خیلی سرتان را درد نمیآورم. خودم هم خستهام و حوصلهام از صحبت کردن دربارهی قوانین وبلاگنویسی و فنون موفقیت در آن (!) سر رفته است. فقط خواستم مکافاتهایی را که خودم در طول روزها و شبهای وبلاگنویسی کشیدهام برایتان بازگو کنم. شاید شما از همین اول خودتان را وارد این بدبختی و فلاکت نکنید. حالا با خودتان میگویید توی نشریهی شماها که جای چنین مطلبی نیست و حتما دارم طنز مینویسم که شما را تشویق کنم به نوشتن. نه، باور کنید این طور نیست.
نمیدانم کجای وبلاگنویسی هستید، آیا جزو آنهایی هستید که سالهاست وبلاگ را میشناسند و در نوشتن تسلط کافی دارند و فنون نویسندگی و ارتباط و تاثیرگذاری را خوب بلدند، یا این که هنوز دو به شک هستید که آیا نوشتن در وبلاگستان کار به درد بخوری است یا عین وقت تلف کردن است. شاید هم اصلا جزو آنهایی هستید که تازه با وبلاگ آشنا شدهاند و ذوق کامنت دارند و شوق بالا رفتن آمار امروزشان از آمار دیروزشان؛ دور از جان دوستان حرفهای البته!
1. وبلاگ با نشریههای چاپی فرق میکند.
این را میدانم که خیلیها حرفهایی برای گفتن دارند و شاید مدتها فکر و مطالعه کرده باشند و دربارهی دنیا و زندگی خود، دارای ایدئولوژی و نگاه خاص هستند. از طرفی دلشان میخواهد حرفها و اندیشههای خود را جایی منتشر کنند و به گوش دیگران برسانند ولی نمیتوانند متحمل هزینههای چاپ و نشر و مجوز و هزار مکافات صنعت انتشار شوند. این میشود که سر از وبلاگنویسی در میآوردند؛ غافل از این که مخاطبین وبلاگ، خیلی فرق دارند با کسانی که مثلا فلان هفتهنامهی تخصصی را از روزنامهفروشی میخرند. این یک حقیقت است که وبلاگخوانها معمولا آدمهایی نیستند که بیطمع سلام کنند. باور بفرمایید خیلی زور دارد که کسی برای مطلب آدم کامنت بگذارد فقط برای این که لینک وبلاگش در صفحهی نظرات درج شود؛ یا این نویسندهی این وبلاگ را به وبلاگ خود بکشاند یا اصلا برای این که موجودیت خودش را به نحوی اثبات کند. اشتباه نشود، کامنتهای خوب هم میآید ولی درصد کامنتهایی که به رشد و پویایی مطلب کمک میکنند خیلی کم است؛ طوری که بسیاری از وبلاگنویسهای حرفهای کامنتهای وبلاگشان را از یک غربال سختگیرانه عبور میدهند و فقط آنهایی که در راستای محتوای متنشان باشد منتشر میکنند. امیدوارم اگر از افراد صاحباندیشه هستید و وبلاگ را برای بازگو کردن اندیشههاتان انتخاب کردهاید چند وقت بعد از زندگی سیر نشوید.
2. وبلاگ فقط اسمش «رسانهی بیهزینه» است!
گول این حرف را هیچ وقت نخورید که وبلاگ یک رسانهی بیهزینه است. یکبار در متنهای آقای یونس شکرخواه میخواندم که یکی از خوبیهای وبلاگ این است که بر خلاف یک روزنامه یا مجله، سردبیر و ویراستار و مدیر فنی و نمونهخوان و گرافیست و هیئت تحریریهاش یک نفر است. اوایل لذت میبردیم از این که این قدر وبلاگ خوب است. بعد دیدیم نه بابا؛ اگر آن بندهی خدایی که در روزنامه یا یک مجله مینویسد تمام وقتش را صرف این میکند که مطلب خوبی بنویسد و برای آن به اندازهی کافی تحقیق کرده باشد و در نگارشش زیباترین فنون را به کار برد، توی وبلاگ باید چند برابر وقت بگذارد؛ چون وقتی مطلب را کامل نوشتی و از نظر محتوا و نگارشش خیالت راحت شد، تازه اول بدبختی است. باید وقت بگذاری برای تایپ کردن آن، برای ویراستاریاش، برای پیدا کردن تصویر و گرافیک مناسب آن مطلب و برای کارهای فنی وبلاگت؛ تا بتوانی مطلبت را منتشر کنی.
تازه وقتی مطلبت منتشر شد مگر کار تمام است؟ مگر مثل یک روزنامه در تیراژ چند صد هزار تا چاپ میشود و همه مطلبت را میخوانند؟ نه بابا. خواب دیدهای خیر باشد. حضرت عالی باید کار روابط عمومی و مدیریت تبلیغات و مدیریت بازاریابی را هم انجام دهی. رسما باید این را بدانید که قرار گرفتن شما در جایگاهی قابل قبول بین وبلاگهای شبیه شما، واقعا انرژی زیادی از شما میگیرد. آخرش هم آن که میخواهید از آب در نمیآید. این را از الان بکنید توی گوشتان که وبلاگهای پربازدید، یا شخصیت حقیقیشان طوری است که آمار بازدید شخصیت مجازیشان را میبرد بالا یا این که آدمهای خورهی اینترنت هستند و توی هر سوراخ سنبهای فعالیت دارند و لینک نوشتههاشان مدام این طرف و آن طرف دست به دست میشود. البته اشتباه نشود؛ یک عدهی دیگر هم هستند که آمار خوبی دارند؛ آن هم به خاطر محتوای جذاب (!) مطالبشان است که مدام توی موتورهای جستجو، جستجو میشوند.
3. مگر وقتتان را از سر راه آوردهاید؟
اگر فکر میکنید با روزی چند دقیقه یا حداکثر یک ساعت برای وبلاگتان میتوانید یک وبلاگ موفق پربازدید داشته باشید، کاملا در اشتباه هستید. یعنی اصلا این طور نیست که شما بیایید روزی نیمساعت وقت بگذارید و مطلبتان را بنویسید و منتشر کنید و فردا صبح بیایید با سیل نظرات کاربران و تاثیرات اجتماعی وبلاگتان مواجه شوید و جامعهی بشری اصلاح شود.
نوشتن یک یادداشت وبلاگی خوب، ممکن است گاهی یک ساعت یا حتی ساعتها از شما وقت بگیرد و مجبور باشید برای قدرتمند بودن آن، قبل از نوشتن کمی در اینترنت در موردش تحقیق کنید، بعد که نوشتید ویرایشش کنید و ایرادات نگارشیاش را برطرف کنید، عکس خوب پیدا کنید و تازه بعد از انتشار اول کار است. این که وبلاگ شما چگونه بین وبلاگهای دیگر شخصیت پیدا کند و مخاطب ثابت پیدا کند، رسما از غوره حلوا ساختن است.
4. نوشتههای شما به جای خوانده شدن، اسکرول میشود.
این یک حقیقت است که وبلاگخوانهای حرفهای و کلا کاربران با سابقهی اینترنتی، موقع خواندن یک صفحه، چند یا چند ده صفحهی دیگر را نیز باز میکنند و تا زمانی که صفحهها لود میشود، به خواندن یکی از آنها مشغول میشوند. خودتان فکرش را بکنید که بخش زیادی از خوانندههای مطلب مثلا عاشقانهی شما، مطلبتان را همزمان با یک آموزش آشپزی، متنی دربارهی آموزش فنی کامپیوتر، دستورات پزشکی، اخبار سیاسی و صفحهی حوادث یک سایت خبری میخوانند. دقیقا در همان لحظهای که چشم و ابروی یار را در شعر شما تصور میکند باید همزن برقی که تخممرغها را میچرخاند، رییسجمهور و کابینهاش، کدهای اچتیامال و شاید چند حرکت ورزشی را نیز تصور کنند. واقعا چه احساسی پیدا میکنید؟ عمدهی مطالبی که در اینترنت مخاطب ثابت و بالا دارند، خبرگزاریها، مطالب کوتاه و جمع و جور، تحلیلهای سیاسی و حوادث هستند و البته چیزهای دیگری نیز هنوز بازدید بالایی دارند!
5. شما همون خانم فلانی هستی؟
از طرفی مخفی بودن در اینترنت مانند زندگی در غربت میماند و تحمل آدم را تمام میکند. از طرفی معلوم بودن و گفتن اسم و رسم و هویت و جنسیت آنچنان بلایی سر وبلاگنویس میآورد که یا مجبور به پرداخت هزینهی سنگینی برای لو رفتن اطلاعاتش میشود یا خودش را سانسور میکند و سختی سکوت در موقع حرفزدن را به جان میخرد. زیادند کسانی که به خاطر وبلاگنویس بودنشان، آرامش روانی و اجتماعی خودشان را از دست میدهند و در فامیل و دوستان و محل کار، همه از زیر و بم زندگیشان خبر دارند و میدانند که دیروز به فکر فلان مسئلهی سیاسی بوده است و امروز در خیال فلان دغدغهی خانوادگی. مگر این که یک وبلاگ تخصصی داشته باشید و شخصی بودن را از وبلاگ و نوشتههای خود سلب کنید که علاوه بر سخت بودن، حالت صمیمیت و روانی در نوشتههای وبلاگی را از نوشتههای شما حذف میکند و بخش زیادی از مخاطبین شما را میپراند.
6. دریاهای کمعمق و پرچانههای بیسواد
ممکن است شما مثل خیلیهای دیگر نباشید و خودتان را کنترل کنید ولی حداقل این مسلم است که وبلاگ نوشتن، شما را به وبلاگ خواندن میکشاند و وبلاگ خواندن حتی اگر خیلی حسابشده و محدود باشد، باز عملا شما را وارد یک چرخهی خواندن بسیار متنوع میکند که نظم و سامان اطلاعات ذهنی شما را به هم میریزد. یعنی شما ممکن است در مدت یک ساعت، در مورد 50 موضوع مختلف مطلب بخوانید و در مورد آنها فکر کنید؛ چون وبلاگها فصلنامهی تخصصی نیستند که حتما امروز و دیروزشان در یک نوع محتوا باشد و دغدغههای شخصی نویسندههایی که هر روزشان با دیروزشان فرق دارد. از طرفی نوشتههای وبلاگها بیش از این که جنبهی انتقال محتوای منظم مقالهای را داشته باشند، بازتاب نظرات شخصی صاحبان خود هستند و معمولا قابل استناد قطعی و قابل ارائه نیستند. وقتی مدتی به وبلاگ خواندن و نوشتن مشغول باشید، تبدیل میشوید به دریای وسیع که از هر دری سخنی میتواند بگوید ولی در هیچ کدام نمیتواند حرف کامل و دقیقی ارائه دهد. البته مسلما استثناها را نباید نادیده گرفت.
7. اعتیاد
به عنوان آخرین و دردناکترین بیچارگی که از وبلاگنویسی، شما را تهدید میکند این است که این پدیدهی خطرناک، به شدت اعتیادآور و سوداگر است. یعنی خیلیها بودهاند که رسما ادعاها کردهاند و خود را از اعتیاد و دردسرهای وبلاگنویسی دور دانستهاند ولی پس از مدتی به شدت معتاد به وبلاگنویسی و وبلاگخوانی شدهاند و نتوانستهاند خودشان را جمع و جور کنند. بندگان خدا یکلحظه سر بلند میکنند میبینند ساعتهاست چشمشان را به این صفحهی رایانهشان دوختهاند و عقربههای عجول ساعت، با هم مسابقه میدهند تا هر چه بیشتر از عمر او را بگذرانند.
در هر صورت گفتن از ما بود. من که معتقدم وبلاگ ننویسید. پس فردا نگویید که به من نگفتند!

15 نظر
نظرات