردن به موضوع می‌تونه وقت‌گیر باشه. بعضی وقت‌ها یک پست می‌شه دغدغه‌ی آدم. نه یک روز، بلکه برای یک مدت درباره‌ی نوشتن و پیرایش نوشته این زمان رو گفتم.
 
تا حالا به خاطر وبلاگ‌‌‌نویسی تو دنیای حقیقی دچار دردسر شدین؟
_بعضی وقت‌ها این شخصی‌نویسی‌ها خیلی کار دستم می‌ده چون خانواده و خیلی از آدم‌های آشنای دور و بر می‌خونن وبلاگ رو. خب انتقاد می‌کنند و زبونم بسته می‌مونه. درباره سیاسی‌نوشته‌ها هم بالاخره با تمام محافظه‌کاری ممکنه دردسر درست کنه. ممکن نیست؟
 
خب ما هم خواستیم همین ممكنه رو بگید.
_خب آخه بعضی چیزا نیاز به گفتن نداره. آخه به خاطر مسایل سیاسی تا حالا به دردسر نیفتادم. بیش‌تر، از دردسرش ترسیدم. می‌ترسم بگم تازه بشه اول دردسر.
 
آخه شما گفتید ممكنه دردسر درست كنه. من فكر كردم دردسر درست شده. الانم می‌گید می‌ترسم بگم دردسر درست بشه.
_ دردسر درست نشده. بعضی وقتا جوش آوردم فتیله اومده بالا. بعضی وقتا لازم بوده، فتیله کشیده شده پایین. بالاخره باید می‌گذشته دیگه.
 
وبلاگ خصوصی هم دارید؟
_نه همین یک دونه شرعی و شناسنامه‌دار برای هفت جدم کافیه! البته برای کلاسم وبلاگ دارم. جزوه‌های بچه‌ها و تکالیف‌شون و کارای دیگه رو توش می‌ذارم و ذارند.
 
لزومی نداره برای بچه‌ها وبلاگ بزنید و جز وظایف شما نیست اما این‌كار رو می‌كنید. شاید بعدش همینا بشن یه وبلاگ‌نویس درست و حسابی. احساس‌تون از این‌كه دانشجو بیاد وبلاگ‌نویس بشه و وقتش رو كه می‌تونه برای خوندن درس بگذاره برای وبلاگ‌‌‌نویسی بگذاره چیه؟
_من به بچه‌های روابط عمومی و ارتباطات درس می‌دم. نوشتن باید اصلی‌ترین کارشون باشه. و متأسفانه بچه‌ها نوشتن براشون خیلی سخته. به نظرم درس‌‌هایی که می‌خونن، اگر بدون یاد گرفتن و آموزش نوشتن باشه به هیچ دردی نمی‌خوره. اگر نتونن مسئله‌ی اجتماعی رو ببینن فایده‌ای نداره علوم اجتماعی خوندن. چهار تا اسم و نظریه رو یاد گرفتن.
 
یعنی اگه كلاس شیمی داشته باشید برای كلاس وبلاگ نمی‌ذارید؟
_فکر نکنم. شاید بیشتر تکالیف ایمیلی و اینترنتی می‌ذاشتم اما وبلاگ لازم نبود. دانشجوی علوم انسانی با علوم تجربی فرق می‌کنه. باید بتونه بنویسه. تجربی فرق می‌کنه.
 
به نظر شما وبلاگ برای چه كسانی مفیده؟
_باید بتونه بنویسه. وبلاگ برای همه مفیده. البته منظورم داشتن وبلاگ بودا. برای هر کسی که دغدغه‌ی جایی رو داره که داره درش زندگی می‌کنه مفیده. برای همه کسایی که جایی دیگه رو ندارند که حرف‌شون رو بزنن مفیده. برای کسایی که گوشی در عالم حقیقی ندارن مفیده. برای کسانی‌ که لازم دارن دیگران نقدشون کنند هم مفیده. اما برای بعضیا مفیدتره؛ اونم کسانی هستش که باید و لازمه به‌تر ببینن، بهتر درک کنن، به‌تر سوال کنند.
 
ببینید شما گفتید كه دانشجویان ارتباطات باید بنویسند. اما این وبلاگ شما بیشتر مربوط به تمرین‌هاست و مقاله‌ها. اما وبلاگ سمیه توحیدلو حرفاش هست. همین وبلاگ شما باعث شده كه نوشتن‌تون قوی بشه. چرا به اونا نمی‌گید هر كدوم یه وبلاگ شخصی داشته باشن؟
_ از خدام بود که می‌شد و می‌گفتم توی دانشگاه تهران بچه‌های علوم ارتباطات همه باید وبلاگ شخصی داشته باشند اما متأسفانه این‌جا بیش‌تر بچه‌ها امکانات کمی دارند. کلی سر همین یک وبلاگ هم چونه می‌زنند اما دائما می‌خوام که بنویسن و این شروعی باشه، در واقع آموزش باشه. من اولین جلسه‌ی کلاس نظریه‌های جامعه‌شناسی به بچه‌ها وبلاگ‌نوشتن رو یاد می‌دم.
 
در مورد خانواده گفتین برام سؤال شد که نسبت تأهل با وبلاگ‌‌‌نویسی رو بدونم. دردسر نداره؟
_بستگی به طرف مقابل داره. برای من که خدا رو شکر نداشته، تازه مشوقم هم بوده. اولین کسی که دوست دارم پست‌هام رو بخونه و درباره‌اش نظر بده همسرمه. و اغلب این کار رو می‌کنه.
 
من یادمه پدرتون رو هم یه مدت وبلاگ‌نویس كردید.حالا نمی‌دونم شما می‌نوشتید براشون یا خودشون؟
_بله ایشون وبلاگ می‌نویسن. هنوز هم پابرجاست و می‌نویسن. خودشون می‌نویسن.
 
دیگه از اعضای خانواده و فامیل كی رو وبلاگ‌نویس كردید؟
_من برادرهام هم وبلاگ داشتن و دارند. اونا هم حوصله مداومت نداشتن. البته لزوما به خاطر من نبوده. بالأخره اونا هم دارن توی این فضای مجازی نفس می‌کشن.
 
فكر نمی‌كنید زندگی بدون وبلاگ راحت‌تر باشه؟ بدون دغدغه‌ی سوژه، بدون دردسر تحلیل‌های سیاسی بدون این فضای مشوش وبلاگستان. اصلا مگه مجبورید وبلاگ بنویسید؟
_ زندگی راحت بدون دغدغه زندگی نیست؛ لااقل برای من یکی. من که دایم دارم حرص روزگار و مسایل مختلف رو می‌خورم. چون نمی‌تونم چشمام رو ببندم، خوندن رو تعطیل کنم، توی تاکسی و خیابون حرف‌ها رو نشنوم. اینا هستش که دغدغه است و تعطیلی‌بردار نیست. نفس وبلاگ که دغدغه نیست. به‌ترین جا و آزادانه‌ترین جا فعلا این‌جاست. من جای دیگه‌ای سراغ ندارم که بتونم حرفم رو راحت بزنم و نقد بشم.
 
پس چرا گفتید محافظه‌كارید؟
_محافظه‌کار نیستم در مجموع، اما در بعضی مواقع لازم می‌دونم در مورد گفتن برخی چیزها محافظه‌کاری کنم.
 
و بستن کامنت‌دونی هم یه کم مغایر با این مطلب دوست‌داشتن نقد.
_این دو تا با هم فرق می‌کنه. من یک پستم کامنت‌دونیش بسته است. شما دومیش رو نشون بدید. پانصد و سی تا پست دارم و همه کامنت‌دونی‌شون بازه.
 
اگه دادیم چی؟
_ خب بدید. منم می‌رم بازش می‌کنم و اعلام می‌کنم ملت برن نقد کنن.
 
اگه بدیم حاضرید یه هفته وبلاگ‌تون رو تعطیل كنید؟
_نه نمی‌تونم. من یک روز نمی‌تونم ننویسم. یک هفته که دیوانه‌کننده است.
 
می‌شه بیش‌تر توضیح بدید؟
_توضیحی نداره که! خب گیج می‌شم. این سوژه‌ها و نوشته‌هایی که باید ثبت بشن، می‌مونن تو مغزم باد می‌کنن. نمی‌ذارن مغزم هوا بخوره!
 
اومدیم و یه مسافرت رفتید كه یه هفته دسترسی نداشتید.
_پیش اومده. مثل آدم‌های معتادی که مواد بهشون نرسیده می‌شم. اما تو مسافرت اگر نتونم وبلاگ بنویسم یعنی این‌که کلا از تمام اخبار و اطلاعات بی‌اطلاعم. و ننوشتن کمتر سخته.
 
اگه این وبلاگ هك بشه و دیگه برنگرده از اول شروع می‌كنید؟
_گفتم همون موقع باید فکر کنم. نمی‌دونم. ولی قطعا شروع می‌کنم.
 
اگه همسرتون بخواد دیگه ننویسید؟
_نمی‌خواد؛ چون حوزه‌ی شخصی منه و خیلی دخالت در امورات شخصی هم نمی‌کنیم.
 
شما فرض كنید
_قابل فرض نیست. به فرض هم قابل قبول نیست.
 
حالا اومدیم و از شما خواهش كردن كه وبلاگ ننویسید.
_خب منم مودبانه نمی‌پذیرم. دیگه خلق و خوی من که توی وبلاگم معلومه فکر می‌کنم. این‌قدر قدرت استدلال داشته باشم که مجاب کنم که بنویسم و البته اعتقاد دارم که حوزه‌ی شخصی منه.
 
در مورد لوگوی وبلاگتون توضیح می‌دید؟ چیز خاصی رو توی ذهن‌تون می‌خواستید نشون بدید؟ شكلش، رنگ‌بندیش چرا این‌قدر شبیه روزنامه‌هاست؟
_ لوگو رو دوستانم زحمتش رو کشیدن. هیچ چیز خاصی هم پشتش نیست فقط خواستم ساده باشه. همین. کار خودم نیست اما وقتی برایم ساختند دوستش داشتم.
 
تا حالا سعی کردید خودتون یه مدت ننویسید؟ یا سکوت کنید؟
_سکوت؟ شده که نخواهم درباره موضوعاتی خاص ننویسم. این یک جور سکوته یعنی نادیده بگیرم بعضی چیزها رو اما این‌که به عمد تعطیل کنم نشده.
 
بعضی وقتا می‌بینیم كه یه وبلاگ‌نویس فعال یهو كلا وبلاگش رو رها می‌كنه. حالا به خاطر مسائل و مشكلاتی كه داره...
_خب خیلی دیدم.
 
برای خودتون پیش نیومده؟
_برای من پیش نیومده اما دیدم. من ممکنه از زندگی اجتماعی بکشم کنار و تو غار برم. مثلا فعالیت اجتماعی رو بذارم کنار اما جانشین همه‌ی تو غار رفتن‌های واقعی این وبلاگ شده و عملا الان برای من همین نقش رو بازی می‌کنه.
 
خب تا کی قراره بنویسین؟
_نمی‌دونم اما نوشتن رو دوست دارم. اما ممکنه به فراخور درس و مقاله‌نویسی‌های رسمی، کمی تغییر پیدا کنه.
 
این سه تا پست‌تون كامنتش بسته است:
 
دو هفته وبلاگ‌تون رو ببندید!
_ گفتم که نمی‌تونم.
 
اینم چهارمیش: http://smto.ir/post-101.aspx
_ گفتم فقط می‌تونم برم بازشون کنم.
 
اینم پنجمیش: http://smto.ir/post-98.aspx
_ اما این اواخر واقعا نبوده!
 
ما دوازده تا یادداشت پیدا کردیم.
_ اونا هم خیلی در حافظه‌ی نه خودم و نه احتمالا خواننده‌هام نیست. نه، شما همین پستای آخرم رو ببینید. معلومه. واقعا بستن کامنت‌دونی برای من کار مداومی نیست. من حتی کامنت‌دونیم سانسور هم نمی‌شه. به غیر از موارد خیلی‌خیلی‌خیلی خاص. عدد نمی‌دم تا دوباره نرید برام آمار در بیارید!

چرا این‌قدر تأكید داشتید كه یه دونه بیش‌تر نیست؟
_برای این‌که واقعاً این‌طور فکر می‌کردم. هنوزم شک دارم. هنوز ندیدم‌شون
 
یوزر پسوردتون رو كسی جز شما داره؟
_ایمان داره؛ همسرم. اما نه برای این‌که وارد وبلاگ شه. برای این‌که کلا پسورد و همه چیزم رو می‌دونه
 
دوست دارید وقتی [بعد 120 سال] از دنیا رفتید وبلاگ تعطیل بشه یا كسی ادامه‌اش بده؟
_والا به‌اش فکر نکردم. دروغ چرا؟ اما تعطیل می‌شه. بی‌کاره آدم بار بذاره بر دوش باقی‌مانده‌ها!
 
شده پستی بنویسید كه كامنتش بدجوری روی شما تأثیر گذاشته باشه؟
_خیلی وقت‌ها خیلی کامنت‌ها تأثیرگذار بوده و البته بعضی‌ها اعصاب‌خورد کن. هوس می‌کنم جواب کامنت‌ها رو بدم اما جلوی خودم رو می‌گیرم چون می‌ترسم کار به جاهایی برسه که مجبور باشم فیلتر بذارم برای نظرات.
 
«خلاصه اگر گوشم بده‌کار نصایح جماعت فوق‌العاده دلسوزی شود - که واقعا از سر دلسوزی نظر می‌دهند - باید در این مکان را تخته کنم. آن‌وقت اگر در این‌جا تخته شود من که غم‌باد می‌گیرم. بنابراین تا اطلاع ثانوی می‌نویسم و گوشم به چیزی بده‌کار نیست.» این جملات‌تون رو تفسیر می‌كنید؟ یعنی نقدا پرررر؟
_من سیاسی می‌نویسم. و خاله و عمه و دوست و آشنا تا می‌بینند من رو نصیحتم می‌کنند مواظب باش. ال نکن. می‌فهمید احتمالا منظورم چیه. خب اگر بخواهم به همه‌ی حرفا گوش بدهم نمی‌شه و اغلب هم نمی‌دهم یا کم می‌دهم.
 
اگه همه اومدن و گفتن این وبلاگ باید بسته بشه حاضرید به نظر همه احترام بذارید؟
_اگر استدلال قوی داشته باشند... آها... نه. وبلاگ؟
 
بله!
_نه، وبلاگ نه. حتی اگه استدلال قوی داشته باشن؟ قطعا پشت ننوشتن، حرف نزدن و خفه‌خون گرفتن هیچ استدلال منطقی نیست. درباره‌ی وبلاگ نمی‌تونن اما ممکنه قانع کنن پستی رو بردارم. تجربه‌ی بعضی دیگه از وبلاگ‌ها که اتفاقا دعواها و نوشته‌های این‌جوری درش زیاد شده بهم نشون داده من نباید وارد دعوا بشم.
 
مثلا اومدن گفتن كه نوشتن واسه سلامتی شما ضرر داره. یه استدلال قوی هست دیگه. وبلاگ رو می‌بندین؟
_نه فکر نکنم. لااقل در زمان حاضر نه. اما بعدها ممکنه واقعا شرایط عوض شه.
 
تا حالا شده پستی رو بردارین؟
_ بله شده یک‌بار این اتفاق افتاده.
 
چرا؟ مگه با اعتقاد کامل ننوشته بودین؟
_چرا من با اعتماد کامل نوشته بودم اما چون سیاسی بود و دقیقا به دلیل همون محافظه‌کاری‌هایی که گفتم.
 
پس چرا در مقام دفاع بر نیومدین و برش داشتین؟
_چند تا از اساتیدم گفتند که بردارم. برای این‌که نگفتن بردار چون حق ننوشتی، گفتند بردار چون به ضررت تموم می‌شه وگرنه موافقم بودند. حق داشتند.
 
خب اونا رو هم قانع می‌کردین برا باقی موندن پست.
_تو شرایطی که داشتم نباید تند می‌رفتم.
 
یعنی فدای مصالح شد؟
_دقیقا. همون محافظه‌کاری در برخی موارد؛ خصوصا در امور سیاسی
 
ما دو تا گروه داریم. قراره واسه یه گروه بگید كه اصلا سراغ وبلاگ‌‌‌نویسی نیان، واسه یه گروه هم چند جمله بگید تا جذب وبلاگ‌‌‌نویسی بشن. در واقع مكافات‌ها و لذت‌های وبلاگ‌‌‌نویسی. چی می‌گید بهشون؟
_ به گروه اول اعلام کنیم که ما به شما هیچی نمی‌خواهیم بگیم. دردسر داره مواظب باشید. همین.
برای گروه دوم می‌گم بنویسند چون که ذهن آدم رو پویا می‌کنه و نمی‌ذاره که از کنار آن‌چه برای خودشان، جامعه‌شان و... اتفاق می‌افته بی‌تفاوت بگذرن و این خیلی مهمه. این‌که همه‌ی آدم‌ها بشن یک سرمایه‌ی اجتماعی، آدم‌هایی که نظر دارند تحلیل می‌کنند و دنبال می‌کنند مسایل مختلف رو اصلا می‌تونن حرف بزنن. شاید غم‌باد نگیرن!
 
سوالات یک‌كلمه‌ای. هر چی به ذهن‌تون می‌رسه.
_کار سختیه. از مدل شریفی‌نیایی‌اش می‌خواید؟ گیر داده بود به انگور!
 
سمیه توحیدلو؟
_خودم
خب در مورد «خودم» هم بگید.
_یک آدم برونگرا که بعضی وقتا به شدت درونگرا می‌شه.
ایمان؟
_به‌ترین روزهای زندگی‌ام و به‌ترین چیزهای زندگی‌ام با او بوده. آدم بوده‌های شیرینش رو هیچ وقت فراموش نمی‌کنه.
كوكب خانم؟
_کوکب؟ اصلا نمی‌فهمم چرا این‌همه به خاطر یک نیمرو معروف شده!
سبیل؟
_پچ‌پچه‌های عمو مردکی
دستمال كاغذی؟
_عنصری برای گوله‌شدن و دور انداختن؛ اونم از نوع دولا
سوتی
_خوبه که آدم حداقل کم بده.
علی پیرحسین‌لو بعد از ازدواج؟
_یک عنصر خانواده‌دوست و کم‌پیدا.
وبلاگش؟
_الپر تخته‌شده.
هوو؟
_و دوست‌داشتنی. (مال قبلی بودا!)
خب حالا هوو؟
_تلویزیون خیلی دوست داره تو فرهنگ ایرانیا جاش بندازه.
ماسماسك؟
_کنترل تلویزیون رو می‌گم.
چادر
_شاید برام اعتقادی نباشه اما هویتم با اون تعریف می‌شه.
شماها؟
_ندیدمش اما احتمالا یه نشریه‌ای مثل باقی نشریه‌هاتون!
 
از سوسك بیش‌تر می‌ترسید یا از نقدهای غیر منصفانه‌ی وبلاگ؟
_ سوسک! چون اون‌رو جیغ می‌کشم و فرار می‌کنم ولی این یکی رو تحملش می‌کنم.
 
حضور یه نشریه‌ی موفق وبلاگی را چه‌قدر برای ارتقاء فرهنگ وبلاگ‌‌‌نویسی مفید می‌دونید؟
_ هر نشریه و سایت و وبلاگی که متولد بشه و بتونه خودش تولید محتوا و خبر کنه قطعاً می‌تونه به هم وبلاگ و هم فضای تحلیلی اینترنت کمک بکنه و جای تقدیر داره البته به شرطی که ملزومات وبلاگی بودن رو رعایت کنه.
 
به عنوان حسن ختام جلسه‌مون یه خاطره‌ی شیرین از دوران وبلاگ‌‌‌نویسی‌تون برامون می‌گین؟
_خاطره به اون صورت نیست. اما بارها شده مثلا می‌رم جلسه‌ای و یا آدم‌هایی رو می‌بینم بعد نقل می‌کنند در جلسات خاصی و جاهای خاصی تکه کلام‌ها و پست‌های من مطرح شده. فکر کنم برام جذاب باشه. فکر نکنم توضیح بیشتر به درد شما بخوره.
 
بسیار سپاسگزاریم که وقت گذاشتین و این لطف رو در حق‌مون انجام دادین. از طرف تمام بچه‌ها و عوامل پشت صحنه هم ازتون تشکر می‌کنیم.

 

 

13 نظر


عالی بود؛ عالی ِ عالی. مخصوصا وقتی در کنار مصاحبه های نشریات دیگر قرار می دهم ش. خسته نباشید.

یا لطیف اوهوم! مصاحبه ی خوبی بود! سبک مصاحبه هم واقعا جالب بود! خسته نباشید!

خسته شدم! این یه ضعفه! طولانی شدن رو می گم! جالب بود.البته بعضی جاهاش کلیشه شد! در مورد محتوا هم اول باید وبلاگ رو ببینم اما طرح کلی مصاحبه با یه وبلاگ نویس خوفه اونم تو چت.

دست استاد ما درد نکنه

با سلام خدمت دوستان گرمی وعزیز من خالد اسلامی از قشم هستم . ودوست داشتم بهتر با شما آشنا بشم. منظورم مدیر این وب سایت هست. از کار شما لذت بردم که به مصاحبه وبلاگ نویسان هم می پردازین

اسکرول کردم و خوندم!!!

من با این خانم از کامنتهایی که فکر کنم توی وبلاگم از ایشون دیدم آشنا شدم. فکر می کنم شخصیت جالبی دارند. مخصوصاص که عکسشون رو هم دیدم :)

سلام. از اون یه تیکه خیلی بدم اومد ، ازشون پرسیدید هوو ، گفتند : تلویزیون خیلی دوست داره تو فرهنگ ایرانیها جاش بندازه ، با همین الدرم بلدرم بازیست که خیلی عقبیم ، البته اگه منظورم رو بفهمید بهم حق میدید. البته شما خانم ها که همش حرف خودتونو می زنید و مرغتون هم یه پا بیشتر نداره .

سلام کارتون بسیار عالیه متشکر

سلام خانم موحید لو من وبلاک شمارا خاندم خیل استفاده بردم دانش کابل - افغانستان

kare jalebiye ke ba nevisande haye weblog ha mosahebe mikonid in yani be noi be rasmiyat shemordane unha.mamnun

اینم جالب بود خوب بود خوب بود

سلام نميخواد با حرفاي قشنگ و مثلا دلسوزانه به فكر ملت ايران باشي كسي كه حرفش و عملش موجب خشنودي دشمن باشه بايد به سزاي عملش برسه تو و امثال تو هم شامل اين موضوعيد مرگ بر منافق........

نظرات