چه تفاوتی میکند خوانندههای وبلاگ من، اسم شناسنامهایام را بدانند یا نه؟ چرا لزوما من در وبلاگم باید یک اسم داشته باشم؟ چه اهمیتی دارد کسی که وبلاگ مینویسد، بگوید دقیقا کجا زندگی میکند؟
وبلاگ، دقیقا همانقدر که قاعده و قانون دارد، همانقدر هم راحت است. همانقدر که میتوانیم ساعتها بنشینیم و قانونهایی برای داشتن وبلاگی بهتر بنویسیم، همانقدر هم مواردی هست که باید کنار بنشینیم و بگوییم «قرار نیست هر چیزی قانون داشته باشد».
کسانی هستند که میگویند «نه! کار درستی نیست. اسم و رسمت را بدانند که چه بشود؟» و تو با خود فکر میکنی «اگر بدانند چه میشود مگر؟» و کسان دیگری هم هستند که میگویند «چه ترسی داری از اینکه با خود ِ خودت آشنا باشند؟» و تو با خود فکر میکنی «چه نیازی است اصلا؟»
همهی اینها بخشهای کوچکی هستند از دغدغههای ریز و درشتی که هر وبلاگنویسی ممکن است دچارشان شود. وبلاگنویسانی را دیدهایم که اصرار داشتهاند خودشان را پنهان کنند. اصرار داشتهاند هیچ کسی نتواند از میان نوشتهها و رفتارهای دیگرشان، با خود ِ بیرونی آنها تطبیقشان دهد و لو بروند. کسان زیادی را میشناسیم که وقتی شناخته شدهاند، وبلاگشان را بستهاند و رفتهاند جای دیگری بساط پهن کردهاند. و کسان زیاد دیگری را هم میشناسیم که وقتی شناخته شدهاند، به کار خودشان ادامه دادهاند و هیچ تغییری هم نکردهاند.
فراواناند کسانی که برای شناخته شده بودن و ناشناخته ماندن شخصیت حقیقی، استدلالهای فراوانی دارند و فکر میکنند باید ناشناخته ماند و نباید... . پس از گذشت این همه سال از وبلاگنویسی و نیز وبلاگنویسی از نوع فارسی و ایرانیاش، میتوان به اطمینان رسید که نمیشود بنشینیم و حکم کلی صادر کنیم که اگر کسی اسمش را بالای وبلاگش بنویسد و عکسی هم بگذارد، برایش دردسر درست میشود و همان بهتر که وبلاگ ننویسد. و زدن این حرف هم دورهاش گذشته که نوشتن یک اسم حقیقی، به اظهار نظرها و حرفهای یک وبلاگنویس اعتبار میدهد.
البته نکتهی مهمی به نام قانون و اخلاق وجود دارد که همیشه ایجاد محدودیت میکند و البته خواهد کرد! و شاید همین، دلیل محکمی برای مجازینویسی کسانی باشد؛ اما این، بخش بسیار محدودی از موضوع است.
شاید بتوان گفت همه چیز به این بستگی دارد که ما از وبلاگ چه میخواهیم. باید دید من که امروز شروع میکنم به نوشتن حرفهایم در وبلاگ، به دنبال چه هستم، یا با وبلاگ میخواهم چه چیزی بهدست بیاورم.
کسی -به هر دلیل- نمیخواهد اسم و رسمش را بدانند. دوست دارد با حرفها و نظرهایش شناخته شود؛ نه با اینکه اسمش چیست و کجا زندگی میکند و مثلا دانشآموختهی چه رشتهای است.
نمیتوان خرده گرفت که «چرا نمیخواهی کسی تو را بشناسد؟». چون به خودش مربوط است! اما کسی که اینچنین رفتار وبلاگیای را آغاز میکند، آیا میتواند در میان توییتهایش اثراتی از خود ِ واقعیاش به جای بگذارد و بعد انتظار هم داشته باشد کسی او را نشناسد؟ و یا از اینکه کسی کنجکاوی بیش از اندازه کرده و توانسته او را بشناسد نگران و ناراحت شود؟
شاید این مشکل را بتوان تنها برای کسانی تصور کرد که نمیخواهند شناخته شوند؛ اما همین مشکل برای کسی که ابایی از نشان دادن خود ِ واقعیاش ندارد هم پیش میآید. بالاخره هر کسی برای خودش حریم خصوصیای دارد و این نوع افراد هم ممکن است از برملا شدن یک وجه ناشناختهی زندگیشان ناراحت و آزرده شوند.
اگر کسی نمیخواهد شناخته بشود، چگونه خود واقعیاش لو میرود؟ جز این است که او خودش کاری کرده و حرفی زده که شناخته شده؟ مشکل اساسی در این موارد این است که افراد برای اجرای تصمیم خود حساس و دقیق نیستند.
ما تکلیفمان را با خودمان مشخص نکردهایم. ما نمیدانیم میخواهیم چگونه باشیم و چگونه دیده بشویم. شاید راحتترین راه این باشد که خودمان باشیم و نخواهیم چیزی را جور دیگری نشان بدهیم؛ اما نمیتوان این حق را نادیده گرفت که کسی نخواهد همه او را ببینند.
اگر تصمیم گرفتیم کسی نتواند از میان نوشتههایمان، خود واقعی ما را پیدا کند، وظیفه داریم دقیق و حساس باشیم. وظیفه داریم به تصمیم خودمان پایبند باشیم. اگر روزی فهمیدیم تصمیممان اشتباه بوده، حق داریم جور دیگری رفتار کنیم؛ اما تا زمانی که تصمیم این است که پنهان بمانیم، نباید جایی حتی یک ذره خودمان را نشان بدهیم.
و حرف آخر اینکه همه چیز به تصمیم ما بسته است. قرار نیست همه مانند هم فکر کنند؛ اما همه باید به تصمیم خودشان احترام بگذارند. همهی کسانی که خواستهاند ناشناخته بمانند و دستهگل به آب دادهاند، شاید فقط یک جا یادشان رفته!
تصمیم با شماست.

5 نظر
نظرات