شاید آن طرف آدمی باشد

مصاحبه با زهرای وبلاگستان

مطهره آخوندی

وقتی نام زهرا می‌آید، در ذهنم دخترکی با کلاه حصیری بزرگ و لبخند دوست‌داشتنی نقش می‌بندد. درست حدس زدید؛ این لوگوی وبلاگ «زهرا اچ‌بی» است. شاید بتوان به یقین گفت: «زهرا، دختری از وبلاگستان فارسی است که با جریان‌سازی بر ضد جریان‌های اصلی وبلاگستان مشهور است.»

مصاحبه با زهرای وبلاگستان(زهرا اچ پی)

چندین بار قرار مصاحبه‌مان جابجا شده است و بعد از یک روز کاری، تصمیم می‌گیریم حتی اگر سنگ هم از آسمان ببارد، این مصاحبه انجام شود.

غروب بارانی یکی از روزهای شهر بزرگ تهران، زهرا را در یکی از خروجی‌های مترو می‌بینم. صمیمی‌تر از صدایش است. دختری با قدی متوسط. با هم رهسپار جایی برای نشستن و گپ‌زدن می‌شویم و پس از صحبت درباره‌ی شخصیت‌های مختلف فرندفید و تمام اشتراکاتمان، به اینجا می‌رسم که خب، زهرا:

چرا اچ‌بی؟

مخفف فامیلی‌ام هست.

لینک‌های وبلاگ زهرا چرا کم است؟
چون تعداد وبلاگ‌هایی که می‌خوانم کم است. در روز معمولاً بین ده بیست تا وبلاگ می‌خوانم و بیشتر گوگل‌ریدر و لینک‌های به اشتراک گذاشته‌ی بچه‌ها را می‌خوانم. وبلاگ‌های فارسی را کم می‌خوانم. چهل پنجاه تا لینک بیشتر در گوگل‌ریدر اضافه نکرده‌ام، که بعضی‌هاشان را دوست ندارم در وبلاگم باشد. من خودم نظر مخالفین را می‌خوانم تا با نظرات آشنا باشم، اما لینکشان را نمی‌گذارم که به نوعی تأیید محسوب بشود. یک زمانی لینک داده بودم و بالای آن نوشته بودم لینک‌هایی که دادم به معنی تأیید نیست؛ بعد دیدم که چیز بیخودی است. باید یا لینک نداد، یا اگر لینک می‌دهیم با شهامت، آن‌ها را قبول داشته باشیم.

چرا باید لینک وبلاگی را بگذاری که حتماً به آن اعتقاد داشته باشی؟
من اعتقادم این است که مطلب خوب را باید تبلیغ کرد تا بقیه هم بخوانند و در عین حال خودم هم باید مطالب دیگری را که فکر می‌کنم درست نیست، بخوانم و نباید خودم را محدود به مطالب خاصی بکنم.

چه وبلاگ‌هایی را می‌پسندی؟ برایت مهم است چه چیزی بنویسند؟
برای من مهم است که طرف دید مستقلی داشته باشد. در مجموع با خواندن وبلاگش می‌فهمم که طرف، آدم خودساخته‌ای است و به عبارتی آدم جوگیر و روی مد وبلاگستانی نیست! نسبت به مسائل، سطحی فکر نکند. دید اجتماعی و سیاسی‌اش هم برایم مهم است. راست و چپ بودن مهم نیست. معتقدم در همان راست و چپ بودن، باید عمیق باشد و از روی غرض‌ورزی ننویسد و برای حرف‌هایش منطق داشته باشد و شعار تخیلی ندهد و با تفکر نوشته باشد. برای نمونه وبلاگ‌های «بامدادی» و «مانی ب» و اخیراً «نون و القلم» را همیشه می‌بینم. این افراد همیشه برای مطالبشان وقت می‌گذارند. مطالبشان نشان می‌دهند که بر روی آن‌ها کار شده است. ممکن است همه‌ی مطالبی را که می‌نویسند، قبول نداشته باشم؛ اما می‌دانم نویسنده برای خودش و وبلاگش ارزش قائل است و بر آن است که تفکری را به اشتراک بگذارد که وجدان و انسانیت محور آن است. امام حسین(ع) سخنی دارد که آدم اگر دین نداشته باشد، حداقل آزاده باشد. ضمن اینکه وبلاگ‌هایی را که ویزیتورمحور هستند، نمی‌پسندم. هر مقدار هم که محبوب باشد از چشم من می‌افتد. ویزیتورمحور یعنی کسی که مطلبی را می‌نویسد و می‌داند که اکثراً الان دنبال چنین موضوعی هستند و خوششان می‌آید؛ نه اینکه دغدغه‌اش درست مطلب نوشتن و علت دیگری باشد.

من از وبلاگ‌های پربازدید توقع دارم که سطحی ننویسند. برای مثال با تحقیر مردم کشور خود یا جهان سومی‌ها، به شدت برخورد می‌کنم و کامنت می‌گذارم و می‌گویم: «فلانی! این چه چیز سطحی بود که نوشتی؟»

سر دفاع یا عدم دفاع از یک موضوع، توسط وبلاگ‌های معروف بسیار حساس هستم؛ مثلاً اگر از موضوع بیخودی طرفداری کرده باشد می‌گویم: «تو که وبلاگت این همه مخاطب دارد، نباید روی یک موضوع بی‌اهمیت حساسیت نشان بدهی؛ در حالی که درباره‌ی یک فاجعه‌ی انسانی که اتفاق افتاده، ساکتی.» اکثر نظرات مخالف من در وبلاگ‌های سایرین حول این موضوعات است.

آیا این کامنت‌هایت تأثیر مطلوب تو را داشته است؟ فکر نمی‌کنی بیشتر برچسب مذهبی بودن یا افراطی بودن بهت بزنند؟
تأثیر کمی داشته است. انگ را که همیشه می‌زنند. اگر طرف وجدان داشته باشد، کمی روی انتقادات فکر می‌کند. اگر فقط به فکر لینک و تعداد بازدید و شهرتش باشد که خیر. پیش آمده است که به کسی گفته باشم چرا در وبلاگت این گونه نوشتی و تشکر کرده باشد و گفته باشد که چقدر دقت کردی، و به دیگری هم گفته باشم و قبول نکرده باشد و حرف‌های شعارگونه زده باشد و من را متهم به مطلق‌گرایی هم کرده باشد. اگر یک وبلاگ‌نویس ویزیتورمحور باشد، خیلی به انتقادات این‌گونه‌ای توجه نمی‌کند. بستگی دارد فرد چقدر در نوشته‌هایش به فکر راضی کردن وجدان خود باشد.

فکر می‌کنی با همین معیارهایی که برای خواندن مطالب دیگران داری، دیگران به مطلبت لینک می‌دهند؟
اگر در ژانر روزمه یا اجتماعی باشد، بله. وگرنه در موضوعات دیگر، مثل آی‌تی یا سیاست، نه.

با توجه به مطالب گسترده‌ات فکر می‌کنی عمیق می‌نویسی؟
بله، درباره‌ی موضوعات مختلف می‌نویسم. سعی‌ام را هم می‌کنم که فقط مطلب ننویسم و چیزی را که می‌نویسم واقعاً دغدغه‌ام است و به آن اعتقاد دارم. ایراد من این است که دامنه‌ی چیزهایی که راجع بهشان می‌نویسم گسترده است. همیشه یکی از ایراداتی که به بچه‌های مهندسی صنایع می‌گیرم این است که عمیق نیستند. یکی از دوستان من می‌گفت: «وبلاگ تو هم مثل همان بچه‌های مهندسی صنایع است، به هر چیزی یک نوکی می‌زنی.»

اگر یک پستت بعد از دو روز هیچ کامنتی نداشته باشد، دچار یأس فلسفی می‌شوی؟
هر کسی که می‌نویسد، دوست دارد کامنت داشته باشد. کامنتی ارزشمند است که فرد، واقعاً مطلب را خوانده باشد و به خاطر اینکه چه کسی نوشته، نظر ندهد؛ بلکه خود مطلب و پیام برایش مهم باشد. حتی اگر بخواهد مخالفت کند، با دلیل مخالفت کند، نه اینکه بخواهد موضوع را به چپ و راست تعمیم بدهد. گاهی اوقات در کامنت‌ها می‌گویند تو با مطلبت به نظام توهین کرده‌ای، یا از نظام دفاع کرده‌ای؛ در صورتی که نوشتن مطلب نشان‌دهنده‌ی یک دغدغه بوده است و واقعاً آن لحظه اصلاً به هیچ موضوع سیاسی‌ای فکر نکرده بودم. بله، کامنت خیلی خوب است، به شرطی که فکر شده و در راستای مطلب باشد.

چرا کامنت‌ها نیاز به تأیید دارد؟
تأییدیه نگذاشتم، بلکه به دلیل مشکلی که قبلاً برایم پیش آمده است، یک سری کلمات را در «لیست سیاه» گذاشته‌ام. ما مسئول تمام محتوایی هستیم که در وبلاگ نوشته می‌شود، اعم از مطالب خود یا کامنت‌ها. من دنبال دردسر نیستم که بخواهم فحشی را تأیید کنم. معتقدم که اگر کسی برای کامنت‌هایش تأییدیه بگذارد به معنی نقض دموکراسی نیست. کسی که فحش می‌دهد، به قول بامدادی دارد علیه من خشونت کلامی به خرج می‌دهد و من ِ نوعی هم اجازه نمی‌دهم کسی به بهانه‌ی آزادی بیان، به من یا کسی یا چیز دیگری توهین کند.

«مخالفت کن تا مشهور شوی». به نظرت رفتارهای وبلاگی زهرا طبق این اصل است؟
من مخالفت نکردم تا مشهور شوم. اگر من می‌خواستم مشهور بشوم مخالفت نمی‌کردم، راه‌های زیادی برای رسیدن به شهرت و محبوبیت است. اتفاقاً کسانی که خیلی مواقع، مطالبشان مورد نقد من بوده، مشهورتر و محبوب‌ترند. اگر در وبلاگستان دقت کنید، کسانی که الان خیلی مشهور هستند و لینک‌هایشان بیشتر به اشتراک گذاشته می‌شود، معمولاً اصلاح‌طلبان تندرو و یا کسانی هستند که با همه چیز این کشور مشکل دارند. هم بیشتر به آن‌ها بها داده می‌شود و هم حرف‌هایشان بیشتر خریدار دارد. فضای نت، به شدت علیه وبلاگ‌های مذهبی است و تا حد امکان سعی می‌کنند به روش‌های مختلف آن‌ها را منزوی کنند.

چرا این قدر مخالف داری؟
اگر درباره‌ی مسائل روزمره بنویسی، مخالفِ کمتری داری؛ اما اگر وارد مسائل سیاسی بشوی، چرا؛ خیلی‌ها مخالف‌اند. چون فضای نت، فضای دین‌گریز است. وقتی یک مطلب را می‌نویسم، بیشتر مخالفین، آن را به طرفداری از نظام ربط می‌دهند. نه تنها وبلاگ من ِ نوعی، که کلاً فضای نت این‌گونه است. کافی است با خواندن یک یا چند مطلب، به این نتیجه برسند که احتمالاً متمایل به یک طرف خاص هستی، و آن زمان است که مخالفت‌ها شروع می‌شود.

چرا با این همه مخالفت، باز سراغ این مطالب می‌روی و می‌نویسی؟
ایجاد مخالفت مهم نیست. هیچ کس مخالفت را دوست ندارد، اما با خودم می‌گویم یک نفر باید این حرف‌ها را بزند. وقتی دیگران جریان را با یک جنگ روانی منحرف می‌کنند، باید نشان داد که همه‌اش این نیست. باید طرف دیگر قضیه را دید. وقتی می‌گویم باید حرف را گونه‌ای دیگر بیان کرد، یا لطفاً همه حرف را بیان کنیم، خیلی‌ها می‌گویند تو در راستای نظام کار می‌کنی، یا بامزه‌تر اینکه حتی می‌گویند تو پول می‌گیری تا بنویسی! یکی مقدار حقوق را هم تعیین کرده بود!

نوع مطالبت خیلی مخالف دارد. شاید به دلیل این باشد که سمبل دختر مذهبی در نت هستی؛ درست است؟
خیلی‌ها با دیدن اسم «زهرا» مخالفت می‌کنند. وبلاگ من معروف شده است به وبلاگی که مذهبی است و با تن‌نویسان مخالفت کرده و سر قضیه‌ی اعدام، طرف جمهوری اسلامی را گرفته، و انگ می‌خورد که پس هر حرفی زهرا بنویسد در راستای جمهوری اسلامی است و از اهداف جمهوری اسلامی تبعیت می‌کند و پول گرفته که وبلاگ بنویسد؛ پس اگر یک روز نوشت «من آب خوردم» باید با او مخالفت کرد که چرا آب خورده و چرا نان نخورده است!

من وقتی که مطالبی راجع به نقد تن‌نویسی یا آقای وزیر میلیاردی و یا یک دل‌نوشته می‌نوشتم، اصلاً به این فکر نمی‌کردم که نوشته‌ی من در راستای نظام است یا اصلاً به سیاست ربطی دارد یا نه! واقعاً در آن لحظه‌ی خاص، نظام و مذهب برای من معیار نوشتن نبود و جنبه‌ی اخلاقی موضوع برایم اهمیت داشته است؛ اما بازتاب‌ها آن را سیاسی جلوه داده است. من از طرف خودم می‌نویسم و کاری به هیچ جریان سیاسی ندارم. ما متأسفانه عادت کرده‌ایم که همه چیز را به سیاست ربطش بدهیم و از آنجا هم شروع کنیم به جبهه‌گیری موافق یا مخالف. موقع نوشتن یک سری از مطالبم، اگر می‌دانستم در وبلاگستان چنان بلوایی به پا می‌شود، اصلاً نمی‌نوشتم. بعضی مواقع، سیل بازتاب‌ها و دعواها خیلی خارج از حد تصور من است و باعث می‌شود واقعاً بترسم.

با وجود این همه بحث و دعوا و توهین، چرا هنوز نرفته‌ای؟
وقتی اولین مشت را می‌خوری، حالت بد می‌شود؛ اما وقتی nبار مشت می‌خوری عادت می‌کنی. عادت کرده‌ام وقتی مطلبی را می‌نویسم، یک سری مخالفین ثابت خواهم داشت و مطالبی علیه آن نوشته خواهد شد و این‌ها اجتناب‌ناپذیر است. اوایل وقتی مطلبی علیه من نوشته می‌شد، ناراحت می‌شدم و شاید باور نکنید، حتی گریه هم می‌کردم که دیگری به چه شناختی از من این‌گونه نوشته است. اما الان نسبت به قبل ناراحت نمی‌شوم. پیش خودم می‌گویم فلانی با پیش‌فرض مذهبی بودن من، با من مخالف است و این‌ها برای من قابل پیش‌بینی است که فلانی مطلبی می‌نویسد که تلویحاً به مطلب من اشاره کرده، چون می‌داند من مطالبش را می‌خوانم یا فلانی چنین کامنتی خواهد گذاشت.

یک بار حتی شارژ دامین‌ام تمام شد و از روی قصد، سه چهار ماه شارژش نکردم. حتی مسئول هاست می‌گفت یکی دیگر پارک می‌کند؛ اما دیگر برایم مهم نبود. دوست داشتم بروم جایی بنویسم که کسی مرا نشناسد. اما با صحبت با دوستانم به این باور رسیدم که مخالفت‌ها امری عادی است.

چه کاری برای بالا رفتن مشارکت خواننده‌ها در وبلاگ کرده‌ای؟ در نوشته‌هایت کار خاصی می‌کنی، یا با کامنت گذاشتن‌های این طرف و آن طرف، یا چیز دیگر؟
اوایل که وبلاگ‌ها کم بود، این طرف و آن طرف کامنت می‌گذاشتم. اما الان هیچ کاری نمی‌کنم. بیشتر به سمت منزوی شدن پیش می‌روم. می‌خواهم از زومی که بر وبلاگ من هست کم شود. باید زمانی میدان را دست دیگران داد تا ببینیم آن‌ها چه می‌کنند. الان می‌گویم بگذارم فلانی و فلانی که گوش وبلاگستان را کر کرده‌اند میدان را در دست داشته باشند تا ببینم چه می‌کنند. جرئت کامنت گذاشتن به روال سابق هم مدتی است که از من گرفته شده است!

یک جا گفتی می‌نویسم که جلوی انحراف جریان را بگیرم، اما حالا می‌خواهی میدان را به دست باقی بدهی؟ تناقض ندارند؟
گاهی پیش می‌آید که صدایت به جایی نمی‌رسد. نه تنها صدایت به جایی نمی‌رسد، بلکه نمی‌گذارند صدایت به جایی برسد و از در تحقیر وارد می‌شوند. من از دو طرف تحت فشار بودم. برای مثال برخی مسئولین درک درستی از وبلاگ ندارند و با چند تا جمله، راجع به شخصیتت قضاوت می‌کنند، و اینجاست که آدم می‌بُرَد. با خودم می‌گویم بگذار من خودم را منزوی کنم و ببینم آن‌ها چه می‌کنند. اگر دقت کنید اخیراً بیشتر مطالب آی‌تی می‌نویسم که ویزتور را بپرانم و بیشتر خودم را سانسور می‌کنم!

مخالفت و تحقیر وجود دارد. وقتی وبلاگی معروف می‌شود، تخریب آن فرد شروع می‌شود. به اسم من آی‌دی جعلی در بالاترین و اورکات ساخته بودند و به اسم من کامنت‌های فحش‌دار برای این و آن فرستاده‌اند. یکی هم جدی گرفته بود و هر چه خواست در وبلاگش گفت و همه آن مطلب را به اشتراک گذاشتند و کسی در این میان به این فکر نکرد که آیا این نظر، واقعی بوده یا نه؟ من در آن زمان، یکی دو روز به اینترنت دسترسی نداشتم و بعد از اینکه آمدم، دیدم در فرندفید یک نفر مطلبی نوشته بوده و کسی با اسم من کامنت گذاشته بوده و جدی گرفته بود و با شدیدترین و تحقیرآمیزترین الفاظ، به تخریب من پرداخته بود. این اتفاق باعث شد که من شروع به انزوا کنم.

هیچ‌کس به این فکر نکرد که این آی‌دی، شاید جعلی باشد. مشکل دنیای نت این است که ما داریم با موس و کی‌بورد و مانیتور حرف می‌زنیم و کمتر به این فکر می‌کنیم که ممکن است آن طرف آدمی باشد و احساسی وجود داشته باشد. وقتی یادم می‌آید این جریان را...

چشم های زهرا قرمز شده است و بغضش را کمی با چایی پایین می‌دهد. موضوع را عوض می‌کنم:

قبول داری که دخترها به خاطر دختر بودنشان، توی کانون توجه قرار می‌گیرند؟
دختر بودن مهم است. چرا مخفی کنیم؟ وقتی وبلاگی نام دخترانه دارد بیشتر خوانده می‌شود. یا در فرندفید هم وقتی با آی‌دی دخترانه باشی، بیشتر سابت می‌کنند. اما این فقط در شروع مهم است. برای تداوم، تنها دختر بودن کافی نیست، بلکه برای بقا باید مطلب درست و حسابی بنویسی. وقتی فردی برای لذت لحظه‌ای وارد وبلاگ می‌شود، ممکن است در لحظه‌ی اول خوشش بیاید؛ اما بعد از مدتی خسته می‌شود. باید مطلبت چیزی برای گفتن داشته باشد.

مخاطب نوشته‌هایت چه کسانی هستند؟ درک روشنی از مخاطب‌هایت داری؟
مخاطب خاصی ندارم. دوست دارم همه بخوانند. بیشتر دوست دارم آدم‌هایی که سیاه و سفید می‌بینند، با خواندن وبلاگ‌هایی نظیر وبلاگ من نظرشان تغییر کند. به همان میزان که دلم می‌خواهد یک فرد لائیک با خواندن وبلاگ من بفهمد که پشت این وبلاگ کسی است که می‌فهمد و آن‌قدر به راحتی دیگران را نکوبد. دلم می‌خواهد تندروهای مذهبی هم بفهمند که چند وبلاگ آن طرفی را باید خواند و مردم بالاخره به جریان آزاد اطلاعات دسترسی دارند و با سانسور افکار نمی‌شود جلوی آن‌ها را گرفت. گاهی مطلب زنانه‌ای می‌نویسی و تندروهای مذهبی انتقاد می‌کنند که «تو که مذهبی هستی، با این ادعایت، چرا این‌گونه نوشتی؟» یا اینکه در نظر نمی‌گیرند که آدم، مجموعه‌ای از احساسات است و نیازهایی دارد. یا برعکس، یک مطلبی می‌نویسی که در آن یک کلمه مانند «قیامت» آمده؛ یک سری کامنت تمسخرآمیز می‌گذارند که «در این قرن پست مدرن، هنوز کسی به خدا و قیامت اعتقاد دارد!» مخاطب‌های من بیشتر تندروها هستند.

خودت با این بیان، بیشتر مخاطب مخالف را می‌طلبی؟
درست است. من مخالف‌طلب هستم. بیشتر دنبال چالش هستم، اما نه چالش منفی؛ بلکه دوست دارم طرف مطلب را دقیق بخواند و منطقی انتقاد کند. به یاد ندارم که کسی نظر مخالفی داده باشد و من سانسورش کرده باشم؛ اما اگر کسی فحش بدهد به شدت با این موضوع مشکل دارم، نه نفس ِ مخالفت. برعکس، من عاشق بحث کردن با مخالفین هستم؛ به شرط اینکه پیش‌فرضمان یکی باشد؛ یعنی اینکه اولاً با یک آدم طرف هستیم و به او حق بدهیم که مثلاً مذهب خاصی داشته باشد و آزاد باشد که از مذهبش دفاع کند و به این لحاظ طرف را احمق فرض نکنیم.

با انگیزه‌ی حفظ مخاطب هم کار خاصی انجام داده‌ای؟ شده غیر از آن طوری که می‌خواهی، یک رفتاری بکنی یا یک رفتاری نکنی، فقط برای حفظ مخاطب؟
بله شده است؛ برای مثال دلم خواسته است که به موضوعی بپردازم ولی ننوشته‌ام، به دلیل اینکه فکر کرده‌ام گروهی ناراحت می‌شوند و یا اینکه دشمن‌تراشی می‌شود و یا همین حرفی که گفتید که «ای بابا این دختره چرا با همه چیز مخالف است؟!»

چرا زهرا این‌قدر در سطوح پراکنده مطلب می‌نویسد؟ تحلیل سیاسی، کامپیوتر، آرایش و نوشته‌های خیلی دم‌دستی و حتی –انگار- بیهوده!
وبلاگ من تخصصی نیست. هیچ وقت با وبلاگ‌های تخصصی میانه‌ی خوبی ندارم. بیشتر تیپ وبلاگ‌هایی را که درباره‌ی چند موضوع مختلف، مثلاً سینما، اجتماع، سیاست و در کل متنوع می‌نویسند، می‌پسندم. راجع به مسائل روز حساس بودن و منفعل نبودن وبلاگ برایم مهم است. برای همین وقتی موضوعی پیش می‌آید که دغدغه‌ام باشد، حتماً راجع به آن می‌نویسم.

چی شد از ام‌تی آمدی وردپرس؟
کاملاً اتفاقی. هاستم را که عوض کردم، گفتند که ام‌تی را ساپورت نمی‌کنند و وردپرس را ساپورت می‌کنند. این‌طوری شد که آمدم وردپرس.

چرا زن‌ها در اینترنت فارسی، در حاشیه‌اند؟
شاید نوع مطالب ارائه شده در اینترنت به گونه‌ای نیست که زن‌ها در آن فعال باشند. الان بیشتر، وبلاگ‌های آی‌تی روی بورس هستند که آقایان می‌نویسند. خانم‌ها نمی‌خواهند وارد حوزه‌های تخصصی بشوند و روزمره‌نویسی را ترجیح می‌دهند. خانم‌ها دغدغه‌های متفاوتی نسبت به آقایان دارند. و البته در حاشیه بودن دلایل دیگری هم دارد؛ مثل اینکه هم اکنون پسرها بیشتر همدیگر را تقویت می‌کنند، در مافیای آی‌تی‌نویسی برای خود گادفادر دارند و وقتی مطلبی را می‌نویسند به اشتراک می‌گذارند (گاهی مواقع هم بدون بررسی صحت آن). به این دلیل است که این مطالب و وبلاگ‌نویس‌ها بیشتر به چشم می‌آیند.

مشکلات خاص زن‌ها در ارتباطات اینترنتی چیست؟
سوء برداشت‌ها. همین که زن باشی، یعنی اینکه یک تمرکز جنسیتی بر وبلاگ فرد هست.

کارهای فنی وبلاگت را خودت انجام می‌دهی؟
نه، اصلاً. من فقط در حد جابجا کردن چند ابزار انجام می‌دهم. مسئول هاست این کارها را انجام می‌دهد.

در مصاحبه با وبلاگ فستیوال 83 گفتی دارم یک کتاب می‌نویسم که تا یک سال دیگر چاپ می‌شود. چی شد؟
من نگفتم کتاب می‌نویسم. آن موقع قرار بود نویسنده‌های تعدادی از وبلاگ‌ها، پنچ مطلب انتخابی از خود را برای چاپ در کتابی بدهند. من هم گفتم برای این کتاب مطلب می‌دهم که گویا چاپ شد و در یک نمایشگاهی رونمایی شد و حتی کتاب را نخریدم.

وقتی ازدواج کنی، باز هم وبلاگ می‌نویسی؟
بله. وبلاگ ننوشتن به شوهر کردن چه ربطی دارد؟! من کلاً ترجیح می‌دهم شوهرم اهل اینترنت نباشد و به ویژه اینکه اصلاً خواننده‌ی وبلاگم هم نبوده باشد. یعنی کسی باشد که از صفر شروع به شناخت من کند. خواندن وبلاگ یک نفر و به طور کلی ردگیری فعالیت‌های یک فرد در اینترنت، دید آدم را نسبت به آن فرد عوض می‌کند. برای همین من ترجیح می‌دهم که او خواننده‌ی وبلاگم نباشد. حالا بعداً آدرس وبلاگ را می‌دهم بخواند که ببیند چه کارها می‌کردم و چه چیز برایم مهم بوده است و الی آخر.

شغل، تحصیلات، بازدید وبلاگ در روز؟
عنوان شغلی‌ام «محقق» است. کارشناس امنیت نرم‌افزار هستم. لیسانس مهندسی کامپیوتر، گرایش نرم‌افزار دارم. در حالت عادی حدود سه چهار هزار نفر، روزانه بازدیدکننده دارم و اگر موضوع خاصی باشد، تا پنج شش هزار می‌رسد.

چرا اسم وبلاگت را گذاشتی زهرا؟ چرا مثل بعضی‌ها نگذاشتی مثلاً عسل؟! یا دختر مشرق مثلاً؟!
یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتم همین بود. الان حسرت می‌خورم که چرا اسم مستعار انتخاب نکردم. خیلی‌ها تا می‌فهمند اسم کوچک من چیست، شناسایی می‌کنند که همان زهرای نت هستم.

چرا فامیلت را نمی‌گویی؟
همین اسم کوچکم را هم که گفتم اشتباه بزرگی کردم.

چقدر مذهبی هستی؟
(با خنده به سمت رکوردرم، می‌گویم زهرا چادری نیست. زهرا با تعجب می‌پرسد که بچه‌ها گفته‌اند بپرسی که من چادری هستم؟ از تعجبش می‌خندم و می‌گویم نه! حالا چقدر مذهبی هستی؟)

نمی‌دانم. در حد توانم سعی می‌کنم حلال و حرام و اصول و فروع دین را رعایت کنم و به حق مردم احترام بگذارم. خدا می‌تواند بگوید در عمل چقدر موفق بودم یا نبودم.

چقدر از عمرت را در فرندفید می‌گذرانی؟
قبلاً بیشتر بود، ولی الان دو الی سه ساعت در روز، به صورت بریده‌بریده می‌آیم. الان بیشتر به فیدخوانی تمایل دارم و کلاً شبکه‌های اجتماعی به دلایل شخصی، از چشمم افتاده و دیگر آن مزه‌ی سابق را برایم ندارند.

فرندفید چه کمکی به وبلاگ‌نویسی فارسی می‌کند؟ یا احیاناً چه ضرری بهش می‌زند؟
کمک نمی‌کند، بلکه خرابش می‌کند! آن‌قدر فرندفید برای برخی‌ها جذابیت دارد که بسیاری قبل از اینکه در فرندفید باشند، مدام وبلاگشان را آپدیت می‌کردند؛ اما حالا مدت مدیدی می‌گذرد و وبلاگشان به روز نیست. میکروبلاگینگ به وبلاگ‌نویسی ضربه زده است. به روزمره‌نویسان بیشتر ضربه وارد شده است، زیرا همان چیزی که می‌خواستند در وبلاگ بنویسند، الان توی فرندفید می‌نویسند. به وبلاگ‌نویس‌های تخصصی هم ضربه‌ای که زده است در وقت گذاشتن بر روی نوشته‌هاست که الان کمتر وقت می‌گذارند.

آیا تا به حال در کامنت‌ها یا روابط نتی، ازت خواستگاری کرده‌اند؟
ای‌میل می‌زنند، اما تا به حال به اینکه شوهرم را اینترنتی انتخاب کنم فکر نکرده‌ام. جوابشان را می‌دهم که اینترنت راه خوبی برای شناخت آدم‌ها نیست. مثلاً می‌گویند: «من وبلاگتان را خوانده‌ام و شما را می‌شناسم.» می‌گویم وقتی شما خیلی از جنبه‌های زندگی مرا ندیدی، همین که می‌گویی من را می‌شناسی اشتباه است. اینترنت معیار خوبی برای شناخت شخصیت افراد نیست. به همین جهت است که ما خیلی فحش می‌شنویم؛ چون همدیگر را نمی‌شناسیم. با یک جمله، هزار برداشت می‌شود کرد. شما نمی‌توانی برای هر خط وبلاگ، 800 خط توضیح بدهی که منظور من این بود. و این خودش عامل سوء تفاهم‌های زیادی هست.

توی چند درصد از نوشته‌هایت خودت هستی؟!
توی نوشته‌هایم خودِ سانسور شده‌ام هستم! چون من را می‌شناسند، مدام خودم را سانسور می‌کنم.

چه زیبا بیان کردی که خودِ سانسور شده‌ات هستی! به این فکر می‌کنم که شهرت برای همه دلپذیر نیست، و به زوال برخی اندیشه‌ها که فضای نت مجال بروزشان را داد. این‌ها را باید از پیامدهای مشهور شدن در این فضا محسوب کرد.

کم‌کم باید برویم، این را نگاه زهرا نمی‌گوید؛ خالی شدن کافی شاپ از دختر و پسرهای جوان، آن را فریاد می‌زند.

کمی دیگر با هم گپ می‌زنیم و باز هم در دنیای اشتراکاتمان غرق می‌شویم.