
دقیق نمیدانم تورجان را که باز کنی، پیش از همه چه چیزی ببینی، اما احتمالاً اولین چیزی که به چشم میآید، تصویر نویسنده است. زیر تصویر نوشته شده «تورجان، جایی است در کردستان که پدرم در 24 سالگی در آنجا شهید شد، وقتی که فرمانده عملیات سپاه سقّز بود. درود به مردم قهرمان و مظلوم کُرد که پدرم دوستشان داشت.» خب. این از پاسخ به سؤالِ «حالا این تورجان یعنی چه؟».
وبلاگ تورجان خیلی ساده است. آن بالا نوشته شده تورجان؛ در زمینهی آبی. و آن جملهی «به آنان که با قلم، تباهی درد را به چشم جهانیان پدیدار میکنند» که از چپ به راست میرود. البته تا جایی که یادم مانده، این جمله هم مانند آن تصویر «علی اشرف فتحی»، هر چند وقت یک بار عوض میشود.
اولین نوشتههای تورجان، شهریور 85 بوده، و تا تیرماه 86 همه چیز فراموش شده است. و در طول دو روزِ سوم و چهارم تیرماه، بیست نوشتهی جدید پیدا کرده است که البته چند تاشان نوشتههای تصویری هستند.
نوشتههای تورجان تا مهر 86، بیشتر تصویری و کوتاهاند، و در حد یک لینک و توضیح آن، یا یک اظهار نظر کاملاً سربسته و بیتوضیح.
تورجان، یک وبلاگ است؛ صرف نظر از حرفهای بودن یا نبودن، و صرف نظر از هر ارزشگذاری مثبت یا منفیای، نمادی است از یک انسان مستقل. پدیدهای که در میان وبلاگنویسها بسیار کم است؛ یعنی بسیار کماند وبلاگهایی که برای خودشان یک شخصیت مستقل داشته باشند و نتوان آنها را شبیه وبلاگ دیگری دانست. آنچنان که آدمها هم همینگونهاند. البته ما که با علی اشرف فتحی نویسندهی تورجان آشنا نیستیم، اما شاید بتوان گفت این رویکرد وبلاگ تورجان، میتواند -دستکم- تا حدودی نشاندهندهی شخصیت نویسندهاش باشد.
فکر میکنم بهتر است شماره بزنم و حرفهایم دربارهی تورجان را بگویم. نمیدانم بند پیشین باید شمارهی یک بخورد یا نه. سخت نمیگیرم و از بند بعد شمارهی یک میزنم.
1. فراواناند دانشآموختگان حوزههای علمیه، که وبلاگ دارند و وبلاگ مینویسند. و فراواناند حوزویانی که وبلاگنویسی را جدی گرفتهاند. و همینطور آنها که وبلاگ را همچون یک رسانه باور کردهاند و تا آنجا که توانستهاند، از آن استفاده کردهاند و میکنند.
اما تورجان ویژگیای دارد که شاید بتوان گفت در میان وبلاگهایی که نویسندههایشان حوزویاند، تک است، و آن هم پرداختن تخصصی و دقیق به حوزههای علمیه، شخصیتهای حوزوی، و رخدادهای جاری و همچنین تاریخ حوزهی علمیه است.
به علاوه، نوع نگاه وبلاگ تورجان به حوزههای علمیه و همهی آنچه در این وبلاگ میبینیم، یک نگاه متفاوت است. نگاهی که شاید بتوان آن را نوعی نگاه انتقادی و در عین حال گزارشگونه دانست. البته برای توصیف یک سبک، نمیتوان از دو کلمه استفاده کرد! شاید خواندن تمام این نوشته برای رسیدن به فهم بهتری از وبلاگ تورجان کمکمان کند.
2. خیلیها بلدند با کمترین اطلاعات اولیه، ساعتها یک مسئلهی پیش پا افتاده و ساده را تحلیل کنند و همچنان حرفهایشان ادامه داشته باشد و چه بسا خریدار هم داشته باشند؛ اما بالاخره آن اطلاعات کم، روزی کار خودش را میکند.
اطلاعات دم دستی را همه دارند. حتی اگر نداشته باشند هم، با یک جستوجوی چند دقیقهای در گوگل پیدا میکنند. اما آنچه فراوان میتوان در تورجان یافت، اطلاعات دست اول است؛ اطلاعاتی که به دست آوردنشان حاصل ساعتها حضور در جلسات مختلف، همکلام شدن با آدمهای مختلف و داشتن آگاهیهای میدانی فراوان است. البته همهی اینها در راستای دغدغهها و دلمشغولیهای خود نویسنده است؛ مؤلفهای که نوشتههای گزارشی یا حتی خبری تورجان را از غیروبلاگی شدن رهانده است.
3. چند وقت پیش کسی میگفت نوشتههای ما نباید جوری باشد که خواننده فکر کند نویسنده دانش ادبی خود را به رخ میکشد، یا میخواهد خواننده را مقهور دانش ادبی خود کند. از آن سو شاید بتوان یکی از اشکالات وبلاگ تورجان را نداشتن توجه کافی به ادبیات نوشتاری دانست. عیبی که البته زیاد به چشم نمیآید.
اما شاید دقیقتر که بشویم، به این نتیجه برسیم که نثر تورجان، از آن نثرهایی است که نه توجه بیش از اندازه و وسواسی به ادبیات نوشتاری دارد، و نه از وبلاگهایی است که هیچ توجهی به ادبیات ندارند و حرفشان را بی دقت به اینکه «بالاخره کسی که نوشته را میخواند هم، حق فهمیدن آن را دارد» میزنند.
شاید بتوان نثر یک سال گذشتهی تورجان را یک نثر ساده و کاربردی دانست که به دنبال بازیهای زبانی نیست و تنها میخواهد ساده و گویا حرفهایش را بزند و تمام.
4. یکی از صفاتی که در نوشتههای وبلاگی، خیلی توی چشم میزند و توجه هر کسی را جلب میکند، تعصبها و تعهدهای شخصی نویسنده است. بعید است آدمیزادی بتوان یافت که جهانبینی مشخصی نداشته باشد. اصلاً آدم اگر سلایق و نظرات و عقاید شخصی نداشته باشد که نمیشود!
اما چیزی که خیلی مهم است، این است که ما وقتی مطلبی مینویسیم، جوری حرف نزنیم که انگار تنها ماییم که حق داریم سلیقههای شخصی و یا کاملاً شخصی داشته باشیم، و یا برای سلیقههایمان تا جایی که ممکن است استدلال بیاوریم. دستکم میتوانیم بگوییم که «اینها سلیقهی من است» و به خواننده یادآوری کنیم که «حواسم هست هر کسی حق دارد عقاید مرا نداشته باشد».
این را میشود در تورجان دید که نویسندهی آن نیازی نمیبیند وانمود کند حرفی که میزند، سلیقهی شخصی نیست و چیزی است که همه باید قبول داشته باشند. واضحتر این که نیازی نمیبیند حرف خودش را جهانشمول جلوه بدهد تا نوشتهاش جدی گرفته شود.
5. این یک مورد دیگر است، اما در ادامهی مورد پیشین باید گفته شود. اصلاً یکی از شاخصههای وبلاگ، شخصی بودن آن است و ابا نداشتن از زدن حرفهای کاملاً شخصی و سلیقهای. سبک تورجان هم دقیقاً همین است. بخش مهمی از تورجان، از آن دست نوشتههایی است که حاصل نگاه شخصی نویسنده و برآمده از اطلاعاتی است که خودش دارد و شنیدهها و دیدههای خودش است.
6. بیطرفی. میگویند رسانهی بیطرف نداریم، و میگویند بیطرفی در رسانه غیرممکن است. اما بعضی رسانهها هستند که این هنر را دارند که به مخاطبانشان القای بیطرفی کنند. خود بیطرفی که محال است، اما بیطرف جلوه کردن که محال نیست. نمونهی بارز این رفتار را میتوانیم به راحتی در تورجان ببینیم. حالا اینکه بیطرف جلوه کردن چگونه است و چه راههایی دارد، شاید موضوع یک مصاحبه یا یک مقالهی جداگانه باشد.
7. یکی از هنرهای بزرگ علی اشرف فتحی نویسندهی تورجان، بیتوجهی به خط قرمزهای موهوم است. در سطرهای آغازین نوشته، گفتم که نوشتههای تورجان بیشتر مربوط به حوزههای علمیه و شخصیتها و رخدادهای آن است. پرداختن به حوزههای علمیه به دلیل حساسیتهای اجتماعی موجود، سخت و نیازمند دقت است، که تورجان در طول عمر کوتاهش از پس آن برآمده است.
8. جسارت و شجاعت ورود به موضوعاتی که کمتر کسی به آن میپردازد و همه ترجیح میدهند سخنی از آن به میان نیاورند، یکی از دلایل کمنظیر بودن وبلاگ تورجان -دستکم- در موضوع خود است.
وبلاگ تورجان چند عیب بزرگ دارد. از بدقواره بودن قالبش در مرورگر فایرفاکس که بگذریم، از لینکهای بیحساب و کتاب نمیتوانیم بگذریم. لینکهایی که معلوم نیست چه حسابی دارد، و به علاوه هیچ دستهبندی و تفکیکی هم ندارد. خیلی از لینکها اصلاً به وبلاگهایی داده شده که «هفت کفن پوساندهاند».
عکسهایی که در تورجان میبینیم، معمولاً بیش از اندازه بزرگاند. انگار نویسنده تنها میخواسته عکسی بگذارد و چیز دیگری برایش مهم نبوده. شاید هم میخواسته عکسهایش کامل و گویا باشند، که باز هم کار دیگری میتوان کرد، و آن هم لینک کردن عکس کوچکِ داخل متن، به عکس بزرگ است. البته استفاده از عکس برای نوشتهها، یکی از ویژگیهای مهم و جالب تورجان است، اما نه به اینگونه!
سرجمع دقیق شدن در وبلاگ تورجان، این است که نویسندهی آن به شدت فرمگریز و در عین حال محتوازده است! بزرگترین آرزویی که میتوان دربارهی این وبلاگ داشت، این است که همانقدر که علی اشرف فتحی در تورجان حواسش به نوشتهها و اطلاعات و تحلیلهایش هست، حواسش به مسائلی غیر از نوشتهها هم باشد.
البته ممکن است بشود ضعفهای فنی و غیرمحتوایی تورجان را توجیه کرد و آن را یک سبک متفاوت دانست، که خیلی بعید است این حرف را بتوان از زبان نویسندهی تورجان شنید. بینظمی در لینک دادن و دقت نکردن به اندازهی عکسها و اشکالاتی از این دست، از جمله عیبهای بزرگ تورجان است.
آخر معرفی وبلاگ تورجان، جای بیان یک معماست. میگویند این روزها، وبلاگهایی موفق و پربازدید میشوند که با موضوع آیتی فعالیت میکنند، و میگویند اساساً وبلاگهایی پربازدیدتر میشوند که دربارهی مسائل کاربردی بنویسند، و میگویند پرداختن به موضوعات زیرمجموعهی علوم انسانی، یعنی مهجوریت. معما اینجاست: تورجان که جز تصاویر بزرگ میان نوشتههایش، جلوهی بصری چشمپُرکنی ندارد، چگونه وبلاگ موفقی شده است؟
سؤال مهمتری هم هست؛ معمای مهمتر البته! دوستی با لحن انتقادی نسبت به تورجان، میگفت: «جوری حرف میزند که اشتباه هم اگر بگوید، باور میکنند». چرا؟
اگر تا اینجای نوشته، تورجان را باز نکردهای، اینجا را کلیک کن!

5 نظر
نظرات