وقتی سر و کارتان به وبلاگنویسی میافتد، تقریبا اولین چیزی که به آن فکر میکنید این است که کجا بنویسید. یک جورهایی مثل خانه خریدن است. ممکن است در همین حد بدانید که چند سرویس رایگان وجود دارد که میتوانید آنجا برای خودتان یک صفحه داشته باشید و مطالبتان را بنویسید و دیگران بخوانند. برای خیلی از وبلاگنویسها، وبلاگنویسی این گونه آغاز میشود. چرخی میزنید و نگاهی به امکانات سرویسهای مختلف میاندازید و اگر دوستی داشته باشید که وبلاگ مینویسد از او سؤال میکنید کدام سرویس بهتر است و یکی را انتخاب میکنید و تمام.
ولی خب مدتی که از وبلاگنویسیتان بگذرد کمکم متوجه میشوید که «سرویسبلاگ» مفهومی گستردهتر و پیچیدهتر از آن چیزی دارد که در ابتدا به نظر میآید. مدتی بعد خودتان را جزئی از یک جامعه یا خانوادهی اینترنتی احساس میکنید که قوانین خاصی بر آن حاکم است و روابط بین اعضای آن، ویژگیهای خاص خودش را دارد. خانوادهای که باعث ماندگار شدن شما در یک سرویس یا شاید فراری شدنتان میشود.
ولی خب اینها از نگاه یک وبلاگنویس است. شاید نگاه مدیران سرویسها با نگاه یک وبلاگنویس فرق داشته باشد و البته بین خود مدیران سرویسها هم نگاهها متفاوت است. بعضی ممکن است نگاه تجاری (+++)در رأس اهدافشان باشد، شخص دیگری به اهداف فرهنگی و دینی توجه داشته باشد و دیگری به افقی دورتر فکر کند و اصلا سرویسبلاگ برای او هدف نهایی محسوب نشود.
با این که اهداف تجاری برای بیشتر مدیران سرویسها مورد توجه است ولی یک نارضایتی در صحبتهای مدیران سرویسبلاگهای فارسی دیده میشود که حتی بعضی معتقدند یک سرویسبلاگ به سختی هزینههای خودش را تأمین میکند؛ چه برسد به این که به عنوان یک سرمایهگذاری سودمند بشود روی آن حساب کرد. این در حالی است که مدیر سرویس وردپرس ابراز رضایت نسبی از درآمد مالی سرویسش دارد و سرمایهگذاری برای چنین کاری را منطقی میداند.
البته مسائل مالی بخشی از ماجراست. در مسائل دیگر هم میتوان به خوبی تفاوتهایی را احساس کرد. مسائلی مانند ارتباط کاربران با مدیر سرویسها، پاسخگویی مدیران به پیشنهادها و انتقادهایشان، روند مدیریت سایت و چیزهای دیگر، در بین مدیران ایرانی هر کدام با مشکلاتی روبرو هستند که حتی گاهی منجر به تنشهایی در مسیر حرکت آن سرویسها شده است.
از مسائل داخلی سرویسها که بگذریم، در کشور ما هر سرویسبلاگی برای خودش جزیرهای جدا افتاده است. شاید بشود با ارجاع به اختلافات فرهنگی بین ایران و کشورهای پیشرفته یا ارجاع به وحدت زبان در بسیاری کشورها از این پرسش دور شد ولی به هر حال، سرویسبلاگهای ما به اهداف بیرون از مرزهای ایران به عنوان اولویتهای سوم و چهارم نگاه میکنند؛ در حالی که تبادل سرمایهی اقتصادی و فرهنگی سرویسبلاگها با جامعهای بزرگتر میتواند مفهوم سرویسبلاگ و وبلاگنویسی فارسی را کاملا متحول کند.
صرفنظر از مسائل مالی که در صورت نگاه گستردهتر، میتواند سرمایهگذاری برای یک سرویسبلاگ را به یک کار پربازده و سودمند تبدیل کند، سرویسهای فارسی با توجه به تحرک و پویاییای که در وبلاگنویسی فارسی وجود دارد، میتوانستند به عنوان یک موتور فعال برای انتقال فرهنگ ایرانی به خارج از مرزهای کشور نقش داشته باشند و دستکم در جایی که بدهبستان رسانهای کشور ما با کشورهای دیگر، در وضعیت تعادل نیست و درصد صدورمان بسیار کمتر از ورود است، وبلاگها میتوانستند نقش فعالی در این میان داشته باشند؛ اتفاقی که اگر رخ میداد، در بحرانهای فرهنگی، سیاسی و دینی میتوانست فرهنگ ایرانی و اسلامی ما را به گوش مردم دنیا برساند و دید صحیحی در افکار عمومی جهان نسبت به ایران و مردمش ایجاد کند.
در گزارشهایی که از کاربران سرویسهای ایرانی گرفته شده خواهید دید که بسیاری از وبلاگنویسهای ایرانی خود را به عنوان سرمایههای سرویسهای ایرانی میدانند و حتی با این که معتقدند از بسیاری جهات، سرویسهای خارجی قویتر عمل میکنند، باز در سرویسهای ایرانی ماندهاند تا به رشد و توسعهی آنها کمک کنند و بخشی از حرکت تولید محتوای فارسی در سرویسهای وطنی باشند ولی وقتی مقایسه میکنیم، به راحتی درمییابیم که اهتمام دو سرویس بلاگر و وردپرس به فارسی نوشتن و رعایت نکات ویرایشی فارسی در صفحات مدیریتشان، بیش از سرویسهای فارسی است و ارتباطی که بین تیم بلاگر فارسی، وردپرس فارسی و مدیران آن سرویسها برقرار است، پویاتر از ارتباطی است که مدیران وطنی دارند. حتی بهتر است بگوییم، در سرویسهای ایرانی هنوز جایی برای توسعهی سرویس توسط کاربران، تدارک دیده نشده است و البته مفهومی به نام «کدباز» هم که اصلا نزدیکش نرویم بهتر است.
به هر حال، ما وبلاگنویسهای ایرانی آدمهای بسیار اجتماعیای هستیم و نسبت به فعالیتهای گروهی و ارتباطات دستهجمعی واکنش نشان میدهیم و تجربههایی مانند توییتر، فرندفید، گوگلریدر و شبکههای اجتماعی دیگر نشان داده که از کنار هم بودن و صحبتکردن لذت میبریم. اگر سرویسبلاگهای ایرانی به برآورده کردن فضایی مناسبتر برای آدمهایی با این روحیه، بیشتر اهمیت دهند، از زندگیمان بیشتر لذت خواهیم برد؛ خانهای امن و آرام داشته باشیم که در رفاه و آسایش، اندیشههایمان را در اختیار دیگران بگذاریم و با کمک یکدیگر بیشتر رشد کنیم.
این شماره قرار بود کمی زودتر منتشر شود ولی هم به خاطر حجم بیشتر مطالب و هم به سبب مقارن شدن با دههی اول محرم، انتشار آن به امروز موکول شد. به هر حال، در این شمارهی دوتایی، سعی کردهایم از زاویههای مختلف به سرویسبلاگها نگاه کنیم؛ از نگاه کاربران آنها، از نگاه قانون و همچنین از نگاه مدیران سرویسها؛ البته با وجود تلاش و اصرار ما، متأسفانه مدیر سرویس بلاگفا، حاضر به مصاحبه با «شماها» نشد و جایش به عنوان مدیر یکی از سرویسهای محبوب فارسی، در بین مصاحبههای این شماره خالیست. از همهی کسانی که در این شماره همراه ما بودند، متشکرم.

3 نظر
نظرات