شاید یک جرقه

ایده هایی برای هوا کردن وبلاگ

پسر مبتکر

pesar-nabeghe.jpgسلام
قبل از این که حرفی بزنم، باید این نکته را خاطرنشان کنم که بنده خیلی آدم مهمی هستم. می‌توانید الان قبول نکنید ولی از همین حالا برایم واضح است که در شماره‌های بعدی (اگر عمری برای شماها باقی باشد) اول از همه، ستون بنده را سر خواهید زد، بعد ستون‌های دیگر را.


اما اصل قضیه به این برمی‌گردد که توی دنیا یک سری چیزها هست که خدا به بعضی آدم‌ها داده است و به بعضی، نه. یعنی اصلا امکانش هم نیست که همه‌ی آدم‌ها مثل همدیگر باشند. خدایی‌اش تصویر بکنید همه‌ی مردم قصاب باشند؛ چه مکافاتی می‌شود؟! خلاصه بنده هنری دارم که هر کسی ندارد.


در هر صورت... این آقای سردبیر اشاره می‌کند که: «جانت بالا بیاید حرفت را بزن!»


بله، داشتم می‌گفتم... قطعا برای‌تان سوال پیش آمده که چه خصوصیتی من را از دیگران متمایز کرده است. عرض می‌کنم خدمت‌تان. شاید کلمه‌ی کوتاه و ساده‌ای باشد ولی خیلی اهمیت دارد. این کلمه‌ی مهم، چیزی نیست جز: «قدرت ابتکار».


در حقیقت بنده از آن‌هایی هستم که خدا قوه‌ی ابتکار خوبی به‌شان داده است. ردخور هم ندارد. حالا شما خوش‌تان نمی‌آید نیاید. همین آقای سردبیر که می‌بینید اول کار بنده را به خرج برنمی‌داشت ولی حالا دست به دامان من شده که این ابتکار عمل‌هایم را برای شماها بگویم. آخرش هم می‌خواهد با چندرغاز حق‌التالیف صفحه‌ای، سر و ته قضیه را هم بیاورد. دیگر این حرف‌ها حالی‌اش نیست که هر کدام از این ابتکار‌های من، کلی ارزش و قیمت دارد.

 

 

 

بگذریم...
به بنده گفته‌اند که عنوان پرونده‌ی یک شماها، «مگه مجبورید؟!» است. حالا بین خودمان باشد، واقعا نمی‌شود گفت که شماها مجبورید وبلاگ بنویسید ولی خب خیلی کارها می‌شود به وسیله‌ی وبلاگ انجام داد که به‌خاطر بی‌هزینه‌ بودن و راحتی کار با آن و ویژگی‌های دیگرش، عملا آدم مجبور به انتخاب این راه می‌شود. یعنی اصلا در جایی که به این راحتی می‌شود کاری را انجام داد، مگر دور از جان شما آدم عقلش کم است برود جای دیگر؟!
امروز داشتم فکر می‌کردم یک سری کارها هست که جایش توی وبلاگستان خالی است. یعنی اگر خودم می‌توانستم و وقتش را داشتم شاید انجام‌شان می‌دادم ولی خب حاضرم به صورت رایگان، ایده‌هایم را به شماها تقدیم کنم. چه کنیم دیگر! دوست‌تان داریم. 
 


majale.jpg

1. وبلاگ گزیده‌ی جراید:


یکی از کارهایی که می‌شود کرد و احتمالا مشتری هم زیاد داشته باشد، وبلاگ گزیده‌ی جراید است. اگر شما دوست داشته باشید، اخبار را دنبال کنید ولی حوصله‌ی چک کردن همه‌ی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها را نداشته باشید، این وبلاگ خیلی به دردتان می‌خورد. یک روزنامه‌خوان حرفه‌ای به راحتی می‌تواند آن را مدیریت کند.
 

 

 

 

 

 

sleep-learning.jpg

2. وبلاگ شب امتحانی‌ها:


این وبلاگ به درد دانشجو‌ها و محصل‌ها می‌خورد. شماها می‌توانید به همراه هم‌کلاسی‌هایتان در دانشگاه یا دبیرستان، یک وبلاگ گروهی داشته باشید و خلاصه‌ی مطالب هر جلسه کلاس‌هایتان را روی این وبلاگ منتشر کنید. در روزهای آخر ترم، قطعا بازدید بالایی خواهد داشت. این طوری دیگر نیازی به رد و بدل کردن جزوه با هم‌کلاسی‌هایتان هم ندارید و برایتان دردسر درست نمی‌شود!
 

 

 

 

baby.jpg

3. وبلاگ دورریختنی‌ها:


در این وبلاگ می‌شود به صورت تخصصی به روش استفاده از وسایل دور ریختنی و آموزش روش‌های صرفه‌جویی پرداخت. نمونه‌ی این وبلاگ را جایی ندیدم. اگر کسی دیده خبر بدهد. ولی به هر حال ایده‌ی خوبی به نظر می‌آید.
 

 

 

 

 

travel-esfahan.jpg

4. چگونه در اصفهان زندگی کنیم


این ایده کمی زحمت دارد ولی خیلی ارزشمند است. می‌شود یک وبلاگ ثبت کرد و راه و روش زندگی در شهرهای مختلف کشور را نوشت. مثلا یک وبلاگ باشد به اسم «چگونه در اصفهان زندگی کنیم». در این وبلاگ می‌شود مطالب زیادی مثل معرفی اماکن، معرفی مشاغل، معرفی فرهنگ‌ بخش‌های مختلف شهر، روش‌های ارزان در آوردن مخارج در این شهر و چیزهای دیگری که دانستن‌شان برای زندگی در یک شهر لازم است را می‌توان گفت. اگر چنین شبکه‌ای در وبلاگ‌ها شکل بگیرد خیلی به درد خواهد خورد.

 

 

 

 

jashn.jpg

5. وبلاگ آموزش برگزاری جشن و مراسم شادی و غم:


نخندید شما را به خدا! چه اشکالی دارد؟ یک وبلاگی باشد و آن‌هایی که بلدند چگونه باید یک عروسی یا عقد یا عزا را خوب برگزار کرد، یاد ملت بدهند. از همین بلد نبودن‌هاست که همه‌ی مردم فقط بلدند برای شادی کردن، دینبل و دونبول راه بیندازند و تکان‌تکان بخورند. شادی‌‌کردن، هزار تا راه دارد. یکی بیاید یادمان بدهد. من که خودم اولین مشتری این وبلاگ خواهم شد.
 

 

 

 

 

family.jpg

6. وبلاگ خانواده‌های خوش‌بخت!


دعوا کردن نمک زندگی است. این را همه‌ی پدر مادرها می‌گویند. حالا حرفم این‌جاست که توی هیر و بیر دعوای زن و مرد، اگر حال و حوصله داشته باشند می‌توانند یک وبلاگ گروهی راه بیندازند و حرف‌هایشان را برای همدیگر بزنند. این کار چند تا فایده دارد؛ یکی این که حرف‌های همدیگر را می‌شنوند و می‌توانند به درک بهتری نسبت به یکدیگر برسند و چه بسا حرف‌هایی که نتوانند رو در رو بزنند را به راحتی توی وبلاگ بزنند؛ هم این که عده‌ی دیگری که ممکن است در آینده به همین مشکل برخورد کنند، از تجربه‌ی آن‌ها استفاده می‌کنند. 

 

 

baby-blog.jpg

 

7. وبلاگ قصه‌های کودکانه:


یک وبلاگ دیگر هم هست که خیلی به درد خانم‌ها و بچه‌ها می‌خورد. یک نفر که زیاد قصه بلد است، بیاید و قصه‌هایی که از مادر و مادربزرگش شنیده را توی یک وبلاگ جمع‌آوری کند و سعی کند قصه‌های دیگران را هم بشنود و روی وبلاگ بگذارد. این طوری دیگر مادرها مجبور نیستند فقط قصه‌ی بز زنگوله‌پا یا کدو قلقله‌زن را برای بچه‌شان تعریف کنند! البته فکر کنم خانم آزاده بشارتی یک بار چنین وبلاگی راه انداخته بود. نمی‌دانم هنوز فعال است یا نه.
 

 

 

 

 

travel.jpg

8. سفرنامه:


هر کدام از ما بالاخره سالی چند تا سفر می‌رویم. بالاخره سفر تفریحی، سیاحتی یا زیارتی برای هر کدام از ما پیش می‌آید. چه‌قدر خوب است که یک وبلاگ داشته باشیم و سفرنامه‌ی کامل‌مان را روی وبلاگ منتشر کنیم. قطعا خیلی به درد دیگرانی که به همان سفرها می‌روند می‌خورد. خودش کلی انتقال تجربه‌ست.
 

 

 

 

5112.jpg

9.وبلاگ بازی:


از ما که گذشت و اصلا زمان بچگی ما خبری از اینترنت و این‌ها نبود ولی حالا خیلی از بچه‌ها، سر و کارشان با اینترنت افتاده است؛ بندگان خدا جای درست و درمانی برای رفتن ندارند و آن‌هایی هم که هست خیلی محدود و معمولا غیر حرفه‌ای هستند. اگر عده‌ای که شور و شوق کودکی را هنوز دارند بیایند و وبلاگ بازی‌های کودکانه راه بیندازند، دعای خیر یک عالم بچه و البته دعای خیر یک عالم پدر و مادر را برای خود خریده‌اند. بازی‌های نشستنکی، بازی‌های دویدنی، بازی‌های توی پارک، بازی‌های توی استخر، بازی‌های توی حیاط... اوووه. این همه بازی هست که می‌شود یاد بچه‌ها داد.
 

 

 

4.jpg

10.خاطرات خواستگاری:


اعتراف می‌کنم که برای انتخاب این تیتر از فیلم «خاطرات موتورسیکلت» الهام گرفته‌ام. گفتم که نقض کپی‌رایت نشده باشد. بگذریم. این آقایانی که زیاد خواستگاری رفته‌اند چرا نمی‌آیند تجربیاتشان را در اختیار دیگران بگذارند؟ خانم‌ها هم همین‌طور؛ خیلی‌ها هستند که خواستگارها پاشنه‌ی در خانه‌شان را از جا کنده‌اند و البته هنوز نرفته‌اند سر خانه کاشانه‌شان. خب بیایند این تجربه‌ها را بنویسند که پس‌فردا زبانم لال، خواستیم برویم خواستگاری، دست‌مان خالی نباشد.
 

 

 

moarefi-magazine.jpg

11. معرفی مجلات و روزنامه‌ها:


آقا یک زمانی بود که خیلی حق انتخابی نداشتیم برای روزنامه و مجله؛ ولی این‌ روزها چیزی که ریخته، نشریات و روزنامه‌ها که مثل قارچ سبز می‌شوند و همه جا را پر می‌کنند. آدم می‌ماند که چه بخواند و چیزهای مورد علاقه‌ی او در کدام نشریه و مجله چاپ می‌شود. یکی که خوره‌ی دکه‌ی روزنامه‌فروشی‌ها است زحمت بکشد توی یک وبلاگ، هر مجله‌ی تازه‌ای که سبز می‌شود و وارد بازار می‌شود را معرفی کند و مشخصات و خصوصیاتش را بگوید که ملت گیج نشوند وقتی چشم‌شان به هفتاد قلم مجله و روزنامه می‌افتد.
 

 

 

 

 

 

 

mahtab.jpg

12. کودک من:


آخ داشت یادم می‌رفت این آخری را. راستش من این قدر بچه‌کوچولو دوست دارم که وقتی این بچه‌های دو سه ساله را بغل بابا مامان‌شان می‌بینم می‌خواهد اشکم سرازیر شود از بس که نگاه این بچه‌ها معصوم و تودل‌برو است. یکی از این خانم‌ها یا آقایان بیاید وبلاگ ثبت کند و مراحل رشد بچه‌اش را تصویری و متنی منتشر کند. باور بفرمایید چند سال بعد، خیلی بیشتر از این آلبوم‌های سنتی عکس، جذاب می‌شود. فکرش را بکنید بچه‌ی دل‌بندتان که تازه با سواد شده برود و وبلاگی را که شما هفت سال پیش درباره‌ی مراحل رشدش نوشته‌اید برای خودتان بخواند: «امروز برای اولین بار خندید...» خدایی‌اش دل‌تان را می‌بَرد. مگه نه؟
 

 

 

 

 

خب. برای این شماره فکر کنم دیگر بس است. دوز ابتکاراتم دارد می‌زند بالا. فقط یک نکته‌ای را بگویم بد نیست. هر کدام از این ابتکارها که گفتم مال خودم بود ولی اگر نمونه‌اش را جایی دیدید حتما بیایید توی کامنت‌دانی اطلاع دهید که نمونه‌ی عملی‌اش را هم ببینیم. شاید قبل از من به ذهن دیگران رسیده باشد.
 

 

 

 

 

21 نظر


مورد چهار و ۱۰ موردای جالبی بودن. مخصوصا چهار، که کلی مبتکرانه بود.

در تکمیل ابتکار دوزادهم یک خانمی می‌گفتند بچه‌های کوچک‌تان را هر یک ماه یک بار پایش را بزنید توی استامپ و بزنید روی کاغذ. مدتی که بگذرد آرشیو خیلی دوست‌داشتنی‌ای از اثر پای کودک‌تان خواهید داشت که مراحل رشدش را به خوبی نشان می‌دهد. همین‌ جای پاها اگر روی وبلاگ بیاید خیلی با حال می‌شود.

با عرض پوزش می خوهیم بگوییم ازینا حد اقل 3تاش قبلا رویت شده بود! بقیه ش هم (شاید به استثنای 2تا) عمر کمی دارند و وبلاگ با سابقه نمی شوند. یعنی هر کدام می تواند بخشی از یک وبلاگ باشند! آخریش هم خیلی لذت بخش بود اما فکر کنم فقط عده ی معدودی حالش را ببرند!شاید اصلا فقط خود خانواده حالش را ببرند.ولی کار باحالیه! مثل علامت زدن قد بچه روی دیوار هر سال روز تولدش...:)ههههه

سلام. خیلی جالب بود. عکس‌ها هم خوب انتخاب شده بودن. باید توی وبلاگها به عکس هم بها داد.

همِش جالب بود به جز موردی چااارم! D:

سلام...راستش اعتراض دارم.مورد دهمی به خدا پیشنهاد من بودکه به دوستانم کردم.از کجا کش رفتین؟بعدش چرا این نشریه سردبیرش معلوم و مشخص نیست که چه کسی هستش؟نا سلانمتی اگه خواستیم یقه کسی رو بچسبیم ،کی رو باید گیر بیاریم ؟هان؟

خیلی ایده های جالبی بودن.کاش یک پیشنهادی هم برای وبلاگ های مذهبی می دادید!

بسم الله سلام برااااااااااااااااااادر بابا نابغه بیا از ابتکارات ما هم استفاده کن . ببین مهمترین غذیه اینه که مطلب آماده داشته باشی برای شب امتحان و برو بچز هم بدونن وبلاگ نویسی بعد می تونی تو سر بازی پرسپولیس سپاهان (که انشاء الله سپاهان می بره ) شروع کنی به عنوان یه استقلالی پرسپولیس رو مسخره کردن و کامنت ها رو هم خصوصی کنی که فحش تابلو تو عموم بهت ندن و اگر پرسپولیس برد می تونی وارد فضای ادبی بشی ( مثلا از بی وتن رضا امیر خانی بنویسی و اینکه چقدر خوبه برای بعد از امتحانات . ) وقتی رسید به انتخابات شدیدا طرفدار یه حزب خاص بشی و سر و دست بشکونی و خودت رو به طرز غیر منتظره ای وارد گروهک های سیاسی کنی . مورد 13 : وبلاگ نون به نرخ روز . ب.ر : این نقدی بود به مزخرف نویسی اینترنتی برخی دوستان وبلاگ نویس . التماس دعا . یا امیر المومنین حیدر کرار (ع)

ایده های ناب و جالبی بودند.

قابل تاملیدن بود فراوان!بعدشم جالب انگیز بود خواهشناکم که زیاد خودتون رو خسته نکنید اجازه بدید سایرین هم از ...استفاده کنن!بد نیست! قوه ی ابتکارتان پایدار

سلام خوبی؟ ایده های خوبی بود . یه ایده هم بنده دارم. ورود غربی ها ممنوع! وبلاگ خودم.. . . . . . و دیگر همین!

توهم مارو گرفتیا؟؟؟

ابتکار 5 باحال بود! این ابتکارایی که گفتی وبلاگارو هوا می کنه!!

ابتکار 5 باحال بود! این ابتکارایی که گفتی وبلاگارو هوا می کنه!!

سلام جالبه من چند سالی که جسته گریخته وب لاگ نویسی می کنم. تازگی ها به این فکر افتاده ام که برای دخترم بنویسم. اما این تایپ کردن حوصله می خواهد. شاید هم بد نشود. نظرات شما هم خوب بود. ممنون.

سلام مبتكر عزيز . در جامعه ي ما كه انسانهاي مبتكر دور انداخته مي شوند و فقط آنهايي كه توانايي Output پس دادن را دارند ، مورد عنايت ديگران قرار مي گيرند ، به شما بابت انرژي سرشار و ابتكارات جالب و هدفي كه داريد تبريك مي گويم . و اميدوارم به آدمهايي مثل شماها و ماها !!! مثل يك ماشين ايده پردازي دور ريختني نگاه نشود تا جامعه بتواند مسير شكوفايي و نوآوري را به سلامت به سال بعد و نام جديد برساند . پيگير مطالب نوشته شده توسط شماها مخصوصاً شما هستم . شاد باشيد و موفق .

البته ايده شماره سه شما را قبلا در پايگاه اينترنتي : www.uselessknowledge.com ( دانش به دردنخور ) ديده بودم . كه البته آنجا فقط به اشيا نمي پرداخت و دانش و اطلاعات دور ريختني را نيز به طرزي جالب به معرض استفاده رسانيده بود . اين ايده هم از من ، تقديم به شما و شماها : وبلاگي براي معرفي نويسندگان وبلاگ هاي پر بازديد ( و شايد هم كم بازديد اما جالب و پويا ) به نظرم ، اينكه در كنار مطالعه نوشته ها و افكار صاحبان وبلاگها و وب سايت ها ، با خود افراد و پيش زمينه ي كاري و زندگي خصوصي شان هم اندكي آشنا شويم ، مي توانيم درسهاي خوبي از اين موارد بگيريم و خودمان هم روزي از تجربيات آنها استفاده كنيم . مشابه چنين وبلاگي را سراغ ندارم . اما كاري تقريباً با اين مضمون در حال حاضر با نام پروژه FaceOff در مورد وبلاگ نويسان ايراني ، در وبلاگ محبوب www.blognevesht.com در حال اجراست . موفق و مؤيد باشيد .

سلام جالب بود. شاد باشيد.

مشکوک به ایمان ضیابری بودن می باشی!حواست رو خوب جمع کن!؟

زحمت کشیدی - آخه کی به تو گفته که یه نابغه ای . که چی ؟؟؟ ایده هات تکراری بودن .

سلام امیدوارم که هیچ یک از کسانی که مطالب این سایت را می نویسند و می خوانند خسته نباشن هر چند میدانم که خوانندگان خسته که نمی شوند هیچ بلکه هر لحظه مشتاق تر برای لحظه ی بدی که مطلب بعدی بخوانند ولی بعد از چند دقیقه اشتیاق جای خود را به انتظار نی دهد تا شماره سوی هم برسد. راستش را بخواهیدمن همین دیروز با شماها آشنا شدم وقتی که برای اولین بار چنین مطالبی میخواندم شور و شوق خواسی در دلم بود خب بگذریم ولی بعد از این که شماره دوم مجله را به دلیل اینکه در صفحه نخست بود خواندم دیگر از نام و نشان وبلاگ دل خوشی نداشتم و حتی به این فکر افتاده بودم که چگونه می توان یک تعطیل شد بزرگ و قرمز رنگ روی وبلاگم بزنم ( میان پرانتز نوشت چون ربطی به جملات قبلی ندارد و لی من حلالتان نمی کنم یک شب خواب رو ازم گرفتید) و اما ادامه صحبت :: ولی شب که فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که نیازی هم نیست در وبلاگ و وبلاگنویسی تمامی موارد با هو موتبط باشند ( حالا نویسنده ها اارن میگن پس ما چاهار ساعت چی داشتیم می گفتیم) و این تصمیم را گرفتم که از این پس حتی سعی کنم اکثر مطالب با عنوان همخوانی نداشته باشند و به همین دلیل نصمیم دوم را گرفت که عنوان وبلاگم را تغییر دهم ولی چون بگول خودتان دایره اطلاعاتی من ضعیف بود نتوانستم نام خوبی پیدا کنم برای همین هم فکر کردم تز شماها کمک بگیرم و باز هم بگول خودتان چند مغز بهتر از یک مغز است . برای همین هم از شماها درخواست می کنم که یک یا جند نام خوب برای وبلاگ من پیشنهاد کنید آدرسش رو هم که دارید پس دستتان را می بوسم. البته اگه زحمتی نیست یک موتو هم پیشنهاد کنید چون (همان بحث دایره اطلاعاتی).!!!!!

نظرات