همیشه این هراس توی دل خیلیها هست که مطالب وبلاگ من کجاها خوانده میشود. نکند جایی علیه من استفاده شود. نکند اطلاعات خاصی را لو دادهام و خودم هم نفهمیدهام. نکند اطلاعات شخصی من که در خلال نوشتهها منتشر شدهاند روزی کار دست من بدهند. بله، این سؤال همیشه هست. و همین هراس و نگرانی باعث میشود خیلیها وبلاگ ننویسند یا خودشان را به شدت سانسور کنند. این راه حل به ذهن خیلیها میرسد که بینام و نشان بنویسند، یا این که اسمی غیر حقیقی برای خودشان انتخاب کنند. به این صورت، شما چند وقت بعد یک وبلاگ دارید که هیچ اسم و رسمی از شما در آن پیدا نمیشود و میتوانید شب با خیال آسوده سر بر بالین بگذارید و مطمئن باشید که هیچ کس شما را زیر نظر ندارد و هیچ خطری، زندگی حقیقی شما را تهدید نمیکند.
اما دغدغهای که مدتی بین وبلاگنویسها وجود داشت و باعث میشد اسم حقیقیشان را در وبلاگ خود درج کنند، این بود که احساس میکردند وبلاگهایی که نویسندهی آنها حقیقی نباشد، اعتبار کافی ندارد. بهخصوص که مدتی، وبلاگهای پربازدید و معروف فارسی، معمولا با شخصیتهای حقیقی مینوشتند. به این صورت، مدتی مُد شد که وبلاگها سر و شکل هویت حقیقی به خودشان گرفتند و هر روز، شخصیتهای حقیقی ِ جدیدی وبلاگشان را رونمایی میکردند و پای شخصیت حقیقیشان را به دنیای مجازی میکشاندند.
با تمام سیطرهای که شخصیتهای حقیقی داشتند ولی اتفاقهای جدیدی در وبلاگستان رخ داد. عدهای به این نتیجه رسیدند که علیرغم تأثیری که هویت حقیقی در اعتماد افراد میگذارد؛ حقیقتا این اعتبار از کجا میآید؟ آیا واقعا به خاطر اسم و فامیلی که پایین نوشتهها درج شده است، بازدید و درصد موفقیت این وبلاگها بالاست؟ اصلا آیا همهی این شخصیتهایی که به نظر حقیقی هستند، واقعا حقیقی هستند؟ چند نفر از مخاطبان این وبلاگها تا حالا نویسندهی آنها را از نزدیک دیدهاند یا از زندگی حقیقی آنها خبر دارند؟ پس رمز کار، در جای دیگری است.
فرض میگیریم که شما یک هویت کاملا مجازی در وبلاگتان تصویر کردهاید و مدتی هم نوشتهاید و مخاطبان خاص خودتان را یافتهاید و روزانه بازدید قابل قبول و درخوری دارید. اگر کمی به سر و شکل نوشتهها و محتوای وبلاگتان دقت کنید، متوجه میشوید که در تمام نوشتهها و خصوصیات این وبلاگ، هویت شما موج میزند و شما کاملا در وبلاگتان حضور دارید. در حقیقت شما فقط اسم خودتان را عوض کردهاید؛ ولی شخصیتتان همانی است که هستید. اگر کسی حرف شما برایش ارزش دارد، به خاطر این است که شخصیت شما در طول زمان برای او ساخته شده است. دیگر مهم نیست که شما مثلا ویراستار رادیو پیام باشید و محل کار و تحصیلتان هم مشخص باشد یا این که صرفا دربارهی این طور مسائل اطلاعاتی مختصر و مفید داده باشید. مهم تفکر و اندیشهای است که در نوشتههای شما وجود دارد و مخاطبتان کاملا به این واقف است و واقعا اگر در طول این مدت، شما نشان دادهاید که تحصیلکرده هستید، میزان اطلاعات و معلومات شما در چه سطحی است و قدرت فکریتان در چه حد و اندازهای است، دیگر چه اهمیتی دارد که اسم شما و شمارهی شناسنامهتان چیست؟
با این اوصاف، شخصیتهای بینام و نشان نیز دارای هویت و شخصیت هستند؛ هویتی کاملا حقیقی. و شما اگر بخواهید یک شخصیت کاملا مجازی داشته باشید، باید بتوانید به کل، نقش یک آدم دیگر را بازی کنید. از علاقههایتان متنفر باشید و چیزهایی که از آنها بیزارید را دوست داشته باشید. بر خلاف دو دو تا چهارتای ذهنی خودتان حرف بزنید و کلا یک آدم دیگر باشید. آن وقت میشود گفت شما یک شخصیت مجازی هستید؛ مانند یک بازیگر سینمایی؛ که البته این کار واقعا کار سختی است. یعنی شما باید یک بازیگر حرفهای باشید و مدتها در نقش آدمی دیگر وبلاگ بنویسید و یادتان باشد حرفهایی که زدهاید را فراموش نکنید. ولی چنین شخصیتی علاوه بر این که مصادیق بسیار کمی دارد، معمولا دوام هم نمیآورد و شخصیت حقیقی شما در نوشتههایتان حضور پیدا خواهد کرد و عملا لو خواهید رفت و اگر دوستان نزدیکتان به طور اتفاقی نوشتههای شما را بخوانند، تا حدی میتوانند حدس بزنند که نویسندهی آن سطرها، همکلاسی یا دوست صمیمیشان است.
با حرفهایی که زدم شاید به این نتیجه رسیده باشید که از نظر اعتبار نوشتهها، فرقی نمیکند که پایین نوشتههایتان نوشته باشید: «نویسنده: ناشناس» یا نوشته باشید: «نویسنده: حامد آقاجانی» یا این که اسم مستعاری برای خودتان انتخاب کرده باشید؛ چون مخاطبین شما واقعا رشد کردهاند؛ به حرفتان نگاه میکنند، نه به این که چه کسی آن حرف را زده است. البته نه همیشه.

2 نظر
نظرات