فصد خون غرب تهران
سئو
برزگران
تبلیغات
طراحی سایت

خاک می‌خوریم اما خاک نمی‌دهیم

Rate this post

ستارخان در خاطرات خود گفته است که من هیچ‌وقت گریه نمی‌کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می‌خورَد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می‌خورَد اما در مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم. حدود ۹ماه بود که تحت فشار بودیم؛ بدون غذا، بدون لباس. از قرارگاه آمدم بیرون؛ چشمم به یک‌ زن افتاد با یک‌بچه در بغلش.

دیدم که بچه از بغل مادرش آمد پایین و چهاردست‌وپا رفت به طرف بوته و علف. علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه‌ها را خوردن. با خودم گفتم الان مادر آن بچه به من فحش می‌دهد و می‌گوید که لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته. اما مادر کودک آمد طرفش و بچه‌اش رو بغل کرد و گفت: عیبی ندارد فرزندم. خاک می‌خوریم اما خاک نمی‌دهیم. آن‌جا بود که اشکم درآمد.

Rate this post

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری