خانه که میخواهی بگیری، همهی حواست را جمع میکنی که کجا قرار است ساکن بشوی، چه همسایههایی داری، چه امکاناتی دور و بر خانهات هست و نقشهی داخلی منزل چه شکلی است. ماجرای وبلاگ هم عین ماجرای همین خانه گرفتن است. وبلاگت را که میخواهی ثبت کنی، باید به خیلی چیزها فکر کنی؛ به این که محلهاش کجاست، همسایهها چطورند، خوشنقشه است یا نه، امکانات رفاهیاش چگونه است و....
بدون اینکه هیچ اطلاعی دربارهی سرویسهای وبلاگ داشته باشی، نمیتوانی خانهای پیدا کنی که از هر جهت توی آن احساس راحتی کنی. همین میشود که اگر چشم و گوش بسته، وبلاگت را در جایی ثبت کرده باشی، مجبور میشوی بعد از مدتی اسبابکشی کنی!
رفتهایم سراغ چند تن از مستأجران یکی از سرویسهای خارجی. بهتر بگویم، قدیمیترین سرویس خارجی مورد استفادهی بلاگران ایرانی که الان صاحبخانهی خیلی از وبلاگنویسان فارسیزبان است؛ از ادبینویسها و کوتاهنویسها گرفته تا وبلاگهای روزنویس و تخصصی. رفتهایم سراغ بلاگاسپاتیها یا به قول خودشان بلاگریها.
اولین نفر گیسطلاست. بی هیچ مقدمهای میپرسم: «بزرگترین حُسن و عیب بلاگاسپات چیه؟» و خیلی کوتاه و مختصر جواب میشنوم که: «بزرگترین عیبش کامنتدونیشه. هزار تا مشکل داره. من حقیقتا با کامنتدونیش مشکل داشتم تا زمانی که هالو اسکن رو انتخاب کردم. ولی هنوز هم با اون مشکل دارم. حسنش هم نمیدونم چیه!» با تعجب میپرسم: «حُسنش رو نمیدونید چیه؟! یعنی حُسنی نداره؟! پس چرا این سرویس رو انتخاب کردین؟» بلافاصله میگوید: «خب زمانی که من وبلاگنویسی رو شروع کردم، یعنی 5 یا 6 سال پیش، تنها سایت معتبر، همین بلاگاسپات بود».
اما خانم شین، برخلاف گیسطلا، بیشتر حُسن بلاگر را میبیند تا عیبش را: «من از سرویس وبلاگم خیلی راضی هستم. در واقع عیبی توی سرویس وبلاگ نیست؛ فقط اینکه بعضی آیاسپیهای ایرانی با بلاگر مشکل دارن و گاهی برای باز کردن سایت بلاگر برام مشکل پیش میاد».
نون.جیم هم ظاهرا عیبی در بلاگر ندیده است؛ البته توصیفش از حُسن هم منحصر به فرد است: «حسنش اینه که صاحبش گوگله، و گوگل خداست! عیب رو نمیدونم».
نفر آخر، نویسندهی وبلاگ آیینهها است. در جواب سؤالم، مفصل توضیح میدهد که: «برای خوب بودن بلاگر، دلایل زیادی میشه شمرد. اگر صحبت اعتماد به سیستم وبلاگنویسی رو بذاریم کنار، مهمترین مزیت بلاگر به نظر من، بهروز بودن این سیستم وبلاگنویسی هست».
و بعد برای اینکه بیشتر باور کنم که بلاگر چقدر خوب و بهروز است، برایم چند مثال میزند: «اون زمان که همه از لودشدن سنگین پرشینبلاگ رنج میبردن، بلاگر به خوبی لود میشد. زمانی که خیلی از وبلاگنویسا، مثل همین حالا، دغدغهی جایی برای آپلود عکساشون رو داشتن، بلاگر آپلود مستقیم عکس رو روی سرورهای خودش ارائه کرد. بعد از اون امکان آپلود و نمایش مستقیم فیلم و ویدئو رو فراهم کرد. بعد از اون، "بلاگرِ بتا" اومد که توش امکان تغییر در قالب، بهصورت ساده و بدون کدنویسی وجود داشت. هرچند این سرویس که از حالت بتا هم دراومده هنوز مشکلاتی داره!» نفسی تازه میکند و ادامه میدهد: «خیلی از سرویسای بزرگ، از بلاگر پشتیبانی میکنن و ویجت مستقیمی برای بلاگر دارن. بلاگر اخیرا زبان فارسی رو به مجموعهی زبانهای مورد پشتیبانی خودش اضافه کرده و خیال کسایی که دغدغهی راستبهچپ نوشتن تو محیط ادیتور وبلاگ رو داشتن، راحت کرده! مطمئنا بلاگر با پیشرفتای روز، جلو میره».
کاملا معلوم است که از بلاگر خیلی راضی است. مکثی میکند و باز در مدح(!) بلاگر ادامه میدهد: «دلایل مهم دیگهای که برای نوشتن توی بلاگر دارم، ایناست که همهشون مهمان: قالبای استاندارد و زیبای زیادی برای این سرویس وجود داره، برخلاف سرویسای فارسی که همیشه یه جای کارشون میلنگه؛ مخصوصا قالبای پیشفرض خود سرویسا! به علاوهی اینکه بلاگر، امکان ویرایش کل قالب رو بهت میده؛ برخلاف وردپرس که تو نسخهی رایگانش -اون هم اگه از طریق wordpress.org ثبت نام کرده باشی- تنها امکان ویرایش CSS استایل صفحه رو بهت میده. و بالاخره اینکه ویجتهای مختلفی برای بلاگر وجود داره و سیستمای فارسی با اون بیگانهان و...».
اینقدر از محاسن بلاگر میگوید که یادم میرود قرار بوده معایبش را هم بشنوم. اما خودش شروع میکند به گفتن عیبهای سرویس محبوبش: «و اما عیب! به نظر من بزرگترین عیب بلاگر در حال حاضر در قسمت نظرات وبلاگ هست که چندان خوشدست نیست. امکان اینکه نظرات زیر پست نمایش داده بشه بهصورت مستقیم نیست؛ اما با ترفند و روشای غیرمستقیم و کدنویسی و استفاده از راههای عجیب و غریب، ممکن میشه. امکان ویرایش نظرات، در مواقع ضروری هم وجود نداره. مشکل بزرگ دیگه اینه که نمیشه صفحات مستقل، مثل صفحهی دربارهی من و تماس با من و...، تو وبلاگ گذاشت؛ البته پیشبینی میکنم که این مشکل بهزودی برطرف بشه».
با این همه تعریفی که از بلاگر کرده است، باز هم دلم را به دریا میزنم و با توجه به شعار «ایرانی، ایرانی مصرف کن(!)» میپرسم: «چرا از سرویسای فارسی استفاده نمیکنی؟»
جوابم را اینطور میدهد: «من هم مثل همه با پرشینبلاگ شروع کردم. یادم هست که همون وقتا، حرفایی بود که "فلانی وبلاگش پرید!" یا اینکه "حتما یه بکآپ از نوشتههات داشته باش که اگه وبلاگت فنا شد، لااقل نوشتههات رو داشته باشی که دوباره بنویسیش! " و... . به عبارت دیگه ممکن بود تمام زحمتایی که روی وبلاگت، روی نوشتهها و روی قالبت کشیده بودی، احساسی که پاش گذاشتی و وقتی که براش صرف کردی و... همه و همه، هیچ بشه و دیگه به وبلاگت دسترسی نداشته باشی!»
احساس میکنم حرفش تمام شده، میخواهم سؤال بعدی را بپرسم؛ اما ادامه میدهد: «این عدم ثبات در نگهداری اونچه به رسم امانت به سرویسدهندهی وبلاگ میسپری، به نظرم بدترین مشکلی هست که سرویسدهندههای فارسی دارن؛ طوریکه من اعتراف میکنم که جرئت نوشتن تو سرویسدهندههای فارسی رو ندارم! شاید هم من همون مارگزیدهای باشم که از ریسمون سیاه و سفید میترسه؟! شکل بدتری هم وجود داره: من به سرویسدهندههای فارسی اعتماد ندارم!»
البته این بلا(!) سر خودش هم آمده است: «من دو سرویس پرشینبلاگ و میهنبلاگ رو شخصا تجربه کردم و برای آشنایی با محیط بلاگفا، یه وبلاگ روی بلاگفا هم ساخته بودم. پرشینبلاگ، در اوایلِ نوشتن، بد نبود؛ غیر از اینکه گاهی اوقات زمان لودشدن صفحاتش خیلی طولانی میشد که خب، اکثر اوقات طبیعی بود! ولی اون چیزی که باعث شد از پرشینبلاگ مهاجرت کنم، از بین رفتن قسمت مدیریتش بود که هنوز هم که هنوزه برام قابل توجیه نیست که چطور به یکباره قسمتی از سیستم مدیریت یک وبلاگ از کار بیافته! اما اینطور شده بود».
میگویم: «و اما میهنبلاگ؟» با همان سرعت قبلی میگوید: «تو میهنبلاگ، مشکل این بود که ممکن بود به علت خطاهای مختلفی که از سرویسدهنده نشئت میگرفت، زمانی وبلاگ قابل دسترسی نباشه. امان از این بروز خطاهای اعصابخردکن! اما برای من این زمان طولانیتر شد و هنوز هم که هنوزه اون وبلاگ قابل دسترسی نیست و همچنان اون خطا رو روی صفحهی اول وبلاگ میبینم! میهنبلاگ با ما سر سازگاری نداشت! بعدها وبلاگی برای یکی از آشناها زده بودم که بعد از چند مدت، با یوزر و پسوردش نمیتونست وارد بشه، که اون زمان به این نتیجه رسیدم که پسوردش ریست شده بود. بارها برای قسمت پشتیبانی میهنبلاگ ایمیل زدم، اما دریغ از یک جواب یک خطی؛ حتی یک کلمهای؛ مثلا: "نه!". خب! همین تجربههای بد از سرویسدهندههای فارسی، کافیه که دیگه دور سرویسدهندههای فارسی رو خط بکشم و دنبال یه سرویسدهندهی قابل اعتماد و با ثبات باشم».
گیسطلا و خانم شین هم از سرویسهای فارسی استفاده کردهاند؛ اما چندان شاکی نیستند. گیسطلا میگوید: «با بلاگفا هم کار کردهام و به نظرم ساده و سهلالوصول بود. اما از اونجا که شیرازی هستم، فکر اسبابکشی برام خیلی آزاردهنده است! حقیقتا ایرانی یا خارجی بودن برام فرقی نمیکنه، کمی میتونم انگلیسی بخونم و کارم راه میافته».
البته خانم شین، باز هم امکانات بلاگاسپات را ترجیح میدهد: «وقتی که من شروع به وبلاگنویسی کردم -حدود 7 سال پیش– سرویسای فارسی در مقایسه با بلاگاسپات خیلی ناکارآمد و ناکافی بود. همین باعث شد که من از بلاگاسپات شروع کنم؛ با اینکه اون موقع اصلا منوی فارسی نداشت. بعدتر هم که اینجا برامون شد یه جور خونه و دیگه عوضش نکردیم. البته من دو تا وبلاگ دیگه هم دارم که از سرویسای بلاگفا و پرشینبلاگ استفاده میکنم که هر دو خوب هستن و امکانات خوبی به نویسنده میدن؛ هرچند هنوز در حد امکانات بلاگاسپات نیست؛ مثلا شما قابلیت آپلود کردن یه عکس کوچیک رو هم تو سرویسای فارسی ندارید».
نون.جیم هم که از آن عشق گوگلها(!) است، در جواب این سؤال که چرا از سرویسدهندههای فارسی استفاده نمیکنی، میگوید: «چون از اول تو بلاگاسپات نوشتم و برای عوض کردنش تنبلام، و اینکه سرویسای فارسی صاحبشون گوگل نیست!»
بعد از اینکه از خانه و امکاناتش پرسیدم، دربارهی همسایهها میپرسم: «بیشترین وبلاگایی که میخونید، از وبلاگای همسرویس خودتون هستن یا از سرویسای دیگه؟ چرا؟»
اول از همه گیسطلا جواب میدهد: «همه نوع وبلاگی رو میخونم. فرقی نداره از چه سایتی استفاده کرده».
خانم شین و آیینهها هم نظری مشابه دارند. خانم شین میگوید: «راستش تو وبلاگایی که میخونم، به تنها چیزی که دقت نمیکنم سرویسش هست! من وبلاگا رو به خاطر زیبایی نوشتارشون میخونم، نه سرویس وبلاگشون».
آیینهها هم با بیانی دیگر همین موضوع را مطرح میکند؛ البته یک شرط هم در آخر صحبتهایش میگذارد: «برای من اصلا اهمیتی نداره که آدرس یه وبلاگ چی باشه و یا از کدوم سرویس وبلاگی استفاده کرده باشه؛ وردپرس، بلاگاسپات، پرشینبلاگ یا... ریواسبلاگ! هر کدوم که میخوان، باشن. محتوا مهمترین بخشیه که باعث میشه یک وبلاگ رو بخونم. البته پیش و بیش از آدرس، مهم اینه که آدرس فیدش درست باشه و کار کنه».
اما نون.جیم نظر متفاوتی دارد؛ گرچه برای او هم سرویس وبلاگی که میخواند اهمیت چندانی ندارد: «همسرویس خودم هستن. چراش رو از اونا باید بپرسین که چرا بلاگاسپات رو انتخاب کردن؛ من بیتقصیرم! اینکه طرف کجا مینویسه برام معیار نیست».
و آخرین سؤالم: «اگه بخواید از این سرویس برید، کجا میرید؟ چرا؟»
باز گیسطلا قبل از دیگران جواب میدهد: «تصمیمی برای این کار نگرفتم؛ اما اگر بخوام برم، سایتی رو استفاده خواهم کرد که مثل بلاگاسپات مدام فیلتر نشه و سایتی باشه که راحت بشه توش عکس گذاشت».
من که فکر میکنم نون.جیم و خانم شین و آیینهها، چنان دلبستهی بلاگرند که حتی فکر رفتن را هم نمیتوانند بکنند.
نون.جیم میگوید: «اگه از این سرویس برم بیرون، دیگه میرم! وقت نمیذارم واسه رفتن به یه سرویس دیگه. احتمالا اگه از بلاگاسپات بخوام برم، معنیش اینه که یه بلایی سرش اومده و من توی ذوقم میخوره و دیگه کلا جُلوپلاسم رو جمع میکنم».
آیینهها هم حاضر نیست برود: «برای چی برم بیرون؟! از بلاگر راضیام و جایی نمیرم. هممممم... مگر اینکه منو بیرون کنن و به زور بندازنم بیرون! اون موقع با یه ایمیل دیگه ثبتنام میکنم و باز هم توی بلاگر میمونم!»
خانم شین هم طاقت دل کندن از این سرویس را ندارد: «از این سرویس هیچجا نمیرم. چرا برم؟ مگر اینکه سایت بلاگر منفجر بشه که اون وقت احتمالا قبل از اینکه بخوام جایی برم، دق میکنم!»
از بلاگاسپاتیهایی که حوصله کردند و جواب سؤالهایم را دادند، تشکر میکنم و امیدوارم بلاگر همیشه صاحبخانهی خوبی برایشان باشد. از شما هم که خواندید متشکرم.

6 نظر
نظرات