مینیمالستان

مینیمالیسم و مینیمال وبلاگی

محمّدرضا بهرامی حصاری

هشدار: این نوشته به دیدگاه‌های شخصی نویسنده آلوده است!

مینیمالیسم و مینیمال وبلاگی گاه واژه‌ای از زبانی به زبان دیگر وارد می‌شود و هویتی جدای از معنای اصلی خود -در زبان مبدأ- می‌پذیرد یا به بیانی در زبان مقصد «بومی» می‌شود. برای مثال واژه‌ی موبایل (Mobile) را در واژه‌نامه‌ای چون Longman جستجو کنید و نگاهی به نتایج بیندازید؛ نه گمانم به طور مجزا معنای «تلفن همراه» بدهد، حال آنکه در ایران، همه‌ی ما تلفن همراهمان (Cell phone, Mobile phone) را تنها به موبایل می‌شناسیم! گویا مشابه همین اتفاق برای واژه‌ی «مینیمال» هم رخ داده باشد!

بر خلاف تصور عام از مینیمال که آن را «قالب»ی نوشتاری به صورت نوشته‌های بسیار کوتاه می‌شناسند، مینیمالیسم (Minimalism) یک «سبک» است و رهروان آن به حذف کلیه‌ی اضافه‌های غیرالزامی -و حتی کمی بیشتر!- از هر رشته‌ی هنری، از نوشته گرفته تا نقاشی و معماری و موسیقی معتقدند؛ اگرچه خود واژه‌ی مینیمال به معنای بسیار کوچک، کوتاه و جزئی است.

هنرمند مینیمالیست اعتقادی به تزئینات و توصیفات و به قول خودمانی‌تر «زلم زیمبو» ندارد؛ زیبایی را در اختصار می‌بیند و خاصیت را به ماهیت. «کوبیسم» مثال بارزی از هنر مینیمال است؛ جایی که اثری از جزئیات تصویری نیست و هنر، مفهومی و انتزاعی می‌شود. در معماری مینیمال، بیشتر سطوح بی‌آرایش‌اند و حجم و نورپردازی است که حرف اصلی را می‌زند و برای مثال، دیگر خبری از گچبُری‌های پر پیچ و خم و ریزه‌کاری‌های معمول نیست. در موسیقی مینیمال نیز شرایط به گونه‌ای مشابه حکم‌فرماست. -توضیح اینکه هرجا در نوشته‌ای با چنین جمله‌ای مواجه شدید، بدانید و آگاه باشید و شک مبرید که نویسنده علمی به این وجه از موضوع نداشته ولی نه فقط رویش نشده به آن اعتراف کند که حتی دلش نیامده آن را ناگفته بگذارد!- و بالاخره در نوشته‌ی مینیمال تمامی توصیف‌ها و آرایه‌های غیرضروری حذف شده‌اند تا جایی که چیز قابل حذف دیگری باقی نمانده است! به این «مثلا» توجه کنید:

«باد پاییزی با ضربت تازیانه‌ی خویش بر قامت خسته‌ی درختان به خزان نشسته،برگ‌های زرد و سرخشان را یک به یک سرنگون می‌ساخت»

«باد پاییزی، برگ‌های خشک درختان را به زمین می‌انداخت»

جمله‌ی دوم همان جمله‌ی اول است که با تفکری مینیمالیسمی بازنویسی شده و دیگر از این ساده‌تر نمی‌شود؛ هر آنچه باقی مانده برای انتقال مفهوم ضروری است، اضافه‌ی توصیفی، توضیحی، توجیهی، توبیخی(!) و هیچ اضافه‌ی اضافیِ دیگری ندارد! دیگر مینیمال‌تر از این نمی‌توانم موضوع را تبیین کنم!

نوشته‌ی مینیمال می‌تواند داستانی چندخطی باشد یا رمانی چندجلدی و حجم اثر هیچ ربطی به مینیمال بودن اثر ندارد چرا که مینیمالیسم «قالب» نیست، «سبک» است. پس اگر جایی شنیدید که مثلا رمان «پیرمرد و دریا» مینیمال است، بی‌سوادبازی درنیاورید و آبروریزی نکنید!

اما آنچه که ما به عنوان «داستان مینیمال» می‌شناسیم در واقع فلش فیکشن (Flash Fiction) است که در زبان فارسی به «داستانک» مشهور شده؛ داستانی که در چند جمله آغاز می‌شود، به اوج می‌رسد و پایان می‌یابد. داستانی که شرعا و عرفا(!) نباید حتی یک واژه‌ی اضافی و قابل حذف داشته باشد و هرچه هست، همه لازم و حیاتی است! می‌توان داستانک را به مغز داستان -خواه داستان کوتاه باشد یا بلند- تشبیه کرد. داستانک گویای اندکی قبل و اندکی بعد از نقطه‌ی اوج داستان است، بیانگر چیزی است که شمای خواننده می‌بایست از خواندن یک داستان -کوتاه یا بلند- به آن دست یابید. داستانک نکته‌ی اصلی است، مرکز سیبل است؛ بی‌آنکه وقتتان را بگیرد، اصل ماجرا را می‌گذارد کف دستتان! حجم آن بسته به هنر نویسنده متغیر است؛ از یک جمله گرفته تا نهایتا یکی دو سه بند! ولی فراموش نکنید که چه یک جمله باشد و چه یک بند، باید خط سیر، نقطه‌ی اوج و سایر شرایط داستان بودن را داشته باشد که در غیر این صورت اصلا داستان نیست که بخواهد داستانک شود! داستانک نوشتن کار بسیار سخت و هنر بسیار بزرگی است و اگر از من می‌پرسید، نوشتنش حتی بیشتر از نوشتن یک داستان کوتاه زمان می‌برد چرا که نویسنده باید آن قدر فکر کند و با کلمات کلنجار رود تا بهینه‌ترین حالت ممکن را به دست آورد؛ تازه اگر به دست آورد!

***

و اما مینیمال وبلاگی!
مینیمال‌نویسان وبلاگستان یک مشت - و نهایتا دو تا سه مشت!- بچه‌ باحال و بی‌حال هستند که باحال‌ها مطالب باحال و بانمک می‌نویسند و بی‌حال‌ها مطالب سیاه و پرنمک! بیشتر نوشته‌های مینمال موجود در وبلاگستان در واقع همان مینیمال به معنای لغوی آن است که من معادل «کوته‌نوشت» را برایش مناسب دانستم؛‌ چه بسا نوشته‌های کوتاهی در همین بین پیدا می‌شود که کوتاه هست ولی «مینیمال» نیست، یعنی می‌توان با کمی فکر آن را خلاصه‌تر کرد و شاخ و برگ‌های اضافی‌اش را زد!

توضیح اینکه از اینجا به بعد هرکجا گفتم «مینیمال» منظورم همان «کوته‌نوشته» است.

نوشته‌های مینیمال را می‌توان به پنج بخش تقسیم کرد:
     1- داستانژ
     2- کاریکلماتور
     3- قطعه‌ی ادبی
     4- گفت و شنفت
     5- غیره

داستانک
همان‌طور که پیشتر هم بیان شد، داستانک، داستان کوتاهِ کوتاه است. -و باز تأکید می‌کنم داستان است و شرایط داستان بودن نوشته درباره‌ی آن صدق می‌کند یعنی راوی ماجرایی است و درون‌مایه و پیرنگ دارد و شخصیت‌هایی که بسته به زاویه دید، فاعل یا مفعول اتفاقات داستان‌اند- بد نیست به این نکته اشاره کنیم که اگرچه فلش فیکشن اصطلاح جدیدی در ادبیات است ولیکن داستانک سابقه‌ای به دیرینگی ادبیات دارد. چه بسا اول داستانک پدید آمده باشد و بعد با پیشرفت توانایی‌های بشری،‌ داستانک به داستان کوتاه و رمان تبدیل شده است. در ادبیات کهن پارسی نیز نمونه‌های ارزشمندی از داستانک در قالب حکایت‌ها قابل شناسایی است که بهترین مثال، "داستان"هایی است که در گلستان سعدی به نثر و نظم روایت شده‌اند.

کاریکلماتور
«کاریکلماتور»، «کاریکاتور»ی از «کلمات» است! یا بهتر بگویم «کاریکاتور کلمه‌ای است!» یا باز هم بهتر بگویم «کاریکاتوری است که با کلمات به تصویر کشیده شده است!». ابداع‌کننده و استاد بلامنازع آن زنده‌یاد «پرویز شاپور» است و کسی که این نام را برای این گونه‌ی نوین طنزنویسی سرِ هم (!) کرد، زنده‌یاد «احمد شاملو». پشت جلد کتاب «قلبم را با قلبت میزان می‌کنم» مجموعه‌ی هشت کتاب کاریکلماتور پرویز شاپور، مطلبی از زنده‌یاد کیومرث صابری نقل شده، که عینا بازگو می‌کنم: «شاملو برای کار عجیب و هنرمندانه‌ی شاپور، اسمی عجیب گذاشت و در همان روزها کسانی که غم زبان فارسی را می‌خوردند،‌ از این کلمه‌ی مرکب نیمه‌فارسی و نیمه‌فرنگی جاخوردند. اما کلمه جای خود را باز کرد و "کاریکلماتور" به فرهنگ لغات فارسی اضافه شد.»

کاریکلماتورها جملات نغزی هستند که به شیرینی -یا به تلخی- واژه‌ها را به بازی می‌گیرند. کاریکلماتوریست مانند کاریکاتوریست به دنبال ریزه‌کاری‌ها می‌گردد تا بزرگشان کند و از کاه، کوه بسازد و یا کوهی را کاه کند! برای کاریکلماتورنویس‌ها همه‌ی واژگان مثل هم‌اند و هیچ‌کدامشان تقدسی ندارند؛ همه را دست‌مایه‌ی شوخی و شیطنت کلامی خویش قرار می‌دهند و از این رهگذر طنزنویسانی هستند که کم می‌نویسند ولی به کمال! در یک جمله «کاریکلماتور، مطلب طنزی است که به مینیمال‌ترین شکل ممکن بازنویسی شده است».

قطعه‌ی ادبی
اسم «هایکو» که قطعا به گوشتان خورده! دوبیتی و رباعی را هم که می‌شناسید! به این‌ها قطعات ادبی کوتاه از شعر کهن و نو گرفته تا تک‌جمله‌های عارفانه و شاعرانه و مسجع و آهنگین را اضافه کنید. این‌ها همه قطعه‌های ادبی هستند که اگر حجمشان کم باشد، در این گروه از مینیمال‌ها نیز قرار می‌گیرند. توضیح اضافی مانع کسب است!

گفت و شنفت
اگرچه هیچ آماری از درصد پست‌های وبلاگی که به صورت «مکالمه» منتشر می‌شود، ندارم -و تقریبا شک ندارم که چنین آماری وجود خارجی ندارد!- ولی آن‌قدر مطالب محاوره‌ای دیده‌ام که برایم حکم شود، این نیز یکی از گونه‌های رایج وبلاگ‌نویسی است.

یکی یک چیزی می‌گوید و در جواب، چیزی می‌شنود و این می‌شود یک پست وبلاگی! به همین سادگی! تنها نکته اینجاست که از یک مکالمه‌ی طولانی کدام قسمت را انتخاب کنیم که در عین ایجاز، با معنا باشد.

غیره
این غیره از آن غیره‌هاست! من نامش را گذاشتم «چیزنوشت»! دیگران برایش اسامی دیگری انتخاب کرده‌اند که اکثرا غیرقابل بیان است! این به قول خودم چیزنوشت‌ها، نوشته‌های کوتاه و مینیمالی است که هیچ مدله به هیچ‌کدام از گروه‌های پیشین نمی‌چسبد! داستانک نیست چون اصلا داستان نیست. کاریکلماتور نیست، چون بازی کلامی ندارد. قطعه‌ی ادبی نیست چرا که نه‌تنها ادبی نیست، بلکه گاه خیلی هم بی‌ادبی است! محاوره هم نیست که بخواهد «گفت و شنفت» باشد. پس «چیز» دیگری است که «نوشته» شده است؛ «چیزنوشت» است! -توضیح اینکه این توضیح تنها به منظور تنویر افکار خلاف و بداندیش صادر شده و هیچ‌گونه ارزش دیگری ندارد و غیرقابل ترجمه است!-

بسیاری از ما نویسنده نیستیم و توانایی پروراندن شایسته‌ی یک ایده را نداریم. ولی انسان‌های خوش‌ذوقی هستیم و سوژه‌يابی‌مان عالی است! اینجاست که سوژه‌هایمان را به سادگی در قالب یک پست مینیمال منتشر می‌کنیم. در واقع درصد بسیار بالایی از مینیمال‌های شیرین و خواندنی منتشر شده در وبلاگستان همین‌گونه‌اند. مینیمالستان، نمایشگاه استعدادهای نهفته است. اینجا نوشتن برای هر صاحب ذوقی آزاد است و هیچ قاعده و قانونی ندارد؛ «هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو». من که عاشق این چیزنوشته‌هایم!

به غیر از چیزنوشت، بسیاری دیگر از مطالب بی‌خانمان(!) نیز هستند که باید آنها را در این «غیره» جای داد. شاید بسیاری بگویند که ارزش «نقد» و «شرح» بسیار بیشتر از آن است که در «غیره» جای گیرند ولی فراموش نکنیم که درصد این موارد در کل مینیمال‌های نوشته شده آن‌قدر زیاد نیست که بخواهیم هر یک را گروهی مجزا بخشیم، مضاف که به منطق، نقد و شرح را در قالب مینیمال نمی‌نویسند -یا هنوز نمی‌نویسند-. پس، علی‌الحساب هر مینیمال دیگری که در گروه‌های چهارگانه‌ی بالا جایی نداشت، در این گروه قرار می‌دهیم تا زمانی که از حیث کثرت به حد استقلال رسد و فریاد جدایی‌خواهی سر دهد!

***

دوست‌تر داشتم که برای هر یک از گروه‌های فوق‌الذکر، چندین مثال ناب از وبلاگستان بیاورم تا هم مطلب ملموس‌تر شود و هم تبلیغی باشد برای برترین‌های مینیمالستان که متأسفانه بعضی‌شان نیز به سانسور اینترنتی مبتلا شده‌اند. از سویی دیگر، طی توافقی که با جناب سردبیر کردیم، قرار شد حدود هم محترم شماریم و یکی از این حدود، منع ایشان از انتشار لینک‌های فیلتر شده بود. پس به احترام جمیع جمع از ذکر هرگونه لینکی صرف نظر کردم و خواننده‌ي مشتاق را به سیری در وبلاگستان پربار فارسی، خیابان کوچک مینیمالستان، سرای تک‌تک دوستان، توصیه می‌کنم.

 

 

6 نظر


ضمن عرض تبریک بسیار جالب بود از این کمتر هم نمیتوانستم بنویسم :) هرچند که نوشته های من همش همون چیزنوشت هستند !ا

مقاله ای بود بس پر محتوی، باشد که شماره ی 2 ای هم منتشر شود . . (باد پاییزی، برگ‌ها را می‌انداخت)

آقا خوب بود . خيليا واقعاً نميدونن مينيمال يعني چي ! ( يعني من خودم ميدونم ! D: )

فوق العاده بود آقای بهرامی...اگر اشتباه نکنم شما همان آقای کوته نوشت خودمان هستین

بله افیون جان. خودم هستم :) پ.ن. به جناب سردبیر هم یادآور شدم؛ متاسفانه هیچ ارجاعی از این مقاله به هویت مجازی من نوعی نشده است و خواننده‌ی احتمالی به هیچ ترتیبی شناختی از نویسنده و به نوعی صلاحیت یا عدم صلاحیت وی در نگارش مقاله به دست نخواهد آورد.

سلام...مطلب خوبی بود...برای اولین بار دیدم که یک نفر بجز خودم یک مقاله در مورد مینیمال نویسی نوشت...تقسیم بندی جالبی بود...

نظرات