فصد خون غرب تهران

صبحانه در تیفانی

هر وقت کلید این آپارتمان را در جیبم لمس می کردم، حس خوبی بهم دست می داد. با وجود تاریکی و ملالش، مکانی بود از آن خودم، اولین مکان از آن خودم. کتاب هایم هم آن جا بودند و شیشه هایی پر از مداد در انتظار تراشیده شدن. خلاصه آن جا همه چیز فراهم بود، هرچه آن زمان به خیالم لازم داشتم تا نویسنده ای شوم که دلم می خواست.

صبحانه در تیفانی
ترومن کاپوتی


نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری