خنده‌های رها شده در باد

نگاهی به طنز در وبلاگستان

جلال سمیعی

نگاهی به طنز در وبلاگستان   طبیعی‌است که نگارنده‌ی این متن که خودم باشم، مواضع شخصی‌ای نسبت به طنز و طنزهای وبلاگی دارم، که لزوما دیدگاه این نشریه «نمی‌باشد». من به تقسیم‌بندی و ارزشگذاری گونه‌های شوخ‌طبعی به طنز ـ که والاتر است ـ و فکاهه و هجو و هزل معتقدم و گمان می‌کنم هرکسی هم که دوست دارد روشن‌فکربازی کند، باید این ارزشگذاری را ابتدا بپذیرد. طبیعی‌است که نگارنده نتوانسته است عصبانیت خود را از فضای مبهم و تخیلی موجود در آمریکا و اوگاندا پنهان کند.

طنزنویسی در فضای مجازی، به‌اندازه‌ی خود این فضا قدمت دارد لابد؛ طبیعی هم هست، چون بسیاری از جماعت بی‌کار وبلاگ‌نویس، از فضای رسمی و عادت‌های رسمی و خط قرمزهای رسمی به این فضا گریخته‌اند و دلشان هرچه دلتنگی دارد، در وبلاگ می‌نویسد. وبلاگ‌ها از فحش تا عاشق‌بازی تا نفرین بعد از شسکت عاطفی، تا بیانیه‌های کوبنده و مبارزه برای آزادی بشر و خبرهایی که از حوزه‌ی رسمی نشت می‌کنند، همه‌جور متنی در خود دارند. خب هر کسی هم که دلش می‌خواهد شاعر باشد، مبارز سیاسی باشد، به عشقش نامه بنویسد و حتی زبانم لال طنزنویس باشد، بدش نمی‌آید که وبلاگی بسازد و خودش سردبیرش بشود و دیگر سردبیر بی‌سواد فلان هفته‌نامه یا بازجو یا بابای دخترک یا یک مدیرمسئول بی‌اعتقاد به طنز، متن‌هایش را پاره کند و بکوبد توی سرش.

اول برویم سراغ خط قرمزها در این مملکت گل و بلبل، که به‌گمان من نه یک «خط قرمز» بلکه یک «طیف قرمز» است؛ یعنی شکرخدا این طیف قرمز هر روز آپ‌دیت می‌شود و به‌خاطر فضای آزاد انتخابات یا شرایط حساس یا سقوط اقتصاد امریکا یا جعلی درآمدن مدرک یک خدمتگزار، مثل کش تنبان هی عقب و جلو می‌شود. شما امروز ستونی در فلان روزنامه می‌نویسید که همه برایش هورا می‌کشند و خبری هم از شکایت نیست؛ اما سال بعد که شرایط حساس شده است، یکی پیدا می‌شود که از شمای پارسال شاکی بشود و همه چیز خراب بشود روی سرتان.

می‌گیرید چه می‌گویم؟ منظورم این است که این بلاتکلیفی، هم خوب است و هم بد؛ بدی‌اش را از بالا بخوانید باز؛ اما خوبی‌اش این است که شما می‌توانید در وبلاگتان، «رعایت» این طیف قرمز را از آن خطی که مصلحت و د‌لتان ایجاب می‌کند، «بنمایید»؛ یعنی اگر کارمند رسمی صداوسیما باشید، یک خط قرمز دارید و اگر نیروی حق‌التحریری هفته‌نامه‌ی دانشگاه آزاد باشید، خط قرمزی دیگر. شکر خدا برای همه، همه‌جور خط قرمز هست.

در ایران ما، همه در خلوت‌شان هم شاعر هستند و هم طنزنویس. از آن‌هایی که در جمع‌ فامیل بامزه‌اند و مجلس گرم می‌کنند، تا دانشجوهایی که از مسائل «قورمه‌سبزیک» دانشگاه به تنگ می‌آیند و در نشریه‌های یک‌شماره‌ای‌شان «طنز دانشجویی» می‌نویسند، تا من که روزنامه‌نگارم و متن‌های خنده‌دار می‌نویسم، تا مهران مدیری و منوچهر آذری، همه‌مان «طنزپرداز» هستیم. این گرفتاری بزرگ با شوخ‌طبعی و انواعش، بدتر هم می‌شود، وقتی که:

1ـ پرمخاطب‌ترین آثار در هر رسانه‌ای، طنزآمیز هستند؛
2ـ بیشترین توقیف‌ها و اعتراض‌ها و تعطیلی‌ها به‌خاطر شوخی‌ها و طنزهای رسانه‌ای‌ست؛
3ـ در هیچ‌جای حقوق رسانه‌ای، قانون مشخصی برای تعریف حدود و مصداق‌های «شوخی» و «تمسخر» و هرچیزی که این طنز بی‌پدر باعثش می‌شود، نداریم.

پس همه دارند طنز می‌نویسند؛ مگر آنکه خودشان را از این اتهام مبرا کنند، یا دادگاه تعیین تکلیف کند.

در این وضعیت چارلزغلامحسینی و با این طیف قرمزی که عرض کردم و تعریف نشدن انواع شوخ‌طبعی و با تأکید بر این نکته که کلمه‌ی «طنز» دارد بار همه‌ی انواع شوخ‌طبعی را به‌شدت بر دوش می‌کشد، می‌شود حدس زد که فضای طنزهای وبلاگی چقدر بانمک خواهد بود.

بخشی از طنزهای وبلاگی، آثار طنزنویس‌های حرفه‌ای است، که برای خودشان وبلاگی هم دست و پا کرده‌اند و هرچه را که در مطبوعات و غیره منتشر می‌کنند، در وبلاگ هم بایگانی می‌کنند. از این دست طنزهای وبلاگی اخیرا زیاد داریم؛ شاید به این دلیل که خیلی‌ها فهمیده‌اند باید از فضای مجازی دور نمانند. البته خطر دزیده شدن بی‌مزد و بی‌نام این طنزها هم بسیاری از طنزنویس‌ها را از این کار پشیمان می‌کند. در این دسته طنزهایی هم هستند که برای سایت‌های خبری و تحلیلی نوشته می‌شوند و منبع درآمد نویسندگانشان هستند.

بخشی از طنزهای وبلاگی، آثار همین طنزنویس‌های حرفه‌ای یا دیگران است، که طنز هم هست و قرص و محکم هم هست، اما به‌خاطر آن که در رسانه‌های رسمی قابل انتشار نیست، غیراخلاقی و سیاسی هم نیست و فقط چون در آن طیف قرمز جا نمی‌گیرد، در وبلاگ‌ها منتشر می‌شود؛ به‌گمانم این‌ها صادقانه‌ترین «طنز»های وبلاگی‌ هستند؛ از این رو که صرفا برای وبلاگ و با رعایت هنجارهای اجتماعی و بدون مزد و منت نوشته می‌شوند.

بعضی از طنزهای وبلاگی، فکاهی‌ها یا به‌ویژه هجوهایی هستند که به‌خاطر تناقض با عرف و خط قرمزهای سیاسی و اخلاقی و مذهبی در وبلاگ نوشته می‌شوند.

شوخی‌هایی هم هستند که بالذات وبلاگی‌اند، یعنی از ابزارهایی مثل لینک و عکس و موسیقی برای ایجاد شوخ‌طبعی بهره می‌برند؛ مثل عکس‌های طنزآمیزی که با افزودن شرح و دیالوگ‌های خنده‌دار منتشر می‌شوند.

حرف آخر آن که به‌عنوان یک وبلاگ‌نویس که حرفه‌ام در این سال‌ها طنز نوشتن بوده، فضای مجازی را به هر حال یک رسانه‌ی تازه‌ی مهم و یک فضای تازه برای انتشار طنزهای خوب و بد می‌دانم، که راه خودش را خواهد رفت و البته‌تر(!) تازگی‌ها نشانه‌های پذیرفته شدنش را به‌عنوان یک معضل مهم و البته یک ابزار خوب و بلامانع برای سیاسیون هم می‌بینم.

 

 

1 نظر


سلام .اقای سمیعی من دارم یه تحقیقی برای دانشگاه انجام میدم و نیاز شدید به جملات کوتاه طنز افغان دارم و باید حدود 20 جمله باشه حد اقل میخواستم از شما خواهش کنم اگر میتونید در این زمینه به من کمک کنید اگر میتونید برام ایمیل کنید ممنون میشم البته اگر معادلشو در فارسی هم دارید لازم دارم.با سپاس فراوان

نظرات