یک قاعده‌ی کلی در مورد عشق

یک قاعده‌ی کلی در مورد هرگونه عشقی وجود دارد، چه عشق به زندگی باشد، چه عشق به یک انسان دیگر، به یک حیوان، و یا یک گل.

من هنگامی می‌توانم دوست بدارم که عشق من «درخور» معشوق باشد و با نیازها و طبیعت او «همخوانی» داشته باشد. عشق من به گیاهی که به آب کم نیاز دارد، خود را در این نشان می‌دهد که تنها همان‌قدر که نیاز دارد به آن آب بدهم.

اگر درباره‌ی آنچه که برای گیاهان سودمند است، یک پیش‌باوری دارم، مثلا این که همه‌ی گیاهان به آب فراوان نیاز دارند، گیاه را خراب خواهم کرد و از بین خواهم برد، چون نمی‌توانم آن را چنان که بایسته‌ی اوست دوست بدارم.

پس فقط دوست داشتن و «بهترین آرزوها» را برای یک موجود زنده‌ی دیگر داشتن، کافی نیست. تا ندانم «نیاز» یک گیاه، یک حیوان، یک کودک، یک مرد، و یا یک زن چیست، و تا نتوانم خود را از پیش فرض‌ام در این‌ باره که بهترین چیز برای دیگران چیست و از «میل‌ام به کنترل دیگران»، رها کنم، عشق من ویرانگر است.


نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری