روایت تاریخی شاه عباس و میرداماد و شیخ بهائی

در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ راامتحان کند به شیخ بهایی که اسبشجلو میرفت گفت:

این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب می ماند.

شیخ بهائی گفت:

کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کششاینهمه عظمت را ندارد
ساعتی بعد عقب ماند،به میر داماد گفت :
این شیخ بهائی رعایت نمیکند،دائم جلو می تازد
میرداماد گفت :
اسب او از اینکه آدم بزرگیچون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد و می خواهد از شوق بال در آورد .

این است رسم رفاقت

در غیاب یکدیگر” حافظ آبروی” هم باشید


نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری