آموزش پل سازی

ابتکاری‌هایی برای لینک دادن

پسر مبتکر

اطلاعات مفید و جالب در مورد لینک دادن و کامنت گذاشن ((پسر مبتکر) شاید خودتان هم خبر نداشته باشید، ولی لینک‌ها فقط پل رابط بین یک صفحه با صفحه‌ی دیگر نیستند. یعنی این درست است که لینک‌ها مانند پلی هستند که شما را از این طرف رودخانه به آن طرف می‌برند، ولی مسئله اینجاست که پل داریم تا پل.

پل می‌تواند کوتاه باشد، طولانی باشد. می‌تواند مستقیم حرکت کند، می‌تواند مسیری کج یا منحنی داشته باشد. لینک‌ها هم به این بساطتی که به نظر می‌آیند نیستند. این که شما یک لینک را کجا ببینید و روی آن کلیک کنید، عنوانش چه باشد، توضیحاتش چه باشد و این که توی صفحه‌ی جدید باز شود یا نشود، می‌تواند در برداشت شما از محتوای صفحه‌ای که به آن می‌روید، تأثیر بگذارد.

بر این اساس، چند تا پیشنهاد یا شاید ابتکاراتی در استفاده از لینک‌ را خدمتتان تقدیم می‌کنم. در حقیقت در این پیشنهادها سعی می‌کنیم شیوه‌های جدیدی برای لینک دادن پیدا کنیم که شاید خالی از لطف نباشد:

1. اطلاعات را با لینک دادن، تدوین کنید
کمابیش، لینک‌های داخل متن، بین وبلاگ‌های با تجربه دیده می‌شود. شما وقتی متنی از آن‌ها را می‌خوانید، از ابتدا تا پایان،‌ احتمالاً به هفت یا هشت صفحه‌ی دیگر هم سر می‌زنید و اطلاعات بیشتری نسبت به موضوع یادداشت کسب می‌کنید.

حالا به این فکر بکنید که شما از خودتان چیزی نمی‌نویسید و فقط اطلاعات موجود را مرتب می‌کنید. با یکی دو بار تجربه،‌ به راحتی خواهید فهمید که ترتیب اطلاعات، بخشی از محتوای اطلاعات خواهد شد. مثال می‌زنم خدمتتان: «یک آقایی، توی سخنرانی‌اش، حرف‌هایی نادرست زده است.»

اگر شما در آن جلسه حضور داشته باشید و خودتان سخنان آن شخص را شنیده باشید،‌ بعد تحلیل صحبت‌هایش را از زبان یک موافق شنیده باشید و بعد از آن، سری به اینترنت بزنید و با موج اعتراضات بدون استدلال مواجه شوید، تصور شما نسبت به موضوع بسیار متفاوت خواهد بود با زمانی که شما در جلسه‌ حضور نداشته‌اید و اولین خبری که می‌شنوید تحلیل باشد، سخن دومی که می‌شنوید خبر واکنش‌های مردمی نسبت به آن سخنرانی باشد و خبر سوم، متن آن سخنرانی.

حتی چینش‌های سوم و چهارمی نیز می‌شود برای آن تصور کرد؛ علاوه بر اینکه تعداد هر کدام از این موضع‌گیری‌ها هم تأثیر دارد؛ مثلاً اگر تعداد مخالفین بیشتر از موافقین باشد، یا مثلاً موافقین سکوت کامل کرده باشند و مخالفین صحبت کنند، معنا و مفهوم متفاوتی خواهد شد.

مقدمه‌ام زیاد طولانی شد، ولی خواستم این را بگویم که شما با تدوین مطالب، معناسازی خواهید کرد. پس می‌شود وبلاگی را تصور کرد که همه‌ی پست‌هایش فقط از لینک ساخته شده باشد، و در عین حال، «محتواساز» باشد. همین امروز می‌توانید تمرین کنید. توی وبلاگ خودتان، به وسیله‌ی لینک دادن، اخبار موجود در اینترنت را تدوین کنید و صادقانه‌ترین معنای موجود از واقعیت را پیدا کنید. بگذارید مخاطبتان واکنش عقلی و احساسی‌اش، در جای خود قرار بگیرد. او را در ابتدای لینک‌ها عصبانی نکنید؛ چون لینک‌های بعدی را با عصبانیت خواهد دید و معنای دیگری از آن‌ها برداشت خواهد کرد.

2. عناوین متعدد برای لینک واحد
ببخشید؛ عنوانش کمی زیاد عربی شد. این پیشنهاد نیز نقش شایانی(!) در آگاه‌ ساختن مخاطبان وبلاگتان خواهد داشت. شاید بیشتر افراد این موضوع را بدانند، ولی در آن لحظه که روی یک لینک کلیک می‌کنند، معمولاً حواسشان نیست عنوان انتخابی برای لینکی که رویش کلیک می‌کنند، ساختار ذهنی آن‌ها را نسبت به صفحه‌ی مقصد شکل داده است. هر چقدر هم که از این تأثیر فرار کنید، بالاخره کلیک کرده‌اید! پس عنوان توانسته شما را وادار به کلیک کند.

یک صفحه را چند بار و با عناوین متفاوت لینک کنید. سخنرانی رئیس جمهور یک کشور را مثلاً یک بار با عنوان «حماسه‌ی ماندگار» لینک کنید و یک بار با عنوان «پا روی دم شیر گذاشتن». تأثیر این دو لینک، متفاوت خواهد بود. همین کار را در مورد توضیح لینک‌ها نیز می‌توانید انجام دهید. توضیح چند کلمه‌ای یا چند خطی شما، می‌تواند بخشی از اصول متن مقصد را تببین کند یا برعکس، مبانی مقدماتی آن متن را در نظر مخاطب، متزلزل کند. مطمئن باشید با وجود این توضیحات، مخاطبی که روی لینک کلیک می‌کند، پیش‌زمینه‌ی ذهنی متفاوتی خواهد داشت.

3. لینک‌های راست‌گو
تا حالا که چند تا کار خبیثانه کردیم، حالا یک کم آدم‌های خوبی باشیم و سربه‌سر این و آن نگذاریم! در این بخش جدید، شما یک لینک‌باکس کاملاً صادقانه دارید. عنوان لینک، دقیقاً همان عنوان صفحه‌ی مقصد است؛ بدون هیچ کم یا اضافه. توضیح لینک هم دقیقاً بخشی از همان متنی است که مخاطب قرار است آن را بخواند.

شما چیزی را سانسور نمی‌کنید، چون طرف دارد روی لینک کلیک می‌کند تا برود و کل متن را بخواند. اما شما یک کار جدید در توضیح می‌کنید؛ آن هم اینکه بخشی از متن را که قرار است مثلاً آخر کار خوانده شود، در توضیح لینک قرار می‌دهید و شخصی که روی لینک کلیک می‌کند،‌ قبل از اینکه مقدمات متن را بخواند، یک پاراگراف از انتهای متن را می‌خواند.

آن وقت چه اتفاقی می‌افتد؟ هان! ببینید. مثلاً آقای نویسنده‌ی متن، یک سخنرانی غرّاء (با تشدید) شروع کرده است و در نابود کردن یک نفر، کلی زحمت کشیده است. از آنجایی که آقای نویسنده، به متن خود مطمئن است، آخرهای متن کم‌کم شروع به توهین می‌کند و از آنجایی که خواننده‌ی متن، با او همراه شده، با توهین‌های او هم همراه می‌شود. حالا وقتی شما، توهین‌های انتهای متن را در توضیح لینک قرار می‌دهید، مخاطب لینک، پیش از مواجهه با مقدمات آقای سخنران، توهین‌های انتهایی او را می‌شنود و از ابتدای متن، متن را جور دیگر می‌خواند. خیلی فاز می‌دهد این کار. حتما امتحان کنید!

ببخشید! قرار بود این قسمت از متن، خبیثانه نباشد!

4. لینک‌های تصویری
تقریباً می‌شود گفت، ملاک این پیشنهاد همان ملاک پیشنهادهای قبلی است، ولی در ظاهر کمی متفاوت است. همان طور که می‌دانید، می‌شود به جای لینک کردن یک «متن» به صفحه‌ای دیگر، یک «عکس» را لینک کرد. عکس‌ها گاهی انگیزه‌ی بیشتری برای کلیک کردن در طرف مقابل ایجاد می‌کنند. مخصوصاً اگر زحمت بکشید و متن یا خطی به آن اضافه کنید.

نیازی به تشریح عناصر تأثیرگذار در تصویر نیست؛ چون هم مفصل است، هم من بلد نیستم! ولی همین‌ قدر را همه می‌دانیم که عکس‌ها چه بسا زودتر از کلمات، احساسی در بیننده ایجاد می‌کنند؛‌ نفرت، ترحم، خشونت، عصبانیت یا هر چیز دیگر. این احساس ناخودآگاه همان کارکردی را دارد که در پیشنهادهای قبلی هم از آن استفاده کردیم.

جریان غزه را حتما یادتان هست. در این مدت،‌ حتما بر روی عکس‌های مختلفی کلیک کرده‌اید و این عکس‌های لینک‌دار، شما را به صفحه‌های مختلف برده‌اند. عکسی از یک کودک سه ساله که شکمش بر اثر برخورد تیر، سوراخ شده با عکسی از یک سرباز ِ احیاناً خوش‌تیپ و خوش‌صورت صهیونیست، یک معنا ندارند. یک بار یک آیینه کنار مانیتورتان بگذارید و موقع کلیک کردن روی عکس‌ها، به قیافه‌ی خودتان نگاه کنید. گاهی ابروهایتان گره خورده، گاهی لب‌هایتان از دو طرف آویزان است، گاهی چشم‌هایتان را تنگ کرده‌اید و گاهی ابروهایتان را بالا انداخته‌اید. این حالاتی که روی چهره‌ی شماست، خیلی اوقات تا پایان متنی که دارید می‌خوانید باقی می‌مانند.

حالا برای بازی با افکار عمومی (پناه بر خدا! ببین به چه کارهایی افتادیم امروز) یک پست وبلاگی آماده کنید که هیچ متنی ندارد و فقط از ده دوازده‌ تا عکس تشکیل شده که هر کدام از آن‌ها به صفحه‌ای لینک شده‌اند. به عنوان مثال، می‌توانید از سفرهای استانی رئیس‌جمهور، آقای احمدی‌نژاد شروع کنید. همین سفر یزد، گزینه‌ی خوبی است. مثلاً عکسی که جمعیت سنگین مردم را نشان می‌دهد، لینک کنید به یک خبری که می‌گوید مردم را با اتوبوس از تهران برده‌اند یزد تا سیاهی لشکر سفر استانی رئیس‌جمهور باشد یا عکسی از پیرزنی عصا به ‌دست را لینک کنید به خبری از حضور گسترده‌ی مردم یزد. بعد،‌ تأثیر پست‌تان را در کامنت‌ها و نوت‌های گوگل‌ریدر بررسی کنید. نتیجه یکسان نخواهد بود.

نتیجه‌ی پست‌های تصویریِ این چنین، واقعاً جالب خواهد بود. امیدوارم شما البته نیت‌تان خیر باشد!

5. لینک‌های وارونه
خب، به عنوان آخرین شیطنت امروز... یعنی به عنوان آخرین ابتکار عمل امروز، توجه شما را به لینک‌ها وارونه جلب می‌کنم. البته لینک‌های وارونه فقط به درد کسانی می‌خورد که عقاید و تفکراتشان، قدرتمند و اسطقس‌دار باشد (درست نوشتم دیگه؟). یعنی لینک‌های وارونه، نوعی مطرح کردن نظر مخالف، در زمینه‌ی پاسخ‌گویی و نابودی است. عرض می‌کنم خدمتتان.

مثلاً شما می‌دانید که عموم مخاطب‌های وبلاگ شما، با برخوردهای تند و چکشی مخالف‌اند. کافی است شما در لینک‌های روزانه‌ی خود، یا در لینک‌های داخل متن، متن‌های مخالفین‌تان را که تند و چکشی می‌نویسند، بدون هیچ تغییری در عنوان و توضیح، لینک کنید. توهین‌هایی که در متن لینک شده وجود دارد، وقتی در وبلاگ شما، با همان مخاطبینی که گفتم، لینک شود، اتفاق مورد نظر می‌افتد. بدون این که شما خودتان را اذیت کرده باشید.

حالا فرض می‌کنیم، مخاطب‌های وبلاگ شما روحیه‌ای حماسی دارند. متن‌هایی که همیشه حرف از مسالمت و آرامش و «صلوات بفرستید» می‌زنند، وقتی در وبلاگ شما با چنین محدوده‌ای از مخاطبان، لینک شود، باز تأثیر مطلوب شما را خواهد گذاشت.

منتها، فوت کاسه‌گری این نوع لینک کردن که معمولاً رعایت نمی‌شود، این است که شما نباید هیچ گونه دخل و تصرفی در لینک بکنید. به بیان خوشگل‌تر، نباید رد پایی از شما در لینک وجود داشته باشد و حائل بین مخاطب و نویسنده‌ی اصلی بشوید. نویسنده‌ی اصلی خودش زحمت لازم را کشیده است. شما فقط لینک کنید و بر خدا توکل نمایید!

پیشنهادهای مبتکرانه‌ی این شماره هم به پایان رسید. شاید نیازی نباشد، آن‌ها را انجام دهید، ولی وقتی روی یک لینک کلیک می‌کنید، دقت کنید شاید یک نفر دارد پیشنهادهای من را مورد استفاده قرار می‌دهد! یوها هاهاها!

شاید اگر بخواهیم با هم رو راست باشیم، باید اقرار کنیم که پیدا کردن صداقت در رسانه‌ها کار مشکلی است. اگر بخواهیم مته به خشخاش بگذاریم، حتی برش یک تصویر، تغییر دادن واقعیت است. بالاتر، اصلاً عکس‌ها و فیلم‌ها و خبرها، همیشه بخشی از واقعیت‌ها را بازنمایی می‌کنند. این شمای مخاطب‌اید که باید حقیقت را از لابلای راست‌ها و دروغ‌ها پیدا کنید. به هیچ رسانه‌ای اقتدا نکنید؛ حتی اگر آدم‌های خوبی باشند. این هم از مواعظ پایانی پسر مبتکر. بدرود...

 

2 نظر


پسر مبتکر نثر راحتی داره اما گاهی جمله ها رو زیادی کش میده، بعضی جاها هم بدون اینکه نیاز باشه به یه جمله قطعی شک و عدم قطعیت تزریق میکنه. مثال نمیزنم که یه کم از اون ابتکارشو اینجا خرج کنه. این فهرست رو میشد تا هشت ده مورد ادامه داد. پیشنهادها هیچ کدوم مبتکرانه نبودن، فقط روش هایی رو که بارها به کار رفتن و نتیجه دادن شرح دادین و مکانیزمشون رو باز کردین.

منم با خانوم جلالی موافقم. اینا توضیح واضحات بود. کجاش مبتکرانه بود؟!

نظرات