
کلاشینکف دیجیتال از آن وبلاگهایی است که دستکم در اولین ماههای آغاز وبلاگنویسی در ایران، متولد شد؛ آن هم با ایدهی فتوبلاگ؛ یا دستکم جایی برای بروز دغدغههای اجتماعی و سیاسی در محتوای عکس و متن. اولین یادداشت وبلاگ را که ببینیم، در آخرین روزهای سال 1381 نوشته شده است؛ یعنی اینکه بیش از 5 سال است که بهمن هدایتی دارد وبلاگ کلاشینکف دیجیتال را با خودش به جلو میکشد.
بهمن هدایتی که علاوه بر وبلاگنویس بودن، خبرنگار هم هست، حتما حرفهایی دارد که به درد این شمارهی ما میخورد. بخوانید. قرار نیست خلاصهی مصاحبه را اینجا بخوانید!
اول دوست داریم با بهمن هدایتی بیشتر آشنا بشیم؛ خود بهمن هدایتی!
کلاشینکف: بهمن هدایتی یک مسلمان شیعه است که گرایش سیاسی را اینگونه تعریف میکند: محافظهکاری نوین مذهبی. این بهمن هدایتی، صاحب یک رسانهی آزاد است به اسم کلاشینکف؛ که واقعا جدی گرفته این قصه را! فارغالتحصیل علوم سیاسی و دانشجوی ابدی دنیای ارتباطات و سایبر. رنگ مو: قهوهای! سایز کفش: 44 و مجرد!
بزرگترین آرزوی بچگیات؟
کلاشینکف: راستشو بگم؟ منتشر میکنید؟ به قول صداوسیماییها پخش میکنید؟
اگه فیلتر نشیم آره
کلاشینکف: دوست داشتم نخست وزیر بشم! اون موقعها مهندس موسوی نخست وزیر بود. من با یک تحلیل تاریخی و طبقاتی فکر میکردم لابد توی نسل ما، بچههای نسل ما هم یه نفر نخست وزیر میشه و اون یه نفر چرا من نباشم؟! کل استدلالم برای به دست گرفتن قدرت همین بود. حدود 7-8 سالم. البته متاسفانه پست نخست وزیری منحل شد!
از بچگیات بگو. بچگیای بامزهای داشتی انگار!
کلاشینکف: یکی از بازیهای مورد علاقهی من این بود که وقایع تاریخی انقلاب را که در متنش بودیم، با پسرخالهها و دخترخالهها بازسازی میکردیم؛ شاه و انقلاب و تظاهرات و سخنرانی و... و البته تشیع جنازه شهدا.
چند سالتونه بابابزرگ؟!
کلاشینکف: متولد آذرماه 1359
کلاش اولین وبلاگت بود؟
کلاشینکف: بله. و تنها وبلاگم.
چرا کلاش؟
کلاشینکف: برای این اسمش را کلاش گذاشتم که قرار بود و هست که یک فتوبلاگ "هم" باشد، همیشه عکس گرفتن سنخیت و شباهت عجیبی با شلیک کردن دارد؛ البته بدون درد و خونریزی. شاید فقط بدون خونریزی!
لازمه اسم وبلاگ با نوشتهها مرتبط باشد اصلا؟ شما گفتید این وبلاگ قرار بود فوتوبلاگ هم باشه. ایرادی نداره به نظرت که اسم یک وبلاگ با محتویاتش انطباق کامل نداشته باشه. و فقط مختص به یک جزء از اون وبلاگ باشه؟
کلاشینکف: خیلی برداشت ارسطویی از انطباق دارید. انطباق در دنیای سایبر خیلی اوپنتر از این حرفهاست!
فرض کنید وبلاگ بهمن هدایتی اسم نداشت. یا مثلا اسمش بود حرفهای گاه و بیگاه بهمن. خیلی بد میشد؟
کلاشینکف: اسم وبلاگ باید ژورنالیستی باشد. چون از جنس رسانه و ژورنالیسم است کارش؛ به همین خاطر تیتر و عنوانش هم باید اینگونه باشد.
اگر بهمن هدایتی ژورنالیست نبود چی؟
کلاشینکف: بهمن هدایتی از همان اول بچگی ژورنالیست و سیاسی بود؛ بازیهاش جنگی بود، نقاشی جنگی میکشید، تاریخ میخواند. کلا کلاشینکف سرنوشت محتوم من بود.
اگر من اهل سیاست و این چیزا! نباشم لازم نیست اسم وبلاگم ژورنالیستی باشد؟ مثلا حوزه دغدغهم ادبیات باشد.
کلاشینکف: نه! زیاد لازم نیس. توی همون حوزه ادبیات هم میتونید اسامی ژورنالیستی انتخاب کنید.
میتونم یا باید؟
کلاشینکف: بایدی در کار نیست. همه اینها توصیه و پیشنهاد است برای بهتر شدن و بهتر دیده شدن در فضای سایبر؛ خیلیها هستن که اصلا براشون مهم نیست مخاطب و ...
پس برای داشتن مخاطب باید ژورنالیست بود؟
کلاشینکف: برای داشتن و حفظ مخاطب، بله یک ابزار است؛ و یک زمینه.
آقای ژورنالیست! من میخواهم یک عنوان ژورنالیستی داشته باشم. چکار باید بکنم؟
کلاشینکف: اسم ژورنالیست چند تا خصوصیت دارد. اولینش این است که مخاطب با دیدن این عنوان نتواند یک قضاوت کلی و کلیشهای بکند؛ دومیش این که نسبتی با خود ِ خودتان داشته باشه؛ این کاملا شهودی است البته! یه عنوانی انتخاب کنید که گویای یه بخشی از شخصیت شما باشد.
یعنی از عنوان نوشتههای کلاشینکف میشود فهمید این نوشتهها نوشتههای بهمن هدایتی هستند؟
کلاشینکف: فکر میکنم تا حد زیادی همینجور باشد.
چند واحد عکاسی بلدی؟
کلاشینکف: من شنیدم که خیلیها تیراندازی را توی خود ِ جنگ یاد میگیرند. من برای عکاسی معلمی نداشتم به معنی مصطلح؛ همین قدری بلدم که بگیرم! و فکر میکنم کافی هم باشه.
الان کلاشت چیه؟
کلاشینکف: یک فوجی فیلم s 5500 با 256 مگ خشاب تصویری. میدونید ما بعضی موقعها زیادی تکنیک رو جدی میگیریم و هی دنبال مدلهای بهتر و جدیدتر هستیم. به نظرم الان میشه با یک موبایل معمولی دوربیندار یک فیلم کوتاه هم حتی ساخت.
هنوز همیشه همراهته؟ همون طور که قبلا عهد کرده بودی همراهت باشد غیر از تو مستراح!
کلاشینکف: تقریبا به این عهدم پایبند بودهام. همیشه و همه جا همراهمه.
برگردیم به اصل وبلاگنویسی. شما هم از جوگیرهای سال هشتاد هستی؟ همان جوگیرهایی که تا دیدن موجود جدیدی به اسم وبلاگ به دنیا اومده چسبیدن بهش!
کلاشینکف: صادقانه بگم که زیاد جوگیر نشدم. وبلاگم خیلی احساسی و عاطفی و شخصی نبود از همان اول.
«این وبلاگ در جهت اتحاد و تشکل و همبستگی مسلمین و مومنان حقیقی در جنگ با کفر و شرک و نفاق ...». این جوگیری نیست؟
کلاشینکف: اتفاقا اگر این بوده، حسن کار من بوده. آدم تا کاری را خودش جدی نگیرد، موفق نمیشود.
جدی گرفتن یا تحویل گرفتن الکی؟ مسئله این است. من فکر میکنم تصور شما از وبلاگ نویسی فضایی بوده! شاید میخواستید با این کلاش، دنیا را تکون بدید مثلا!
کلاشینکف: خوب من مجبورم با تواضع و تکبر بگم که واقعا خیلی کارها کردم. دنیا را در حد مقدوراتم تکان دادم. خیلی از عکسها و مطالبم واقعا تکان داد! مثلا همان عکس زن بیحجاب در اتوبوس یا دختر و پسر معتاد در اکباتان.
چه قدرتی برای وبلاگ متصوری؟ چه کاری از دست یک وبلاگ بر میاد؟ اتحاد و تشکل و همبستگی و ...!
کلاشینکف: آره چرا که نه! من تعجب میکنم از شما که هنوز در مورد وبلاگ جوگیریهای سال 80 رو تصور دارید. وبلاگ دیگر یک پدیده لوس و ننر و زرد نیست.
وبلاگستان توانسته تاثیر خارجی خاصی داشته باشه؟
کلاشینکف: بلاگستان دارد کمکم به دماسنج واقعی جامعه تبدیل میشود! اخیرا در خبرها خواندیم که سازمان سیا و ... از وبلاگهای ایرانی تحلیل محتوا کرده. خیلیها هم با دید توطئه و منفی به این موضوع نگاه کردند ولی من میپرسم مگه این فرصت برای سازمانها و نهادهای پژوهشی داخلی ما نبود؟ چرا آنها از این فرصت استفاده نکردند؛ یا نتیجهی تحقیقاتشان را علنی نکردند؟
حتی اگه امنیت ملی را به مخاطره بندازه؟
کلاشینکف: به نظر شما واقعا یک وبلاگ میتواند امنیت ملی را به خطر بندازد؟ اگر میتواند همان بهتر که بندازد.
اگر نتواند چه ارزشی دارد؟ شما گفتی اتحاد و تشکل و همبستگی مسلمانان و ...!
کلاشینکف: خوب؟ کجای حرفم متناقضه؟
از طرفی میگی وبلاگ باید بتواند قلههای دنیا را فتح کند و از این حرفها. از آن طرف میگی نمیتواند امنیت ملی جایی را مختل کند. این تناقض نیست؟ فتح قلههای دنیا آسانتر از مختل کردن امینت ملی است؟
کلاشینکف: تصور این تناقض، برمیگرده به برداشت محدود و سطحی و بدوی از مفهوم امنیت ملی.
الان بهمن هدایتی نخست وزیر. وبلاگنویسی آزاد مطلقاً؟
کلاشینکف: سعی میکنه که باشه.
سوژههای یادداشتهات را از کجا میآوری؟
کلاشینکف: پیدا کردن سوژهها یکی از لذتبخشترین و سختترین کارهام است. سوژهها معمولا از یه عکس یا یه خبر یا هر چیز دیگری پیدا میشن که باعث میشه به ذهنم رجوع کنم و چند تا قرینه و تکه مرتبط با این مورد پیدا کنم بعد بپردازمش و بنویسمش. شاید باور نکنید اما برای نوشتن برخی نوشتهها، شاید یک ماه فکر کردم.
شما دچار بیماری همه چیز سوژهبینی هستید؟!
کلاشینکف: اعتراف میکنم که به این مسئله دچارم.
صداقتت را شکر. یادداشت کوه را یادآوری میکنم چرا شرمندهای از اینکه به این بیماری دچاری؟ من فکر میکنم این بیماری لازمهی وبلاگنویسی موفقه! اینطور نیست؟
کلاشینکف: آره! شرمنده نیستم خیلی. ولی خوب چیز خیلی قشنگی نیست. چون بعضی وقتها، بعضی چیزها، سوژه نیستند... و تو نباید عکس بگیری. باید کار دیگهای بکنی. قراره قبل از ژورنالیست بودن، آدم باشیم آخه.
وبلاگ، بهمن هدایتی را عوض کرده؟ قدیمها خیلی آدم ایدئولوژیکی بود. خیلی هم به دوم خردادیها بد و بیراه میگفتی. وبلاگنویسی لیبرالتون کرده؟
کلاشینکف: البته یه تغییراتی کردم ولی اسمش لیبرال شدن نیست. خب من راستی بودم و الانم هستم. به همین خاطر اصولا با چپیها خوب نیستم. چپروی مشکل جامعه ماست. اگه همه راست بودیم، خیلی از مشکلات در خیلی از سطوح حل میشد.
این پست رو حاضرید فرداشب بازانتشار کنید روی وبلاگتون؟
کلاشینکف: آره ولی بعضی از کلماتش رو اصلاح میکردم. بیخودی تنده.
این یعنی تغییر!
کلاشینکف: البته
وبلاگنویسی باعث این تغییر نشده؟
کلاشینکف: نه! خودم تغییر کردم؛ که توی وبلاگ هم تجلی کرده. برعکس نبوده.
فکر نمیکنید کامنتها، ارتباطات وبلاگی و کلا حضور در فضای سایبر باعث این تغییر شده باشه؟ یا دستکم یه تاثیری داشته باشه؟
کلاشینکف: نه! اینگونه نیست. من روش خاص خودم را دارم. اون روش رو ادامه دادم. فحش خوردن یا تشویق شدن اثر نمیگذارد.
قبول نمیکنم از این فضا تاثیر نگرفته باشید؛ انتظار دارید تاثیر بگذارید و اما قبول نمیکنید ممکن است تاثیر گرفته باشید؟
کلاشینکف: کلاشینکف اصلی توی ذهن منه!
ذهن بهمن هدایتی ضدگلوله نیست؛ فقط یک کلاشه!
کلاشینکف: اون گلولهای که میخورد به ذهنم، مطمئن باشید از درون فضای سایبر نیست.
وبلاگ و وبلاگ نویسی دردسرساز هم بوده؟ گرد و خاک صحنهی وبلاگنویسی خوردی؟
کلاشینکف: دردسرهای جالبی داشته وبلاگ نویسی. قصهی کتک خوردن رو توی یکی از پستها نوشتم. بقیهی دردسرها رو هم فعلا بیخیال بشیم بهتره!
نمیشویم!
کلاشینکف: آقا! بچهها میگن مصلحت در اینه!
از زندگی ژورنالیستی خسته نشدید؟ چقدر کاغذ و قلم و اینترنت و این سوسول بازیها؟
کلاشینکف: نه واقعا! سوسول بازی نیست. همون بحثی که گفتم اول، شما اشتباهی فکر میکنید که این چیزها سوسولبازی و بچه بازیه. کلاشینکف اند حاله! اند زندگی!
چقدر به وبلاگت وابستهای؟ درستش اینطور است که بپرسیم چقدر بدیم وبلاگت را ببندی؟
کلاشینکف: وبلاگ به من وابسته است! یه آپارتمان 400 متری بدید؛ نیاوران. میبندمش!
میبندیش؟
کلاشینکف: آره :D آپارتمان مال خودم باشهها! سند به نام.
شما از پیشکسوتهای وبلاگنویسی هستید! وبلاگنویسی فارسی رو به فراز است یا فرود؟
کلاشینکف: به نظرم رو به تکامل باشد در مجموع.
تکامل وبلاگستان یعنی چی؟
کلاشینکف: جامعه، وبلاگنویسی را دارد میپذیرد. یعنی دو طرفه است این جادهی وبلاگنویسی؛ به تدریج از یکی از آفات خودش - که جدایی از جامعه بیرونی و حقیقی باشد- دور میشود. یک موقعی خیلیها فرق ایمیل و ریمیل را نمیدانستند اما الان در ایران 17 میلیون کاربر اینترنتی داریم؛ این فضا خیلی فرق کرده است.
قبول دارید که نوشتههای اولیهتون سه تا مشخصه داشتند که نوشتههای الآنتون ندارند؟ طنز، نگاه ایدئولوژیک و جدال سنت و مدرنیته.
کلاشینکف: طنز که الان هست، نگاه ایدئولوژیک هم هست؛ ولی واقعبینانهتر شده، سنت و مدرنیته هم به نظرم هنوز زندهس در نوشتههام.
ولی قبول دارید غلظت هر سه تاش تا حدود زیادی کم شده؟
کلاشینکف: به خاطر بالا رفتن سن است و طبیعی است! نشان دادنش شاید کمرنگ شده باشد.
شش سال است وبلاگ مینویسید. با همهی خاطرههای تلخ و شیرینش. خاطره بگو بابابزرگ!
کلاشینکف: یکی از خاطرههای جالبم این است که الان 4-5 سالی میشود همهی دوستانم و ارتباطاتم را از اینترنت انتخاب میکنم، نه اینکه مجازی باشند؛ حقیقیترین دوستانم را!
چند تا از این دوستای خوب را بشناسیم.
کلاشینکف: رضا مهدوی، سجاد جوزدانی، خانم توحیدلو و خیلی های دیگه که الان اسمشان را به ذهن ندارم
و خاطرهی تلخ؟
کلاشینکف: خاطره تلخ خاصی ندارم. ولی هر وقت حالم خوب نبوده و پستی نوشتم، موقع مرور اون یادداشت، کاملا به اون حال برمیگردم؛ انگار زمان زنده شده باشد!
شده یادداشتی بنویسی و حذفش بکنی؟ یا اینکه حذفش بکنند؟
کلاشینکف:یکی دو بار! اما خودم حذف کردم نه کس دیگهای. مزه مزه کردم، دیدم که جالب نیس.
چند تا کلمه میگم. دربارهشون حرف بزن. موافقی؟
کلاشینکف: اوکی
مرگ
کلاشینکف: عجیبترین خلقت خدا
حسین درخشان. ورژن قدیم و جدید
کلاشینکف: ما خوابیم! تفنگ هم خالیه! حسین! برگرد. موقعشه.
کلاشنیکف، کلاشینکف
کلاشینکف: کلاشینکفی خوب است که توپ 106 هم بشود گاهی
سهیل کریمی
کلاشینکف: شهرستان ارزشی
دهنمکیسم
کلاشینکف: دهنمکی ذخیره انقلاب است!
فیلترینگ
امیدوارم شتری نباشد که بالاخره روی هر کسی بخوابد!
یاس وبلاگی
مثل یاس فلسفی بعضی موقعها لازم است و مفید
پرشین بلاگ
خونه مادربزرگه! هزارتا قصه داره
پارسیبلاگ
خواهر ترشیدهی پرشینبلاگ!
بلاگفا
برادر زرنگ پرشینبلاگ
ورد پرس
میگن جالبه. هنوز امتحانش نکردم
وبلاگنویس
استوانهی مجازی کشور!
ابطحی
وقتی آقای خاتمی سخنرانی میکند یا راه میرود، توی دلش قربون صدقه خاتمی میرود و بعضا مطالب وبلاگش هم بیان وبلاگی همین قربون صدقهها است
اعتیاد
بده دیگه!
فایرفاکس
نو که آمد به بازار، طبعا کهنه میشود سیستم آزار.
حسن نصرالله
کاش وبلاگ داشت!
بهمن هدایتی
عبدالله بن عبدالله بن عبداالله ... بن ادم صفوه الله
کراوات
با ریش جواب میده!
57
هیجانانگیزترین سال قرن
شهرستانیت در وبلاگنویسی
امیدوارم همه شهرستانها به استان تبدیل بشن
شماها
امیدوارم توش نمونید! و تحمل بیرحمی و صراحت رسانه رو داشته باشید.
آویزهی گوشمان بابابزرگ!
از عمر مصاحبه یک جمله باقی مانده!
اون قسمت [...] رو حذف کنید بهتره! البته توصیه است و پیشنهاد.

12 نظر
نظرات