وبلاگ شما معرف شخصیت شماست. هر چقدر هم که با وبلاگتان تعارف داشته باشید، ناخودآگاه بیشتر سلایق و عقایدتان را در آن بروز دادهاید. حتی وبلاگهای دفترچهخاطراتی هم نمیتوانند قصهگوی محض باشند. وقتی ماجرای مهمانی دیشب را تعریف میکنند و میگویند لباس آن دختر مناسب سنش بود یا نبود، به نحوی نظرشان را نسبت به موضوع «پوشش» مطرح کردهاند. وبلاگنویسها هم همین انسانهای جامعهی ما هستند؛ با مراتب اعتقادی مختلف نسبت به دین. وبلاگ، مترجم زبان درون ماست و خیلی از آدمهای اطراف ما زبان درونشان برخاسته از دین و معنویات است؛ پس وجود «وبلاگهای دینی» انکارناپذیر است.
«وبلاگ دینی» چیست؟
برای اینکه بتوانیم ادبیات وبلاگهای دینی را بهتر بشناسیم و آسیبشناسی کنیم، اول باید تعریفی از وبلاگ دینی داشته باشیم. فرض میکنیم همهی کسانی که این مقاله را میخوانند با مفهوم «وبلاگ» و مفهوم «دین» آشنایی دارند. اما «وبلاگ دینی» چیست؟ آیا تا به حال تعریفی از «وبلاگ دینی» دیدهاید که به روشنی ِ تعریف وبلاگ باشد؟ راستش من که هر چه گشتم نتوانستم توضیح همهپسندی پیدا کنم. ترجیح میدهم تعریف وبلاگ دینی را به بزرگان واگذارم؛ فقط محدودهی آن را کمی تنگتر میکنم تا بتوانیم به بحث خودمان که همان آسیبشناسی ادبیاتی در وبلاگهای دینی است بپردازیم.
دکتر محمدرضا سنگری در تعریف ادبیات دینی اینطور گفته است: «میدانیم که همهی ادیان ادبیات دارند و حتی ادبیاتشان در تاریخ هم تأثیرگذار است. امروز میگویند بزرگترین آدمهای غرب تحت تأثیر انجیل هستند. کتابهای مقدس در آنها اثر گذاشته است. دین ما هم همینطور است. قرآن ما هنر کتاب ماست که با ادبیات پیوسته است و زیباییهای شگفتی دارد. پس ادیان مبنای ادبیاتی دارند. وقتی میگوییم ادبیات دینی، یعنی ادبیاتی که یا به مقولههای دینی پرداخته یا مقولههای دینی در آن وجود دارد. یعنی زیبایی و جذابیت و معنویت در آن هست و این میشود ادبیات دینی.»
دکتر مجبتی رحماندوست نظرش کمی بازتر است. او معتقد است: «هر اثر ادبی که مخاطب را به سوی آنچه مورد توجه ادیان و مذاهب است سوق دهد یا از آن دور سازد، ادبیات مذهبی تلقی میشود.»
محسن هجری از دیگر نویسندگان کشورمان میگوید که ادبیات در زیرساختهای خود پذیرای هیچگونه تقسیمی در زمینهی موضوعات نیست. قواعد درستگفتن و درستنوشتن به همان اندازه در یک متن دینی بهکار میآید که در یک متن علمی. بنابراین به نظر میرسد واژهی ادبیات مذهبی یا ادبیات غیرمذهبی به شکل مجازی بهکار میرود و در واقع ناظر به موضوعاتی است که در حوزهی ادبیات به آنها میپردازیم. ایشان در توصیف آن دسته از دستاوردهای ادبی که به موضوعات دینی توجه داشتهاند، عبارت «بازآفرین مقولهها و متون دینی» را دقیقتر میداند.
میبینید که تعریف ادبیات دینی با وجود سابقهی تاریخی که ادبیات و دین دارند با تفاوتهایی همراه است. پس انتظار نداشته باشید که بتوانیم تعریف همهپسندی از «وبلاگ دینی» بیاوریم.
برای اینکه این مقاله تا سطر آخرش نخواهد با کلمات وبلاگ و دین و ادبیات بازی کند، بهتر است همینجا تعریفی را برای محدود شدن موضوع، فرض بگیرم و یادآوری کنم که شما اصلا محدود فکر نکنید!
فرض میکنیم وبلاگ دینی وبلاگی است که نویسندهی آن با وجود اطلاعات، کردار و رفتار مذهبی، برای انتشار عقایدش دست به کیبورد میشود یا حتی اگر طلبه است بالای منبر میرود. شاید همان عبارت معروف «منبر دیجیتال» معادل تقریبا مناسبی برای وبلاگ دینی باشد.
آسیبشناسی
به جرئت میتوانم بگویم مهمترین آفت وبلاگهای دینی این است که سعی کردیم آنها را تعریف کنیم. (البته برای این مقاله مجبور بودیم سر اصولی کلی به توافق برسیم.) تعریف کردن یعنی محدود کردن و جدا کردن وبلاگهای دینی از سایر انواع وبلاگها. یک وبلاگ میتواند به هر موضوع علمی که میخواهد بپردازد و هیچکسی هم لازم نمیبیند آن نوع وبلاگ را تعریف کند. مثلا هیچکس از اینکه وبلاگ روانشناسی یا وبلاگ آیتی جایی تعریف نشده،ناراحت نیست. چون میدانند وبلاگ روانشناسی یعنی وبلاگی که با ادبیات وبلاگی، مسائل روانشناسی را بیان میکند. در مورد وبلاگ دینی چون با خودمان کلنجار رفتیم که تعریفش کنیم و هر وبلاگ را برچسب دینی و غیردینی بزنیم خیال برمان داشته که وبلاگهای دینی باید تافتهی جدابافتهی وبلاگستان باشند. فکر کردیم باید ادبیات مخصوص به خودشان داشته باشند؛ از قالبهایی با عناوین مذهبی استفاده کنند؛ فقط با وبلاگهای همکیش خود تبادل لینک داشته باشند و خیلی چیزهای دیگر که همهشان باعث جدایی وبلاگنویسان دینی از جامعهی وبلاگی میشود. وقتی خدا میگوید: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم (سورهی ابراهیم/ آیهی 4) «ما هیچ پیامبری را "جز به زبان قومش" نفرستادیم، تا ]حقایق را[ برای آنان بیان کند.» حتما از یک وبلاگنویس دینی انتظار دارد او هم به زبان قومش -که همان وبلاگنویسان دیگر هستند- بنویسد. اگر ادبیات وبلاگهای دینی قابل فهم نباشد، ارتباط دو طرفه با آنها، تأثیرگذاریشان، و اصل وجودشان زیر سؤال میرود.
چون این شماره به موضوع ادبیات وبلاگی میپردازد، ادبیات وبلاگهای دینی را کمی ریزتر بررسی میکنیم. اگر وبلاگنویسان دینی به این نکته برسند که برای تأثیرگذاری باید در وبلاگستان زندگی کرد، با مردمش نفس کشید و در حرکتهای وبلاگی شرکت کرد، تمام مقالات این شمارهی نشریهی «شماها» ادبیات وبلاگنویسی مؤثر را به آنها میآموزد.
ادبیات وبلاگهای دینی
1- معاصرسازی کنید
ما معتقدیم دین و قرآن ما، برای همهی نسلها و عصرها قابل طرح است و مشکلات جوامع را حل میکند. منتها باید آنچه در تاریخ اتفاق افتاده با ظرافت و با حفظ جوانب به زمان حال منتقل شود.
در مورد چگونگی معاصرسازی دو بحث مطرح است. بعضی معتقدند حال را به گذشته ببریم. چون با زنده کردن حالوهوای گذشتهها میتوانیم مسائل گوناگون دینی، حتی سیرهی معصومان را مطرح کنیم و مخاطب خود را به پیروی و الگوبرداری دعوت کنیم.
عدهی دیگری میگویند باید گذشته را به حال بیاوریم. یعنی گذشته را با همهی مفاهیم و مرزهای آن، طوری برای این عصر مطرح کنیم که هم گذشته خدشهدار نشود، هم برای این نسل هویتخواه چنان سیمایی تصویر کنیم که او را مجذوب خود کند. وقتی ما حال را به گذشته میبریم، نهایتا - در بهترین شرایط و با بالاترین هنرنماییها- حداکثر کاری که کردهایم این است که روایت کردهایم. منتها بهصورتی جذاب و پرکشش؛ اما این روایت باعث نمیشود مخاطب میان خود و قهرمانان تاریخی همذاتپنداری کند و دست به پیروی از آنان بزند. او میان خود و آنچه که روایت میشود فاصلهای به اندازهی هزار و پانصد سال احساس میکند. هنر این است که ما فاصله را برداریم. این هنر و این پیوند میان تاریخ و حال از معاصرسازی برمیآید.
شهید مطهری فرمودند: «شمر هزار و سیصد سال پیش مرد، شمر امروز را بشناس». انسان امروز باید اسوههای دینی را چنان زنده بیابد که احساس کند آنها در همهی صحنهها همراه او هستند و به یاری او میشتابند. اگر کسی میخواهد دربارهی امام حسین(ع) و قیام حماسی او دست به معاصرسازی بزند، باید علت و فلسفهی قیام حسینی را جستوجو کند. معاصر کردن حسین(ع) به معنای حذف قداست او یا نادیده گرفتن ارزش حماسهی او یا انکار حادثهی عاشورا نیست؛ بلکه شناساندن این امام بزرگوار مثل الگویی امروزی است. انتقال ارزشها، فلسفه و علل آن قیام است که نسل امروز را علاقمند و شیعهی حسین(ع) میکند. اگر اینها گفته شود آنوقت در هر سرزمینی، هر کسی که ادامهی حیات او توأم با پذیرش ستم و خفت و ذلت است، قیام میکند؛ گرچه به کشته شدن او منجر شود.
2- فارسی و همهفهم بنویسید
کتاب آسمانی ما، قرآن، به زبان عربی نازل شده است. بسیاری از منابع دینی ما به زبان عربی است و اگر هم فارسی باشد، بنا به مصالحی از عبارات عربی، زیاد در آن استفاده شده است. این کاملا طبیعی است؛ مثل کسانی که در کشورهای خارجی زندگی کردهاند یا به زبان انگلیسی درس خواندهاند، ناخودآگاه کلمات و عبارات غیرفارسی در کلامشان بهکار میبرند و حتی بعضی آن را یکجور کلاس میدانند! هنر وبلاگنویس دینی این است که در عین حال که خودش از منابع اصیل و دست اول استفاده میکند، بتواند آن را به زبان فارسی و روان، بازنویسی کند. عباراتی مثل «انقلت»، «شاذ»، «تورق»، «قس علی هذا» و...، ارتباط خواننده را با وبلاگ ضعیف میکند. اینترنت جایی نیست که مخاطب در آن با حوصله فکر کند و سراغ ترجمه و تفسیر کلمات برود. باید سخن را تزئینشده، با انواع چاشنیها و دسرها روی میز گذاشت و تعارف کرد.
3- کوتاه، پیوسته و منسجم بنویسید
قرار نیست با هر مطلب شما، مردم گروهگروه به اسلام گرایش پیدا کنند. اینقدر فضای اینترنت پر از تفکرات متضاد شده که اگر فقط بتوانید یک احساس خوب معنوی را در کسی تقویت کنید، باید کلاهتان را به هوا بیندازید. جا دارد که یک وبلاگ فقط با محوریت یک آیه شروع به کار کند و تا مدتها هم حرف تازه برای گفتن داشته باشد. کتابهای چهل حدیث که خواندن و نوشتنش در اسلام سفارش شده است، برای این نبوده که طوطیوار از رویش بخوانید و همهاش را در یک پست وبلاگ بگنجانید. سعی کنید همیشه با خوانندهی وبلاگ قدمبهقدم پیش بروید و در هر مطلب یک پله افق دیدش را وسیعتر کنید. دین مثل دریای عمیقی است که خیلی جاهایش هنوز کشف و بیان نشده؛ به جای بازیکردن در ساحل، به جاهای دورتر و عمیقتر هم سرک بکشید.
عبادتها، شعائر و غیره، بخشی از دین هستند؛ ولی به جای تکرار چیزهایی که بیشتر شنیده شدهاند، سراغ حرفهای ناشنیدهتر هم بروید. یک وبلاگ در مورد راستگویی بسازید. صداقت را از دیدگاه آیات و روایات بررسی کنید. داستانها و شعرهای مناسب با موضوعتان پیدا کنید. مقالات و کتبی که در این زمینه وجود دارد را معرفی کنید. حتی خاطرهی یکبار که تصمیم گرفتید دروغ بگویید و بعد پشیمان شدید را بنویسید. امیدوار باشید اگر خوانندهتان در موقعیت مشابه شما قرار گرفت، یاد وبلاگ و نوشتههایتان بیفتد و راستش را بگوید. یادتان باشد که همیشه حرکتهای آهسته و پیوسته ماندگارترین نتیجهها را دارند.
4- مطالعه کنید
هر چقدر هم که شما در فضایی مذهبی زندگی کنید بالاخره روزی اطلاعات مذهبی نابتان -که برای عرضه در وبلاگ جذاب باشد- تمام میشود. بیان مسائل دینی حتی اگر با زبان احساس باشد، پشتوانهی فکری و مطالعاتی میخواهد. میزان مطالعهی شما بهصورت عجیبی در متنتان مشخص است.
از طرف دیگر مطالعاتتان را فقط به منابع دینی محدود نکنید. رمان، شعر یا زندگینامه بخوانید. متون دینی باید از نظر ادبی آنقدر قوی باشند که در عرصهی داوری هیچکس نتواند به دلیل بیعلاقگی به موضوع، ارزش ادبی و هنری آنها را انکار کند. آیا کسی میتواند روح مثنوی مولوی را جدا از روح تعالیم قرآن مجید بداند؟ آیا کسی میتواند شاهنامهی فردوسی را در عرصهای جدا از مفاهیم دین اسلام تحلیل کند؟ و آیا کسی میتواند به دستاوردهای بزرگانی چون حافظ، نظامی، سعدی و... انگ بیگانهبودن با اندیشهی دینی بزند؟ حتما چنین کاری بسیار سخت است؛ اما در عین حال این بزرگان آنچنان در چارچوبهای ادب فارسی حل شدهاند که هیچکس به بهانهی جهتداری دینی موضوعات، نمیتواند آنها را متهم به کجسلیقگی ادبی کند.
5- مخاطبتان را بشناسید
وبلاگ جایی نیست که بشود مقررات ورود و خروج برایش تنظیم کرد؛ اما بعد از چند ماه وبلاگنویسی کمکم تیپ مخاطبانتان دستتان میآید. تیپ مخاطبان یعنی جنسیت، سن، میزان اطلاعات و انتظارات. پیشنهاد میکنم مطالب وبلاگتان را طبق خواستهی یک گروه مخاطب شناختهشده برنامهریزی کنید. اگر بعد از نوشتن مطلبی، با توجه به نظرات خوانندگان، بهدرستی افکارتان شک کردید، مطالعه و تحقیق کنید و شکتان را به یقین تبدیل کنید. یک وبلاگ دینی با خوانندههای هوشمند، ظرفیت این را ندارد که افکار نویسندهاش در روزهای زوج و فرد عوض شود. برای تغییر کردن، دلایل کافی داشته باشید. اگر مخاطبتان را بشناسید خیلی بهتر میتوانید قدمبهقدم با او جلو بروید.
6- خودتان بنویسید
نویسندههای زیادی هستند که مقالات مذهبی مینویسند. اگر میبینید مقالهای بسیار هنرمندانه و علمی نوشته شده است به روح پاک نویسندهاش درود بفرستید و برایش آرزوی پاداش اخروی کنید. میتوانید آن را در وبلاگتان هم معرفی کنید و لینک مستقیم به متن مقاله داشته باشید. ولی اگر میخواهید خوانندههای بیشتری برای شما طلب خیر و مغفرت کنند خودتان دست به قلم شوید.
7- صدای همه را بشنوید؛ از چشم همه ببینید
خوانندهی متن باید به این یقین برسد که نویسنده، موضعی کاملا منطقی و عاقلانه نسبت به موضوع دارد و نقاط مثبت و منفی را با هم میبیند. احتمال بدهید کسی بهخاطر اختلاف مبنا با شما، هیچیک از استدلالهایتان را قبول نکند. ببینید برای آن شخص هم که اصول شما را قبول ندارد، منطقی هستید؟
فقط بیانکننده نباشید، به حرفهای دیگران هم گوش دهید، خیلی از کسانی که به نظرتان ظاهر دینی ندارند، حرفهای زیادی برای گفتن دارند که ارزش شنیدن دارد و حتی خیلی از آنها کاملا دینی هستند. سعی کنید آدمها، مسائل و پدیدهها را سیاه و سفید نبینید. اینطور چیزها پیچیدهتر از آن هستند که در نگاه اول، کاملا کشف شوند. بدیها و خوبیها گاهی به هم میچسبند. هر دو را با هم ببینید. گاهی از نگاه یک مخالف نیز، به متن خودتان نگاه کنید و ببینید چه تصوری از نویسندهی متن خواهید داشت. آیا او یک فرد متعصب است یا منطقی یا روشنفکر؟ اجازهی فکر کردن به مخاطب بدهید و موضع فکری خودتان را به او تحمیل نکنید. اگر چینش حرفهای شما به قاعده باشد، خود مخاطب نتیجهی مورد نظرتان را میفهمد؛ بدون اینکه احساس کند مجبور به فهمیدن شده. و اگر هم مخالفتی داشته باشد به جای برچسبزدن و رد کردن کل نوشتهتان، خیلی اصولی با شما بحث میکند.
8- نشان دهید
به جای استفاده از توصیفات کلی و شعاردادن، سعی کنید آنها را نشان دهید. اگر مثلا برای حل مشکلات اقتصادی جامعه، برنامهی اقتصادی اسلام را پیشنهاد میکنید، در توجیه این صحبتتان به جای اینکه بگویید: «چون اسلام دین کاملی است»، کامل بودن اسلام را نشان دهید. اصول و قوانین بانکداری اسلامی را بیان کنید و با روشهای دیگر مقایسه کنید. اگر دلایلتان قانعکننده باشد، نیازی به تکرار قاعدهی کلی «اسلام دین کاملی است» نخواهید داشت و مخاطبتان حرفتان را قبول خواهد کرد. بگذارید خواننده خودش کشف کند.
9- خالق باشید
سعی کنید ترکیبات جدیدی بسازید. بسیاری از توصیفات و عباراتی که امروزه برای موضوعات مذهبی بهکار میرود بهصورت کلیشه درآمده و دیگر اثر خود را از دست داده است. مثلا هیچگاه برای تبریک میلاد امام رضا -علیه السلام- نگویید:«میلاد هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت مبارک باد»؛ چرا که دیدن کلمهی اختر همان و بسته شدن صفحهی وبلاگتان همان!
گاهی کلیشهها در نوع نگاه به مسائل است. مثلا عبارت زیبای «از دامن زن، مرد به معراج میرود»، بارها با انواع حاشیهها و شرحهای مختلف مطرح شده است تا ارزش زن را در نظام اسلامی بیان کند. شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که جملهی جدیدی بسازیم و از زاویههای دیگری هم به این موضوع نگاه کنیم.
10- توکل کنید
اگر بخواهید به ترتیب به این نکات عمل کنید، باید توکل را شمارهی یک قرار دهید؛ اما شاید شمارهی یک از آخر باعث شود آن را بیشتر بهخاطر بسپارید. قبل از توکل باید حسابتان را با خودتان صاف کرده باشید که واقعا برای چه هدفی میخواهید بنویسید. اگر هدفتان غیر از هدف دین باشد، بعد از مدتی وبلاگنویسی، نظر مخاطبان و بازدید و بازتاب وبلاگتان از حاشیه به متن میآیند و متنتان در آرشیو روزهای اولی که از سر صداقت و صفای باطن مینوشتید خاک میخورد. به خدا توکل کنید تا انشاءالله بتوانید قلمی از نور بتابانید.
و اجعل لی لسان صدق فی الآخرین
منابع:
-قرآن کریم، ترجمه: محمد مهدی فولادوند
- حداد، حسین و سلمانی، ناهید، درباره ادبیات و هنر دینی، چاپ دوازدهم، کتاب نیستان، تهران ، 1381
-دلتون، جودی، ترجمه: مهدی سلیمانی، 28 اشتباه نویسندگان، شرکت انتشارات سوره مهر، تهران، 1385

1 نظر
نظرات